۰۲ دی، ۱۳۸۸

با هوشیاری به استقبال تاسوعا و عاشورای سبز برویم






بروز شده: یک‌شنبه ۲۹آذر- معرفی برنامه‌های هیات‌های سبز:‌ زمان و آدرس- شما هم اگه هیات سبزی رو می‌شناسین در نظرات اون رو معرفی کنین لطفن.

دهه محرم آغاز شده است و برای شناسایی هیات‌های مذهبی سبز به کمک تک تک شما مردم شریف ایران نیاز داریم. برای این که بتوانیم تلاش کودتاچیان برای مصادره جنبش سبز ایران را خنثی کنیم، باید در کنار همدیگر در هیات‌های مذهبی سبز گرد هم بیاییم و در روزها و شب‌های محرم (به خصوص شب‌های پایانی) مشت محکمی بر دهان یاوه گویان بزنیم تا دنیا بداند: ما بی شماریم.در همین راستا از تمامی سبز اندیشان تقاضا داریم علاوه بر توجه به لیست هیات‌های زیر، هیات‌های سبزی که در کوچه‌ها و محله‌ها و شهرها و استان‌هایشان برگزار می‌شود را به ما اعلام کنند تا بتوانیم محرم امسال را سبز کنیم.
در ضمن ، اگر در هر کجای ایران اگر هیاتی را پیدا کردید که سخنران آن یکی از افراد زیر بود بدانید آن هیات سبز است. چون این افراد از روحانیون سرشناس حامی میر حسین موسوی هستند که دولت دهم را به مشروعیت نمی شناسند. آدرس و ساعت برنامه آن ها را هم برای ما ارسال کنید تا پیش از فرارسیدن تاسوعا و عاشورا اطلاع رسانی گسترده‌ای داشته باشیم:آیات اعضام و حجج الاسلام سید مهدی امام جمارانی، محمد علی انصاری، سید محمد بجنوردی، محمد علی خسروی، سید تقی دریچه ای، محمد علی رحمانی، سید ف محمد رضوی، محمد علیدوقی، فاضل فردوسی، اسدالله کیان ارثی، محمد مقدم، سید سراج الدین موسوی، موسوی لاری، محمد علی نظام زاده، سید مجتبی نور مفیدی، عیسی ولایی، سید محمد هاشمی، مسیح مهاجری، سید حسین موسوی تبریزی، سید محمد علی ایازی، محمد تقی فاضل میبدی، سید ابوالفضل موسویان، سید سراج الدین موسوی، مسعود ادیب، مهدوی آملی، ناظم زاده قمی، صادق کاملان
هیات‌های سبز اصفهان
دوستان اصفهانی برای شرکت در هیات سبز شهر اصفهان می‌توانید به دفتر آیت‌الله طاهری اصفهانی، از مراجع حامی میر حسین موسوی مراجعه کنید. هم‌وطنان سبز اصفهانی لطفا آدرس دفتر، ساعت برگزاری و سخنرانان و مداحان این مراسم را برای اطلاع رسانی اعلام کنند.هیات‌های سبز تهران
آدرس: جنت‌آباد، بالاتر از همت، نبش برج طوبی، خیابان دانش، روبروی پارک شبنم
آدرس: سعادت‌آباد، میدان کاج، سمت جنوب، رو به روی رستوران اپاچیکانون توحیدهر ساله مراسم جبهه مشارکت و سایر احزاب اصلاح طلب در کانون توحید که تحت مدیریت آیت الله موسوی اردبیلی است برگزار می‌شود. امسال هم همشهریان سبز ساکن در غرب تهران می‌توانند برای شرکت در یک مراسم سبز به کانون توحید بروند. مراسم این کانون از ساعت هشت شب آغاز می‌شود.آدرس : میدان توحید - خیابان پرچم - کانون توحید مسجد الجوادامام جمعه مسجد الجواد حاج علی اکبر آشتیانی، از اعضای مجمع روحانیون مبارز است. سخنران دهه اول این مسجد هم حجت الاسلام سلیمانی، از روحانیون حامی موسوی است. پس می توان یک مراسم سبز را در مسجد الجواد برگزار کرد. مراسم دهه اول محرم در شبستان مسجد الجواد و پس از نماز مغرب و عشا برگزار خواهد شد .آدرس: میدان هفت تیر، مسجد الجواد حسینیه دارالزهرامراسم عزاداری در حسینیه دارالزهرای ولنجک از شب چهارم محرم شروع می‌شود. حتی باید انتظار حضور آیت‌الله صانعی در این حسینیه را هم بکشید. اعضای سرشناس مجمع روحانیون مبارز و جبهه مشارکت به همراه سیاست مداران سبزاندیش را در شب‌های محرم می‌توانید در این حسینیه پیدا کنید .آدرس: ولنجک، خیابان بیضاوی غربی، کوچه کیوانمسجد فخریه مسجدی که سالیان سال میزبان سید محمد خاتمی در شب های عزاداری بوده است. هنوز هم این مسجد سبز است. معمولا در شب‌های عزاداری می‌توانید وزرای دولت سید محمد خاتمی و حجت الاسلام موسوی لاری را در اینجا پیدا کنید. پیش از این حجت الاسلام محتشمی پور هم در این جا دعا می‌خواند. با این حال هنوز هم باید مسجد فخریه را به عنوان فخر جنبش سبز به شمار آورد.آدرس: خیابان ولی عصر، بالاتر از میدان منیریهحسینیه ارشاددیگر نیازی به معرفی حسینیه ارشاد نیست! لیست سخنران‌ها و مراسم‌های عزاداری متعاقبا اعلام می‌شود.آدرس: خیابان شریعتی، نرسیده به سه راه ضرابخانهدفتر آیت الله صانعیدفتر آیت الله صانعی در تهران هم شب‌های محرم مراسم عزاداری را برگزار می کند. در آنجا دیگر می‌توانید مطمئن باشید که از منبر و تریبون یاوه نخواهید شنید.آدرس: خیابان کارگر جنوبی، بین آذربایجان و جمهوری، کوچه کامیاب، پلاک 17امامزاده صالحآنجا هم معمولا میعادگاه سبزپوشان در مناسبت‌های مذهبی بوده است. هنوز از سخنرانان مراسم امامزاده صالح اطلاعی در دست نیست. لطفا اطلاعات تکمیلی را در نظرات این پست قرار دهید. اما معمولا مراسم های سبزی با سخنرانی آیت الله امجد در آنجا برگزار می شده است.آدرس: میدان تجریش، امامزاده صالحدفاتر آیت الله موسوی اردبیلیآدرس: میدان فردوسی، کوچه گلپرور، پلاک 3 و 5آدرس دفتر شماره ۲: خیابان خیام، کوچه مزیّنی (بازار عباس آباد)، کوچه حمام قبله، پلاک 3هیات‌های سبز شیرازدفتر آیت الله العظمی صانعیزمان برگزاری مراسم از روز شنبه ۲۸ آذر ماه از ساعت ۱۰ الی ۱۱ صبح به مدت ۱۲ روز.آدرس: شاهچراغ، بلوار شهید آیت الله دستغیب (ره)، دفتر آیت الله العظمی صانعیمسجد قباهر ده شب ماه محرم به علاوه روزهای عاشورا و تاسوعا، با سخنرانی آیت الله سیدعلی محمد دستغیب و در مسجد قبا (آتشیها) برگزار می‌شود.آدرس: مسجد قبا (آتشیها)، رو به روی حرم مطهر حضرت شاهچراغ، در كوچه رستوران میلاد واقع شده كه در مقابل بازار زرگرهای شیراز قرار دارد.به گزارش سایت "مرجع سبز" برگزاری این مراسم، امسال و با توجه به ایجاد محدودیت های بسیار و از جمله تعطیلی فعالیت حسینیه مهد شهیدان در آستانه ماه محرم، از اهمیتی ویژه برخوردار است. اهمیت ویژه هم از این جهت كه آیت الله دستغیب در مدت چندماه سپری شده نشان داده كه از بیان انتقاداتش نسبت به وضعیت موجود، دست برنخواهد داشت. مراسم عزاداری حسینی در این مسجد، هر ده شب اول ماه محرم، پس از اقامه نماز مغرب و عشا به امامت آیت الله دستغیب، شروع و با سخنرانی این روحانی گرانقدر ادامه می‌یابد و در پایان عاشقان خاندان عصمت و طهارت با سینه‌زنی و عزاداری بر شهیدان دشت كربلا، به امام حسین و یاران باوفایش ابراز ارادت می‌كنند. هیات‌های سبز گرگاندفتر آیت‌الله صانعیدفتر آیت‌الله صانعی در گرگان هم مراسم عزاداری و سوگواری سالار شهید حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را در دهه اول محرم از ساعت ۷ الی ۹ شب برگزار می‌کند.آدرس: خیابان امام رضا (ع)، کوچه هشتم، دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعیهیات‌های سبز قمدفتر آیت الله بیات زنجانیمراسم دهه اول محرم هر روز از ساعت ۴ بعد از ظهر در دفتر این مرجع حامی جنبش سبز برگزار می‌شود.آدرس: میدان روح الله، معلم نوزده (کوچه بیت حضرت امام)، بن بست آل یاسین، پلاک ۲۱شما هم هیات، تکیه، مسجد و یا حسینیه‌ای را در محله‌تان می‌شناسید که وابسته به دولت کودتا نباشد و بتوان حرف حق را از منبر و مداح آن شنید؟ بسم الله. در قسمت نظرات آدرس، نام و سخنران هیات‌تان را بنویسید تا همه مردم سبز ایران بتوانند از طریق این هیات‌‌ها به یکدیگر پیوند بخورند.

۰۱ دی، ۱۳۸۸

این ماه ماه خونه، یزید رفتنیه


آقای خامنه ای رسیدن محرم برای به لرزه انداختن کاخ ستم تو کم بود که فوت ناگهانی آیت الله حسینعلی منتطری
نیز به آن اضافه شد. تشیع پیکر این بزرگوار را دیدی؟!
بدان هیچ قدرت و نیرویی تاب و توان ایستادن در مقابل خشم و عصیان ملت را ندارد.
در ماه محرم افرادی چون تو پا گرفت و به حکومت رسید. و اینک در ماه محرم تو برای ملت
حکم شمر و یزید را داری و در همین ماه نیز دودمانت جمع خواهد شد. زیرا مرگ هر ایرانی سبز
مراسمی را به دنبال دارد که هر روز تو و نوکیسه هایت را به زباله دان تاریخ نزدیک تر می کند.

۲۳ آذر، ۱۳۸۸

یکی دیگر از مزدوران سرکوبگر شناسایی شد

کسی که خانه ای از جنس شیشه دارد به دیگران سنگ پرتاب نمی کند




۲۰ آذر، ۱۳۸۸

شناسایی سرکوبگران

کسانی که در چندین ماه اخیر مردم را سرکوب کردند.














اين لباس شخصي در روز 22 خرداد به همراه حسين منيف اشمر و ساير مزدوران
حزب الله لبنان به ستاد قيطريه موسوي حمله كرد و بار ديگر چهره كريه اين فرد را
درحال وطن فروشي در روز 16 آذر 88 مي بينيم و يقينا اين فرد در طول اين 6 ماه
در تمام سركوب هاي مردم آزاديخواه نقش فعال داشته است.
او و دیگر مزدوران رژیم دیکتاتوری را شناسایی کنید.

۱۵ آذر، ۱۳۸۸

رسانه شمایید





نكاتي در مورد 16 آذر (رسانه شماييد)جنبش سبز، این بار در معرض آزمون بزرگ دیگری قرار سرکوب تظاهرات 13 آبان، کودتاچیان، ناامیدانه در انتظار کاهش جمعیت معترضان در مراسم 16 آذر هستند। طبق اطلاعات اخبار واصله آقایان موسوی، کروبی و خاتمی، خود را برای حضور در میان دانشجویان آماده کرده اند،همچنین با همفکری جمع کثیری از فعالین جنبش سبز مجموعه ای از مهمترین نکات جهت برگزاری هر چه بهتر مراسم16 آذربه شرح ذیل ارائه میگردد:کودتاچیان، به امید این که مراسم به صورت محدود و دانشجویی برگزار شود، تمام تلاش خود را بر سرکوب تظاهرات خیابانی و جلوگیری از پیوستن مردم به دانشجویان متمرکز کرده اند و به همین دلیل در اطراف دانشگاه های مهم تهران موضع گیری خواهند کرد। برای خنثی کردن این تدبیر، برگزاری تظاهرات پراکنده در نقاط مختلف، یک راهکار مناسب است। میتوان خیابانهای نزدیک دانشگاه ها را به عنوان میعادگاهی برای شروع تظاهرات پراکنده در نظر گرفت। با دور شدن از محل دانشگاه، میتوان همچون مراسم چهلم شادروان ندا آقا سلطان، در خیابانهای دیگر، به تظاهرات و سر دادن شعارهای دلخواه پرداخت। هرچند بنای جنبش سبز بر خشونت کلامی و انتقام گیری از طریق شعار نیست؛ مزدوران از مشاهده عصبانیت ما لذت میبرند.1. طبق اطلاعات رسیده، کودتاچیان در روز 16 آذر، با روشی متفاوت از روز قدس و 13 آبان عمل خواهند کرد. بر این اساس، به جای تیراندازی، ضرب و شتم یا بازداشت، سپاه قصد دارد شهروندان رااز محل تظاهرات دور کند. برای مقابله با این امر، اولا: توصیه اکید به شهروندان این است که به محض مشاهده ستونهایی از اتوبوسهای پارک شده، از ورود به خیابان خودداری کرده و از محل دور شوند و در جایی دیگر به تظاهرات پراکنده اقدام نمایند. ثانیا: به هیچ وجه در بزرگراه ها و مکانهای نزدیک به بزرگراه تجمع نکنند. تجمع در خیابانهای شلوغ و مراکز جمعیتی و اقتصادی، بهترین راه برای افزایش شمار جمعیت و مختل کردن فرایند سرکوب است. ثالثا، در صورتی که به خیابان یک طرفه رسیدید، فقط در جهت مخالف حرکت ماشینها وارد خیابان شوید، تا تحرک نیروهای سرکوب، تحت نظر باشد. اگر خیابان یک طرفه به صورت غیر معمول خالی از ماشین بود، به این معناست که انتهای آن توسط ماموران بسته شده است.2. طبق اطلاعات رسیده، کودتاچیان قصد دارند با اغراق و بزرگنمایی در خصوص دوربینهای کنترل ترافیک، به ارعاب شهروندان بپردازند. اما این کودتاچیان هستند که دیگر جرئت آدمکشی مثل روز 30 خرداد را ندارند! شکی نیست که ثبت دقیق مشخصات یک جمعیت میلیونی، اگر ممکن باشد، هیچ فایده ای برای کودتاچیان ندارد، چرا که دستگیری و تعقیب یک جمعیت "بیشمار" امکانپذیر نیست؛ آنها نمیتوانند تمام ایران را دستگیر کنند. با این حال، همراه داشتن ماسک برای مقابله با گاز اشک آور، مفید و بلکه ضروری است.3. تردد با ماشینهای شخصی، در مسیرهای رفت و آمد نیروهای سرکوب، یکی از شیوه های مفید و موثر برای همراهی با تظاهر کنندگان و مقابله با کودتاچیان است. شهروندانی که به هر دلیل قادر به شرکت در تظاهرات خیابانی نیستند، میتوانند از این طریق همشهریان خود را یاری کنند.4. بانگ الله اکبر، نه فقط به عنوان نماد ضد مذهب بودن حکومت، بلکه رسانه و نماد همبستگی و اتحاد تمام ایرانیان، از هر قوم و مذهب است. همه شهروندان میتوانند در هر مناسبتی از این نماد همبستگی استفاده کنند، اما آنچه برای پیشبرد جنبش اهمیت دارد، ویژگی شکلی و رسانه ای این عمل است. بانگ الله اکبر در شب قبل از تظاهرات بزرگ، رسانه ای است که به شهروندان فاقد اینترنت و ماهواره خبر میدهد که فردا تجمع یا تظاهراتی برپاست. به همین جهت از تمام فعالان و هواداران جنبش سبز، موکدا تقاضا میشود که بانگ الله اکبر یکشنبه 15 آذر را فراموش نکنند. حتی اگر به هر دلیل قادر به شرکت در تظاهرات نیستید، با فریاد الله اکبر خود، قلب سیاه کودتاچیان را به لرزه در آورید و به همراهان خود روحیه دهید.5. مانند تمام فعالیتهای قبلی، رسانه شمائید. در روز 16 آذر کافیست خود را در خانه حبس نکنیم. این که تجمع در چه مکان یا زمانی برگزار شود، در درجه اول اهمیت نیست؛ مهم تهیه فیلم و به خصوص عکس و انتشار آن در سطح بین المللی است. جهان نظاره گر ماست
جمعی از فعالین جنبش سبز








مسیرهای راهپیمایی روز 16 آذر در تهران :


مسیرهای راهپیمایی روز 16 آذر در تهران ساعت 5 بعدازظهر :1 – میدان آزادی – میدان انقلاب – دانشگاه تهران


2 – خیابان ستارخان – خیابان نصرت –دانشگاه تهران


३ – میدان هفت تیر – خیابان کریمخان زند –میدان ولی عصر – بلوار کشاورز – خیابانکارگر- دانشگاه تهران


4 – مجتمع کوی دانشگاه تهران – خیابانکارگر شمالی – دانشگاه تهران


5- دانشگاه امیرکبیر – چهار راه ولی عصر –دانشگاه تهران

6– میدان فردوسی – خیابان انقلاب –دانشگاه تهران روز 16آذر در خانه نمانيد حتی شده بااتوموبیل بیائید و اعتراض خود را نشاندهید این کار چند مزيت دارد:

1 - عبور و مرور سركوبگران مختل ميشود

2 - تجمع مردم را ميشود با گازاشك آورپراكنده كرد، اما قفل شدن ماشين ها را نه

३ هزينه حضور با اتوموبیل، نهايتاً شكستن شيشه هاي آن يا آسيب ديدن بدنه خودروميباشد امكان بازداشت شدن وجود ندارد، چون نميتوانند ادعا كنند شما در تجمعات شركت كرده ايد

4 - ميتوان آب و كمك هاي ديگر را به همراه داشت

5بوق زدن ممتد اتوموبیل ها با هم، ايجادحس وحدت ميكند و فضایِ سنگين سكوت راميشكند

6اتوموبیل ميتواند به عنوان ابزاري برايبرهم زدن تعادل موتورسوارانِ لباس شخصي به كار رود

7توان با سد كردن ون هاي پليس مانع ازدستگيري و انتقالِ تظاهرکنندگان شويمدر هر حال نكته اصلي آن است كه رو१६آذر درخيابان ها باشيم تا از هر فرصتي براياعتراض كردن و فيلم و عكس گرفتن استفاده كنيم



۰۶ آذر، ۱۳۸۸

من عاطفه ام




متن فراخوان آغاز به كار كمپين " من عاطفه‌ام":
درحالي كه هر روز اخبار صدور احكام سنگين عليه فعالان سياسي تمام صفحات وب‌سايت‌ها را پر مي‌كند. يك خبر، يك محكوميت، روز سه شنبه 4 آذرماه، در ميان تمامي اخبار، منتشر شد و گم شد.
خبر 4 سال محكوميت دختري كه نه نامي بزرگ داشت و نه منصبي. قاضي دادگاه هم در جواب اعتراضش كه گفته بود، چرا سايرين را بعد از صدور حكم با قرار وثيقه آ‍زاد مي‌كنيد و من را نه، به او گفته بود كه " خودش را با آن‌ها مقايسه نكند." و عاطفه مقايسه نكرد،‌ نه با آن‌ها و نه با هيچ كس ديگر. اما آن‌جا كه صحبت از زنداني كشيدن و حبس به ميان مي‌آيد. عاطفه، هم‌پاي همان كساني حكم مي‌گيرد كه نبايد خودش را با آن‌ها مقايسه كند.
عاطفه نبوي، اولين زني است كه به دليل اعتراضات پس از انتخابات حكم محكوميت دريافت كرده است. آن‌هم تنها به دليل شركت در تظاهرات 25 خرداد. تظاهراتي كه خيلي از ما در آن شركت كرده‌ايم و از اين لحاظ هم جرم عاطفه‌ايم. اما حالا ما در خانه‌هايمان نشسته‌ايم و عاطفه بايد براي همه آن 3 ميليون نفري كه ‌آن روز در خيابان حضور داشتند، در زندان بماند. 4 سال.
كمپين " من عاطفه‌ام" از آن رو توسط جمعي از فعالان مدني تشكيل شده، تا توجه افكار عمومي و نهادهاي بين المللي را به حكم غيرعادلانه صادر شده عليه عاطفه نبوي جلب كند।از اين رو، ما در اولين فراخوان خود از همه كساني كه در اعتراضات پس از انتخابات و به خصوص در تظاهرات 25 خردادماه شركت كرده‌اند، مي‌خواهيم با نوشتن چند خط، براي عاطفه و براي دستگاه قضايي، بگويند كه ما هم‌جرم عاطفه هستيم و اگر قرار است او زنداني شود، بايد همه ما به جرمي مشترك زنداني شويم.عاطفه نبوي در زندان است و نامش در هياهوي اين همه خبر بازداشت و زندان گم شده است. اين دختر 28 ساله، بايد 4 سال در زندان بماند. براي يك روز حضور در خيابان. يك روز اعتراض. ما مي‌خواهيم بگوييم كه مانند او فكر مي‌كنيم. كه همه ما عاطفه هستيم. كه بايد همه ما را زنداني كنند.
کميته گزارشگران حقوق بشر

پیوست:
آدرس وبلاگ كمپين " من عاطفه ام"

آدرس صفحه فيس بوك" عاطفه را آزاد كنيد"

۲۰ آبان، ۱۳۸۸

رنجنامه احسان فتاحیان


هرگز از مرگ نهراسیده ام , حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان
در کنار خویش حس میکنم آن را میبویم و بازش میشناسم , چراکه آشنایی ست دیرینه به این
ملت و سرزمین نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که" تاوان " دگردیسی
یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند , آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟
" ما " ای که از سوی "آنان " به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک
جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم , آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟ در
شهر کرمانشاه زندگی را آغاز کردم , آنجا که بزرگیش ورد زبان هم میهنانم است آنجایی که
مهد تمدن میهنم بوده است قطور ذهن ام بدان سویم کشید که تبعیضی را و وضعیتی ناروا را
بفهمم و از اعماق وجود درکش نمایم که گویای ستم بود , ستمی در حق من چنان فردی انسانی
و در حق من چنان مجموعه ای انسانی پیگیری چرایی ستم و رفع آن به هزاران فکرم راهبر
شد , اما وااسفا که آنان چنان فضا را مسدود و حق طلبی را محجور و سرکوب کرده بودند که
در داخل راهی نیافتم و ورای محدوده های تصنعی به مکانی دیگر و مامنی دیگر کوچیدم :
"من پیشمرگه ی کومله شدم" سودای یافتن خویش و هویتی که از آن محروم شده ام من را
بدان سو کشاند دور شدن از خواستگاه کودکی هرچند آزاردهنده و سخت بود اما هیچ گاه
باعث انقطاع من از زادگاهم نشد هراز گاهی به قصد تجدید دیدار و بازیابی خاطرات
روانه ی خانه ی نخستین میگشتم , اما یک بار " آنان " دیدار را به کامم تلخ کردند
دستگیرم کردند و به قفسم انداختند از همان آغاز و با پذیرایی انسان دوستانه ی دستگیر
کنندگانم !! فهمیدم که همان سرنوشت تراژدیک و غمناک همراهان و رهروان این راه
پررهر و به انتظار نشسته است : شکنجه پرونده سازی , دادگاه سرسپرده و شدیدا تحت
نفوذ , حکمی کاملا ناعادلانه و سیاسی و در نهایت مرگ... بگذارید خودمانی تر بگویم : پس
از دستگیری در شهر کامیاران به تاریخ 29/4/87 و پس از چند ساعت مهمان بودن در
اداره ی اطلاعات آن شهر , در حالی که دستبند و چشمبندی قطور حرکت و دیدن را برایم
ممنوع نموده بود , فردی که خود را معاون دادستان معرفی میکرد شروع به طرح یک سری
پرسش بی ربط و مملو از اتهامات واهی نمود (لازم به ذکر است که هرگونه بازپرسی قضایی
در محیطی غیر از محیط دادسرا و دادگاه طبق قانون مطلقا ممنوع است) بدین ترتیب اولین دور
بازجویی های عدیده ام کلید خورد همان شب به اداره ی اطلاعات استان کردستان در شهر سنندج
منتقل شدم و سور واقعی را آنجا تجربه نمودند : سلولی کثیف با دستشویی نامطبوع و پتوهایی
که احتمالا ده ها سال از ملاقاتشان با آب و پاکیزگی میگذشت! از آن به بعد شب و روز دالان پایینی
و اتاق های بازجویی با چاشنی کتک و شکنجه ی طاقت فرسا , به تسلسلی پایان ناپذیر و سه ماهه
تبدیل شد بازجویان محترم در جهت ارتقای منزلت شغلی خویش و در سودای چند پشیزی ناچیز و
بی ارزش در این سه ماه به طرح اتهاماتی عجیب و غریب میپرداختند که خود بهتر از هرکس به
کذب بودن آنها ایمان داشتند علی رغم آزمودن روش ها و در عملیاتی مسلحانه شرکت نموده بودم
اتهاماتی که در بسیار در اثبات آن کوشیدند تنها موارد اثباتی عضویت در کومله و تبلیغ علیه نظام
بود که بهترین گواه در یگانه بودن اتهامات رای دادگاه بدوی است شعبه یاول دادگاه انقلاب اسلامی
سنندج حکم به 10 سال حبس توام با تبعید به زندان رامهرمز داد ساختار اداری و سیاسی ایران
همیشه دچار آفت تمرکز گرایی بوده است اما در این یکی نمونه که به ظاهر قصد تمرکز زدایی از
امر قضا را داشتند به تازگی اختیار و صلاحیت تجدید نظر در احکام متهمین سیاسی را در بالاترین
سطح – حتی اعدام – از دیوان عالی گرفته و به محاکم تجدید نظر استان سپرده اند , با اعتراض
دادستان کامیاران به حکم بدویو در نهایت تعجب و برخلاف قوانین موضوعه و داخلی خود ایران
شعبه ی چهارم دادگاه تجدید نظر استان کوردستان حکم 10 سال زندان را به اعدام تبدیل نمود در
پایه ی ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید
حکم بدوی میباشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باش بر طبق کیفر
خواست دادستان ئ اتهام وارده یعنی محاربه(دشمنی با خدا) حداقل حکم در این مورد یک سال
است حال خود فاصله ی 10 سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنید تا پی به غیر قانونی
غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید البته ناگفته نماند که مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم
مجددا" از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته
شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش
برزبان آورم علی رغم فشارها ی شدید, من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها
نیز صراحتا" گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود, که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن
و سرسپردگی دادگاه را مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن پس آیا انسان می تواند بر آنان
خرده ای بگیرد؟! قاضی سوگند خورده که همه جا, در هر زمان و در قبال هر فرد و موضوعی
بی طرف مانده و صرفا" از دریچه ی حقوق و قانون به جهان بنگرد, که امین قاضی این
سرزمین به قهقرا رفته می تواند ادعا نماید که سوگند را نشکسته و بی طرف و عادل باقی
مانده است؟ به زعم بنده چنین قضاتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند هنگامی که کل
سیستم های قضایی ایران به اشاره یک بازجوی بی دانش و عاری از هرگونه سواد حقوقی
دستور بازداشت محاکمه محبوس نمودن و مرگ افراد را اجرا می نماید, آیا می توان بر یک
یا چند قاضی خرده پای یک استان همیشه تحت ستم و تبعیض خرده گرفت؟ آری, خانه از پای
بست ویران است... حال علی رغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر
کننده کیفر خواست وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت, اما
برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای
حکم به هر نحو ممکن , نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است
افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع
مرگ و زندگییک زندانی سیاسی می نگرند, برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش
هیچگونه " مسئله " ای قابل طرح و تصور نیست, حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق
حیات باشد اسناد جهانی و بین المللی پیشکش, آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ
و بیهوده می انگارند اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان, مرگ من موجب حذف
مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل نه مردن من و نه هزاران
چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود
بی گمان " هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر"

احسان فتاحیان
زندان مرکزی سنندج
17/8/1388

۱۰ آبان، ۱۳۸۸

هشدار به همه آزاد اندیشان برای حضور در راهپیمایی 13 آبان




صبح یک‌شنبه، 10 آبان 1388
سبزها مثل همیشه هوشیار باشند:
برنامه‌ریزی کودتاگران برای حمله به سفارت انگلیس در روز 13 آبان
روزنامه حامی دولت کودتا، کیهان، که در سرکوب‌ها و سانسورهای پس از انتخابات نقش پررنگی ایفا کرد و دست‌اندرکارانش دو شغل بازجویی و روزنامه‌نگاری غیرحرفه‌ای را در کنار هم دنبال می‌کنند، در مطلب روز سه‌شنبه هفته پیش خود در ستون اخبار ویژه مدعی شد: "برخی خبرها حاکی از آن است که عناصر ضد انقلاب در تدارک برای حاشیه‌سازی در روز 13 آبان، پیام‌ها و اس‌ام‌اس‌هایی را مبنی بر لزوم تسخیر سفارت انگلیس ارسال می‌کنند". این خبر در حالی از سوی روزنامه وابسته به رهبری منتشر می‌گردد که هیچ‌کدام از رسانه‌های نزدیک به جنبش سبز در این مورد مطلب و یا نظری منتشر نکرده‌اند.
در همین زمینه یکی از فعالان سیاسی نزدیک به اصلاح‌طلبان به موج سبز آزادی گفت: "جنبش سبز ایران که نشان داده است در مسیر اعتدال و پرهیز از خشونت و قانون گرایی گام بر می‌دارد، اولین اصل خود را احترام به حقوق دیگران می‌داند. یکی از این حقوق عدم تجاوز به حریم و خاک دیگر کشورهاست. سفارتخانه‌ها خاک کشورها محسوب می‌گردند و در این مورد قوانین بسیار روشن بین‌المللی وجود دارد".
این فعال سیاسی تصریح کرد: "اگر قرار به اعتراض به کشورهای خارجی به علت دخالت در امور داخلی ایران باشد قطعا به شیوه قانونی و در کمال آرامش صورت خواهد گرفت و مطمئنا در این شرایط کشورهای چین و روسیه به علت حمایت‌های بی‌دریغ‌شان در سرکوب مردم ایران در جریان حوادث اخیر در اولویت قرار دارند".
این فعال سیاسی با اشاره به سابقه تاریخی دخالت آمریکا و انگلیس در ایران افزود: "ما هر گونه دخالت دولت‌های غربی را محکوم می‌کنیم و برای ما سرسپردگی به غرب به همان میزان منزجر کننده است که کرنش‌های مکرر دولت احمدی‌نژاد در مقابل روسیه و شرق. ما همچنان بر شعارهای اصیل خودمان یعنی استقلال و آزادی پافشاری می‌کنیم".
هشدار یک کارشناس مسائل امنیتیروزنامه وابسته به بیت رهبری در ادامه خبر ویژه خود مدعی شد: "[جنبش سبز می‌خواهد] با به فراموشی سپردن ماهیت شیطان بزرگ و بردن تجمع بزرگ ملت به سوی سفارت انگلیس، مقابل لانه جاسوسی سابق را کمی خلوت‌تر کند تا شاید بتواند با تحرک چند ده نفره و ضبط چند دقیقه هیاهو همانند تجمع حاشیه‌ای(!) روز قدس چنین القا کنند که دو طیف راهپیمایی برگزار شده و مردم در مخالفت یا موافقت با دشمنی‌های آمریکا دو شقه شده‌اند".
در اینباره یک کارشناس مسائل امنیتی به خبرنگار موج سبز آزادی گفت :"باید در این شرایط هشیار بود. کیهان با اینگونه نوشته‌ها برخی حوادث را زمینه‌چینی و حتی برنامه‌ریزی می‌کند. ممکن است آن‌ها بخواهند در این شرایط به چند سفارت‌خانه از جمله انگلستان حمله کنند و جنبش سبز را در این اقدام متهم نمایند. همانند تخریب اموال عمومی و شعار‌نویسی‌هایی که به دست خودشان انجام می‌شد و به حیثیت نیروی انتظامی به شدت ضربه وارد نمود."
حضور پررنگ و خط‌دهی فرزند حسین شریعتمداری به گروه فشار حامی دولتاین کارشناس مسائل امنیتی با اشاره به راهپیمایی روز قدس و حضور سیدمحمد خاتمی در میان راهپیمایان با یادآوری اقدامات فرزند حسین شریعتمداری به همراهی عده‌ای از اراذل و اوباش لباس شخصی و حمله به رئیس جمهور دولت اصلاحات افزود: "پسر نماینده ولی‌فقیه در روزنامه کیهان، پیش از این نیز در چند تجمع اعتراضی به همراه همین گروه با سلاح گرم و سرد، به تهدید شهروندان پرداخته بود. به نظر می‌رسد این احتمال وجود دارد که وی اینبار در قالب گروهی سبزپوش بخواهد به اعمال غیر قانونی دیگری دست بزند".
میرحسین موسوی: سیزده آبان، سبزترین روز سالبا وجود این تهدیدها و جوسازی‌ها میرحسین موسوی در بیانیه‌ای مردم را به حضوری پرشور، همراه با اعتدال در راهپیمایی 13 آبان فرا خوانده است. او در این بیانیه که روز گذشته منتشر شد آورده است: "راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند".
وی در ادامه می‌افزاید: "دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند."
میرحسین موسوی در اتنهای این بیانیه تصریح می‌کند: "سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم".
در پی صدور این بیانیه، مردم سبزاندیش ایران بیش از پیش خود را برای رقم زدن روزی سبز در سیزدهم آبان ۸۸ آماده می‌کنند. جنبش سبز ایران مدت‌هاست به بلوغی شایسته تقدیر دست یافته است که با سناریوچینی‌های «کیهان‌ و هم‌پالکی‌های آن» خللی در کارش وارد نخواهد شد. پایداری و عدم خشونت دو اصلی است که مردم ایران در راه سبز خود و با حضور گسترده در خیابان‌های شهرهای سراسر کشور به نمایش خواهند گذاشت.

موج آزادی


۲۶ مهر، ۱۳۸۸

منشور حقوق بشر در کشور ناقض حقوق بشر، بی معناست




میراث فرهنگی ارزش و اعتبارش به انسان هایست که آن اثر را خلق می کنند. یک اثر تاریخی
به خودی خود ارزش ندارد و اعتبار و ارزشش به صاحب آن اثر است.
وقتی یک بنا، مکان، کتیبه، طومار و دست نوشته های قدیمی، سکه، کوزه و یا هر چیزی که
قدمتی دارد، می بینیم آن چه که ما را به تحسینش وا می دارد، تفکر و اندیشه و توانایی مردمی
است که این اثر تاریخی از نظر زمانی و مکانی به آن ها تعلق دارد.
مردم، انسان واژه هایی هستند که حکومت های دینی و حکومت های پادشاهی البته از نوع
دیکتاتوری از آن وحشت دارند. زیرا در مقابل قدرت و توان مردم برای ماندگاری واقفند. آن
چه که در اغین سی سال خود به عنوان یک ایرانی در کشورم شاهد بودم، نابودی پیشینه
تاریخی و هویت ایرانی است.
نظام جمهوری اسلامی در این مدت تمام تلاش خود را صرف کرد تا هر چه که نمادی از
قدرت و توان ملی و گذشته پر شکوه ایرانی است را از این مرز و بوم پاک کند و نمادهای
دینی و عربی را جایگزین نماید.
اما این عمل در دراز مدت فایده نداشت و مجبور شد تلفیقی از دین و ملیت ایجاد کند. تلفیقی
که وزنه دینی بیش تر باشد. و از این تلفیق، هویت " شتر گاو بلنگی " ساخته که نه دینی
است و نه ملی. یقینا کسانی که هزاران سال پیش زندگی می کردند و این آثار ارزشمند را
به جا گذاشتند، در آن زمان به رضایت و خوشنودی مردم زمان خود فکر می کردند نه به
مردم هزاران سال بعد.
خالقان آثار تارخی، هویت ملت و دولت هایی را نشان می دهند که زندگی را به معنای واقعی
دوست داشتند و به صاحبان حیات احترام می گذاشتند. و در همه این آثار وجه مشترکی وجود
دارد و آن اندیشه انسانی است که با دستان توانایش آن فکر و اندیشه را جاوید کرده است.
آری، ما میراث دار چنین فرهنگ و پیشینه ای هستیم. بودن یا نبودن این آثار تاریخی در موزه
ایران چندان جایگاه ارزشمندی برای بحث ندارد. چرا که باید به حفظ آثار اندیشید که مهم ترین
وجه این مباحث است. این آثار تاریخی متعلق به تمام جهان است. و تمدن بشری را نشان
می دهد.باعث فخر است که ایرانیان به عنوان اولین انسان های متمدن قدیمی ترین جایگاه های
مدنی و متمدن را دارند.
اما اگر این آثار در حال حاضر در ایران باشد مثل سایر آثار تاریخی یا نابود می شود و یا توسط
سرداران سپاه دزدیده شده و به ناکجا آبادها برده می شود.
در حال حاضر به تنها چیزی که نمی اندیشند ایران و ایرانیست. حاکمیت ایران تمام تلاشش برای
عربی کردن ایران است و هر چیز خوب و مفید مربوط به پیشینه ایران را بایکوت کرده و در
واقع تاریخ ایران را از هزار و چهار صد سال به این طرف می دانند. کسانی که به آثار تاریخی
صد ساله خود اهمیت نمی دهند انتظار بی جاییست که فکر کنیم به دوره باستان اهمیت می دهند.
بعید نیست که بر روی آن اسم محمد(ص) و ائمه را حک کنند و بگیم متعلق به دوره اسلامیست.
من ترجیح می دهم آثار باستانی را در کشورم ببینم. اما در حال حاضر چنین چیزی به صلاح این
آثار ارزشمند نیست. شما نگاه کنید در این سی سال چه تعداد از هنرمندان، شاعران، نویسندگان،
صنعت گران و ... از ایران خارج شدند و امروز در آفریدن آثاری هستند که در صد ها سال
دیگر کارهای ارزشمندی خواهد بود و متاسفانه تاکنون کشور ایران و مرز پرگهر از نعمت وجود
آن ها بی بهره بوده است. هر زمانی در ایران نظامی حکومت کرد که به انسان و انسانیت و
خرد و اندیشه بها داد آن روز جشن بازگشت آثار ارزشمند ایران به کشور خواهد بود.
امیدوارم روزی ایرانی بسازیم که درخور پیشینه تاریخی مان باشد و شایستگی نگه داری از این
هویت های ملی را پیدا کنیم.








ظش

۲۳ مهر، ۱۳۸۸

نامه ای سرگشاده به آقای اوباما



بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار



آقای اوباما، تصمیم ندارم برایتان تاریخ و پیشینه ملت فهیم ایران را شرح دهم. زیرا این قدمت تاریخی از کسی پوشیده نیست و شما بارها در سخنان تان به آن اشاره کرده اید.
مردم ایران همان طور که برای انقلاب سال 57 به هیچ کشوری تکیه نکردند، اینک نیز برای رسیدن به اهدافی که برایش انقلاب کرده بودند نیاز به خارجیان ندارند. ما قصد نداریم انقلاب دیگری بکنیم. خیزش اخیر ایرانیان برای رسیدن به آزادی و دمکراسی است که برایش بیش از یک قرن است که تلاش کرده اند.
و این تلاش در سال 57 توسط عده ای ، فرصت طلب مصادره شد و از مسیر حقیقی و واقعی خود خارج گشت. اینک فرزندان این سرزمین می خواهند کار نیمه تمام مادران و پدران مبارزه و آزادیخواه خود را به پایان ببرند، البته در روشی کاملا متفاوت.
مردم سرزمینم، از پیر و جوان، زن و مرد تصمیم دارند، پایه های رسیدن به آزادی و دمکراسی را با دوری از خشونت و تخریب و خون و خونریزی در ایران استوار کنند تا الگویی شایسته و افتخار آمیز برای آیندگان باشند.
مردم سرزمینم، در راهپیمایی های مسالمت آمیز سکوت خود، ثابت کردند که بیش تر از هر کشوری شایستگی و بایستگی آزادی بیان و اندیشه و حکومتی آزاد و دمکراتیک را دارند. هر چند که بداندیشان قدرت طلب، ملت را به خاک و خون کشیدند و در نهایت ناباوری سنکفرش های میهن را به خون زن و مرد و پیر و جوان آغشته کردند.
آقای اوباما تصور کنید که با همسر و دو دخترتان، " ساشا" و " ملیا" ، برای اعتراض به تخلفی که در کشورتان صورت گرفته طبق قانون اساسی به خیابان بیایید و به این بی حرمتی که به شما شده اعتراض کنید آن هم اعتراضی مسالمت آمیز و بدون خشونت .ولی در جواب اعتراضتان با باتوم و کابل روبرو شوید و ببینید که در جلوی چشمتان به جان زن و فرزندتان افتاده اند و آن ها را به باد کتک و فحش و ناسزا گرفته اند.
آقای اوباما تصور کنید که شاهد مجروح شدن دختران و پسران جوان سرزمینتان باشید که بدون داشتن چیزی برای دفاع از خود، هدف مستقیم گلوله، کلت کمری از نزدیک و یا سیمینوف از بالای ساختمان های دولتی، قرار می گیرند.
"ندا آقا سلطان" یکی از خوش سانس ترین قربانیان حوادث اخیر بود. زیرا قبل و بعد از پر پر شدن این گل بوستان دلیران ایران زمین، پر پر شدگان زیادی داریم که مظلومانه در زیر دست و پای این دژخیمان جان دادند. دختران و پسران شانزده و هفده ساله ای که بزرگ ترهای خود برای باز پس گیری رای سبزشان به خیابان آمده بودند به خاک و خون کشیدند و پرهای ظریف این پرندگان کوچک را شکستند، این کرکس ها چنان به روح و جسم این ملت تجاوز کرده اند که تا سال های سال خاطره ای تلخ بر جریده بشریت ثبت خواهد شد.
آقای اوباما " ندا آقا سلطان" مرگش چند ثانیه بیش تر طول نکشید و حتی فرصت آن را پیدا نکرد که قاتلش را ببیند . اما در عرض این چند ماه جوانان در زندان شکنجه شدند و مورد تعرض قرار گرفتند و بارها طناب دار به گردن شان انداختند. بازجو را می شناسند زیرا همین بازجو بارها آنان را تهدید کرده و آن ها را به کارهایی وادار کرده که در شان انسان نیست. ولی به جای این که حق شکایت داشته باشند، در دادگاه ها حاضر می شوند و بر علیه خود شهادت می هند و بازجویان و شکنجه گرانشان در جایگاه داد قرار دارند.
آقای اوباما در دنیا اگر ظلمی به کسی شود او برای داد به دادستان مراجعه می کند. اما امروز ما دادخواهان، دادستانی نداریم زیرا بیدادگران بر مسند داد نشسته اند.
دیگر امیدی برای رسیدگی تخلف این متخلفان نداریم. ما ضرب المثلی داریم که می گوید:

هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک

در کشور ما قوه قضاییه زیر نظر رهبر است. و از آن جایی که رهبر در روز 29 خرداد با ملت ایران اتمام حجت کرد و گفت: که افکارش با رییس دولت کودتا یکی است و از این پس اگر اعتراض کنید با شما برخورد می شود و خون های ریخته شده بر گردن دعوت کنندگان به ادامه اعتراضات است. پس ما معترضین به انتخابات عملا در داخل کشور دادگری نداریم.
به اعتراضات خودمان به همین روش مسالمت آمیز و به دور از خشونت ادامه خواهیم داد و ایمان داریم که پیروزی با صلح جویان و آزاد اندیشان است. و تا پیروزی ملت صلح جوی سرزمینم چند قدمی بیش تر نمانده است.
آقای اوباما قصد ندارم ترحم جهانیان را جلب کنم. زیرا مردم سرزمینم برای رسیدن به جهانی آزاد، جهانی مملو از صلح و دوستی و مهر و محبت، عزمشان را جزم کرده اند و می دانند چنین گوهری بی بها نیست و هزینه ای دارد. و اگر اخبار ایران را دنبال کرده باشید مطمئنا متوجه شده اید که شجاعانه در این عرصه استوار ایستاده اند و از هیچ تهدیدی نمی ترسند. ولی از عرصه جهانی انتظار داریم، اگر ادعای آزادیخواهی و دمکراسی برای جهان را دارند در عمل نیز ثابت کنند. امروز، زمان امتحان دمکراسی خواهان فرارسیده تا نشان دهند، حرف و عملشان یکی است.
آقای اوباما می دانید چشمان " ندا آقا سلطان" در آن لحظات سخت جان سپردن چه چیز را از اطرافیانش می پرسید؟
او با چشمان جستجوگرش به دنبال ضاربش می گشت تا از او بپرسد: به کدامین گناه من را چنین غرق در خون کردی؟ مگر من چه جرمی مرتکب شدم که مجازاتش مرگی به این دلخراشی است؟
آقای اوباما، ما معترضیم به این که برای چه به آرای ما خیانت شده و با آن که تمام شواهد برای تقلبی بزرگ موجود است کسی به شکایت ما رسیدگی نمی کند و پرونده رسیدگی به شکایات انتخاباتی بر عهده کسانی قرار گرفته که خودشان متهم به تقلب در انتخابات هستند؟!!!!!!!!!!!!!!
فضای بی اعتمادی و عدم امنیت به قدری وسیع شده که دیگر کسی قادر به اعتماد سازی نیست. و هرگز فضای جامعه به قبل از 23 خرداد بر نمی گردد. زیرا در روز 22 خرداد در حدود 42 تا 45 میلیون ایرانی رای به صندوق انداختند. رای های سبزی که قرار بود به ایران و ایرانی نشاطی به رنگ سبز بدهد. اما چه شد؟ خونین گشت و به رای های سیاه مبدل شد.
پیروزی آقای احمدی نژاد با 24 میلیون رای همان قدر بعید است که بگوییم هیتلر نژادپرست نبوده و هولوکاست دروغ است.
اما فرض محال که محال نیست. فرض می گیریم که از این 45 میلیون شرکت کننده، 24 میلیون رای دهندگان نامرئی آقای احمدی نژاد بودند و مانند همان هاله نور به یک باره ظاهر شده و رای دادند و بعد از تمام شدن باتری هاله نور، رای دهندگان به یک باره ناپدید گشتند.
بر اساس همین اطلاعات 21 میلیون نفر به آقای احمدی نژاد رای نداده و اینک معترضند. در نتیجه، جامعه بین المللی همان طور که با آقای جلیلی که نماینده رییس جمهور آن 24 میلیون رای دهنده نامریی است گفتگو کرده باید با نماینده این 21 میلیون رای دهنده مریی و حاضر در صحنه نیز گفتگو کند تا حقی از کسی ضایع نشود. زیرا آقای احمدی نژاد رییس جمهور متخب ما نیست و رهبر فعلی هم با حمایت خود از احمدی نژاد و چشم پوشی از جنایات اخیری که توسط حامیان احمدی نژاد ، نیروی انتظامی، سپاه و بسیج و قوه قضاییه صورت گرفته است، ثابت کرده که عملا برای سرکوبی معترضین شمشیر را از رو بسته و قرار نیست بی طرف عمل کند.
جامعه بین المللی برای این که جانب حق و انصاف را بگیرد باید نماینده منتخبی از معترضین را در اجلاس بعدی بپذیرد تا به بشریت ثابت کند اگر در حمایت از حقوق انسان سخنی می گوید به آن عمل کرده و پایبند است.
انرژی هسته ای حق ملت ایران است، البته نه با نظارت حاکمین فعلی ایران که به هیچ قانونی پایبند نیستند.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست، همان طور که داشتن رهبران و مسئولین دلسوز، مردمی، مدبر و کار آمد حق مسلم ماست.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. همان طور که آزادی بیان و قلم و آزادی اندیشه و مطبوعات حق مسلم ماست.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. همان طور که داشتن حکومتی آری از هر گونه تبعیض و آپارتاید حق مسلم ماست. حکومتی که در آن اقوام و اقلیت ها آزاد باشند. حکومتی که در آن تبعیض جنسی، نژادی و قومیتی وجود نداشته باشد.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. همان طور که داشتن بهداشت و درمان و آموزش و تحصیل به دور از هر گونه تبعیض حق ماست. داشتن فضاهای آموزشی و تحصیلی و داشتن مراکز علمی مطابق با استانداردهای جهانی حق ماست.
ایران سرزمینی ثروتمند و غنی است. دارای ذخایر زیر زمینی، نفت، گاز، معادن ، دامداری و کشاورزی و ... است که عدم مدیریت درست باعث نابودی این ثروت های ملی شده است. حاکمیتی که توانایی استفاده درست از این همه ثروت را ندارد و قادر نیست از ذخایری که داشتن هر کدام آن به تنهایی کشوری را غنی و بی نیاز می کند، به طور صحیح بهره برداری کند، شایستگی داشتن انرژی هسته ای را ندارد.
انرژی هسته ای حق ماست. اما در اولویت نیازهای ضروری ملت ما قرار ندارد. و صرف این همه هزینه برای انرژی هسته ای کار انسان های بی خرد، اما دیکتاتور است. چون دیکتاتور کارهایش از روی خرد و عقل نیست بلکه از غریزه خودکامکی و قدرت طلبی خویش فرمان می گیرد.
داشتن انرژی هسته ای حقی است که باید برای ملت ایران حفظ شود. اما نباید چنین انرژی به حاکمین فعلی و غیر مردمی ایران داده شود. و اگر جامعه بین المللی اساس ارتباطش با کشورها با در نظر گرفتن مردمش است نباید بدون نماینده ای از جانب معترضین با نماینده آقای احمدی نژاد گفت و گو کنند.
آقای اوباما شما در اولین سفرتان به آفریقا، مردمی بودن رهبران کشورها را مبنا قرار دادید این کار ستودنی است. بگذارید چنین حرکت ارزشمندتان یک حرکت زیبا از یک مرد بزرگ آزادیخواه محسوب شود، نه یک حرکت تبلیغاتی تاریخ مصرف دار.
این نامه در خواستی از جانب یک ایرانی که قطره ای است از امواج دریای خروشان جماعت معترض و آزادی خواه ایرانی به همه سران کشورهای تاثیرگذار. اگر می خواهید دیکتاتور ستیزی تان، آزادیخوای تان، دمکراتیک بودنتان، دفاع از حقوق بشرتان، مبارزه با تروریسم و تلاش برای برقراری صلح و آرامش و... را از جانب شما باور کنیم، امروز روز عمل است. اول به خودتان و فرزندانتان و مردم تان و بعد به مردم ایران ثابت کنید که حرف و عملتان یکی است. و معتقدید که انسان جایگاه والایی دارد و تصمیم شما در مورد یک کشور بر اساس تفکر اکثریت مردم است نه بر اساس معامله ای در پشت درهای بسته با رییس جمهور بر خاسته از کودتا.
در خاتمه از همه سران کشورها و رییس محترم سازمان ملل و رییس آژانس انرژی هسته ای می خواهم با نماینده ای از جانب مردم معترض ایران نیز به گفت و گو بنشیند. هر چند شاید بگوید چنیین چیزی مسبوق به سابقه نیست.
یقینا هر حرکتی از جایی آغاز می شود. همان طور که روزی سازمان ملل برای حل مشکلات کشورها تاسیس شد. برای این که کشوری مانند ایران که حکومتی دیکتاتوری دارد ، به مردم خودش و مردم کشورهای همسایه و ملل دیگر آسیب های جبران ناپذیری وارد نکند، باید قوانین بین المللی محکمی تصویب شود تا جهان به آن آرمان شهری که هدفش است برسد و در صلح و آرامش زندگی کند.


کاش می شد

کاش می شد توی یک دهکده ی سبز
همه ی دنیا رو توش، ماجا می کردیم
زندگی خوب و خوش با همدلی رو
واسه بچه ها، شبا قصه می کردیم
................................................
کاش می شد یه سفره به وسعت تموم دنیا
از صلح و صفا و عشق و وفا، ما پهن می کردیم
دیگه هیچ کس نمی دونست جنگ چیه؟ ... آتتیش کدومه؟
واسه هم نمی کشیدند، هیچ کدوم خط و نشونه
.........................................................................
کاش می شد تموم مردم جهان رو
توی این سفره ی صلح جهانی
اونارو ما سیر می کردیم
دیگه هیچ کس نمی دونست فقر چیه؟... فحشا کدومه؟
این همه جنگ و جدال واسه یه تکه نونه



خط خطی های موج 20/7/1388

۱۰ مهر، ۱۳۸۸

۰۷ مهر، ۱۳۸۸

تولدی دیگر

تولد سبزاندیشان 109روزه مبارک








آن چه که انسان را ماندگار می کند رفتار و گفتار و عملکرد به موقع و سنجیده در عرصه های مختلف است.
شاید سال های نه چندان دور آقای میر حسین موسوی مجال آن را بیابد که در مورد نگرشش در سال ها و روزهای قبل از 22 خرداد سال 88 توضیحی مبسوط بدهد.
اما آن چه که به من به عنوان یک ایرانی که در طی این سی سال، در مملکت جز تک صدایی چیزی نشنیده و آزادی بیان و دمکراسی واقعی برایش به یک رویا و اتوپیا بدل شدهاست، مربوط می شود، لحظات زیبا و پرشوریست که با کاندیداتوری دو نامزد اصلاحات، آقای کروبی و میر حسین موسوی در مملکت عزیزم، ایران زمرد نشان به وجود آمد.
شعار هوشمندانه میر حسین موسوی، که "هر ایرانی یک ستاد" بود، نشان از شناخت ایشان از ظرفیت و پتانسیل اعتراضی مردم می داد. ایشان این شعور و درک ملت را در دمکراسی خواهی و اعتراض به وضع موجود را به خوبی می دانست. در نتیجه این شعار که خواست همهگانی بود را سر لوح شعارهای تبلیغاتی خود کرد. این شعار بعد از انتخابات نیز هم چنان کاربرد دارد و اینک مردم هر کدام یک ستادند نه برای انتخابات بلکه برای مبارزه برای رسیدن به حق و عدالت و هر ایرانی در جایگاه یک لیدر و رهبر جنبش سبز را هدایت می کند.
این دو بزرگوار با کمک ملت خود جوش، در طول مبارزات انتخاباتی باعث شدند که آرای خاموش سی ساله با رنگ های سبز و سفید روشن شوند و آن حماسه بی بدیل را در 22 خرداد بیافرینند. حماسه ای که کودتاچیان و رهبر مفلوکش آن را مصادره کردند.
آن چه که من در آن روزها شاهد بودم، زندگی و حیات و امید بود. با آن که حق انتخاب زیادی نداشتیم، ولی با بهره از همان امکانات حداقلی توانستیم ایران را سر سبز کنیم. با آن که به خوبی می دانستیم دیکتاتور تقلب خواهد کرد. با آن که می دانستیم اگر حتا تقلب نکرده و آرای حقیقی را هم اعلام کنند روزگار رییس جمهور منتخب ملت ( میر حسین موسوی ) را چون خاتمی سیاه خواهند کرد. با آن که می دانستیم در خوش بینانه ترین وضعیت قدرت و اختیار رییس جمهور مردمی کم تر از 20 درصد خواهد بود و هشتاد درصد اختارات با رهبر است و این ولی فقیه قبیح " حق وتو " دارد.
اما آمدیم تا به " فراموش کنندگان تکرار تاریخ" بگوییم قدرت ملت را فراموش نکنید و این ملت است که حرف اول و آخر را می زند و " هر که با ملت در افتاد .....
آمدیم تا احمدی نژاد آخرین حلقه زنجیر مخوف تفکر طالبانیسم را حذف کنیم تا این حکومت همگن و تک صدای حصرگرا را برچینیم و به جهان بگوییم، حکومت ایران مردمی نیست و مردم فهیم ایران، گروگان هایی هستند که سالهاست در دست تروریست های دینی اسیرند. و اندیشه آنان نسبت به جهان پیرامون شان فرای این حاکمیت است.
در تمام مدت فعالیتم برای انتخابات، با ناباوری به میر حسین موسوی نگاه می کردم و سوالات بسیار مرا رها نمی کرد. اما خوب می دانستم که گزینه ا و حق انتخابی غیر او ندارم.
همواره از این می ترسیدم که او وسیله ای شده باشد برای حضور ما و مشروعیت دادن به نظام. از این که او قرار است در چهار چوب همین قانون که به دیکتاتوری رهبر معتقد است برای ما تحولاتی ایجاد کند تردید داشتم. اما وقتی کسی مرگ را در جلو چشمان خود می بیند، به تب و درد رضایت می دهد.
وقتی به اهداف شوم تفکر مصباحیسم و قدرت طلبی رهبر کم بین و متکی بر قدرت نظامیان و به خصوص سپاه می اندیشیدم بیش تر مصمم می شدم که حق انتخابی جز موسوی ندارم. روز موعود فرا رسید و با سر کشی به تک تک حوزه های اخذ رای شهرم مطمئن شدم که تقلبی در راه است و باید منتظر خبرهای ناگوار بود.
با تمام این اوصاف در ساعات اولیه ی 23 خرداد با شنیدن نتایج مات و مبهوت شدم. وبا پیگیری اخبار بر بهت و حیرتم افزوده می شد. فکر آن چهره های شاد و پر امید جوانان که با شنیدن چنین تقلب بزرگی چگونه خواهد بود، من را یک لحظه رها نمی کرد. در تماس با دوست و آشنا و غریبه و رهگذر به سهولت بغض فرو خورده ای را در صداها و نگاه های اطرافیان احساس می کردم.
کسانی که جزو آرای خاموش بودند و به توصیه من رای داده بودند، مدام زنگ می زدند و از موسوی گله می کردند و می گفتند او همه ما را بازی داده است. تمام مدت سعی می کردم ناراحتی و جدالی که در خود دارم از آنان پنهان کنم و به این دوستان ناشکیب، صبر و شکیبای هدیه کنم.
به خیابان های شهرم رفتم. مردم گویی روح در بدن نداشتند. اصلا گویی تمام آن چهره های بشاش و امیدوار دیروز به یک باره از این شهر و دیار رفته بودند. در تردد ماشین ها هم هیچ صدایی از حیات شنیده نمی شد. گویی فسردگی صاحبان خودرو به آن تک های آهن و فولاد سرایت کرده بود.
مردم دیار سر سبزم، بسان سوگوارانی بودند که نمی خواستند مرگ عزیزشان را باور کنند و در یک بهت و سرگشتگی بودند.
اما با صدور اولین بیانیه های آقایان میر حسین موسوی و کروبی خون تازه و پر حرارتی به رگ های این ملت ستم دیده جاری کرد. نمی توان تاثیر این حرکت به جا و به موقع این عزیزان را آن گونه که سزاوار است توصیف کنم.
فقط می توانم بگویم: که ملت ایران دوباره متولد شد. چه آنان که به نتیجه آرا معترض بودند و چه آنان که راضی و خشنود به آن تقلب. هر دو گروه در یک مصاف تن به تن اما نه در جایگاه برابرهمه فکر و اندیشه، شادی و خنده، غم و اشک و اندوه، شیرینی و تلخی و .... تمام حواس شناخته شده و ناشناخته انسانی را به یک باره در هم شکستند و دوباره از نو ساختند.
هر یک انسانی شد با آرمانی جدید و مسیری مشخص. امروز نه ایران و نه ایرانی، دیگر آنی نیست که تا قبل از 22 خرداد سال 1388 بود. همه چیز در یک بوته آزمایش محک خورد و خرد و ذره ذره شد و از نو ساخته گشت. و ایران و ایرانی ، در واقع اولین قدم های دمکراسی خواهی به معنای واقعی را برداشت. و اینک بالغ بر 100 روز است که هر روز مشق آزادی خواهی کرد و در امتحان های استاندارد جهانی قبول شد.

از منظر من، اقای میر حسین موسوی در 23 خرداد 1388 متولد شد و اینک در روز شمار تولدش می توان گفت: او 109روزه است. من 7 مهر که109 روز از تولد دوباره میر حسین موسوی می گذرد را به او و دیگر عزیزانی که این چنین متولد شده اند تبریک می گویم. و به مناسبت چنین روزی، در 7 مهر به همراه 109 سبز پوش سبز اندیش109 بادکنک سبز را از 109 نقطه شهر به هوا خواهیم فرستاد.

تولد سبزاندیشان 109 روزه مبارک.

۰۵ مهر، ۱۳۸۸

نامه دانشجوی دربند از قرنطینه زندان اوین( بند متادون)



شبنم مددزاده، نایب دبیر شورای تهران دفترتحکیم وحدت در روز یکم اسفند ماه 1387، توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید. وی پس ازگذراندن قریب به 90 روز در سلول انفرادی به بند عمومی 209 زندان اوین منتقل شد. علی رغم صدور قرار وثیقه دستگاه امنیتی با آزادیوی مخالفت نموده است. وی طی روزهای اخیرهمراه با تعداد دیگری از زندانیان دیگر به قرنطینه نسوان زندان اوین موسوم به بند متادون انتقال یافته است. نامه زیر توسط این دانشجوی زندانی از قرنطینه زندان اوین نگارش یافته و از سوی کمیته گزارشگران حقوق بشر منتشر می شود. به نام آزادی، آگاهی و عدالت اوین، مدرسه عشق روزهای آخر زمستان بود که تربیت معلم را به ناچار رها کرده و به اوین آمدم، من که باید در میان هم دانشگاهی و هم کلاسی هایم ترم ششم از تحصیلم را ادامه می دادم، اکنون بند209 زندان اوین پذیرای زندگی و تحصیلم شد. درست از اولین روز ماه اسفند، پا در یک مدرسه نهادم، جایی که با تمامی مدارس دنیا تفاوت داشت. مدرسه ای که هرکدام از سلولها، کلاس درسش بود و تا مدت ها هر کلاس تنها یک دانش آموز داشت و بعد از ماهها، همکلاسی هایی نه هم سن که هم دل از هر گروهی،روزنامه نگار، خبرنگار، دانشجو و .. و از هرمسلکی؛ مسلمان، بهایی، مسیحی و .. به کلاست می آیند. سینه های دیوارها، تخته های سیاه و به جای یک معلم، هزاران معلم عاشق درسهایشان را روی دیوارهای سلول نوشته و رفته اند،" ای کاش داوری، داوری، داوری در کاربود" ، " اندکی صبر، سحر نزدیک است"، "فاصبرو ان الله مع الصابرین"، " آیافریادرسی هست؟"،" اگر تنهاترین تنها شوم بازم خدا هست"... و تو باید خود درس هایت را بیاموزی، درس هایی که تا به حال پشت هیچ نیمکتی و از زبان هیچ معلمی نشنیده بودی وروی هیچ تخته سیاهی نوشته نشده بود. آری من ترم ششم از دانشگاه را در یک مکان دیگر، در " مدرسه عشق" با واحدهای درسی جدید آغاز کردم. قدم در مدرسه ای گذاشتم که هرروزش در سلول های انفرادی به اندازه 10 روزمی گذشت و من 71 روز را اینگونه گذراندم. بازجویی های مستمر، بی خبری از وضعیت خانواده و .. تمام ناخواسته های است که بایدتحمل کنی!" چو عاشق میشدم گفتم گرفتم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد"ولی آنچه که من در اولین درسم در کلاس کوچکم آموختم این بود که داشتن تحصیلات عالیه، مطالعات زیاد یا نویسنده ای خوب بودن و .. هیچ کدام نمیتواند در برابر " موجهای خون افشان" یاریت کند، آنچه که بایدداشته باشی تا " ناخدایت" بشود و عبور ازاین "دریا" را میسر کند دلدادگی است. راستی می بایست عاشق باشی، عشق به زندگی، به یک لحظه نفس کشیدن در هوای آزاد و ..نازپرده تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوهرندان بلاکش باشد"و آخر ترم،التهاب شب های امتحان را در برگ بازجویی و در برابر چشم مراقبانی که شبه تقلبت را دارند تجربه می کنی و پاسخ تکراریو صادقانه را در برگ هایی با نشان " النجاه فی الصدق" پس میدهی و به جای نامه شرح حال به استاد! یادداشت عدالتخواهی به قاضی مینویسی و بدین ترتیب سراسر ترم گذشته دانشگاه را من در 209 اوین به پایان رساندم درحالی که دوست داشتم امتحاناتم را همراه با دوستانم پشت نیمکت های همیشگی بدهم وآخرین روزهای بهار 88 را همراه دوستان و هم دانشگاهی هایم باشم و با آنها به پیشوازروزهای داغ تابستان بروم. بهاری که من هیچگاه در اینجا نه آمدنش را حس کردم و نه رخت بربستنش را.

در این سوی شهر،هیچ گاه بهارنمی شود چرا که هرگز" بهار از سیم های خاردار" نمی گذرد. دریغا، افسوس این رویارویی شد که آن روزها همواره در خواب میدیدم، رویایی که هیچ گاه رخت صادقانه به خود نپوشید. روزهای داغ تابستان با نسیم خنک " امید به آزادی" برایم قابل تحمل می شد ولی.. اکنون بارانهای پاییزی که هر شب بویش ازپنجره سلولم، روحم را بی وثیقه آزاد می کند با شما همراهم می سازد. بارانی که صدای خوردن هر قطره اش به توری پنجره سلولم ترانه ای را برایم تکرار می کند. " ترانه ی زندگی" که خارج از این تنگی و وحشت " زندگی مثل همیشه جاریست".آری بارانهای پاییزی شروع به باریدن کرده اند و زمین با گام های بلند به استقبال پاییز و روز اول ماه مهر می رود. مهرماهآغاز می شود و من اکنون بی انتخاب واحد، بدون حذف و اضافه و حتی بدون ثبت نام وارددانشگاه دیگر شدم:" بند متادون" که هیچ نسبتی با من و رشته ام ندارد و یا کوچکترین شباهتی به دانشگاه زیبایم. اما دل، ناشکیب قدم زدن بر سنگ فرش کهن دانشگاه و آرامگرفتن در سایه بید کهنسال دانشکده ریاضیاست. جایی که بعد از چند قدم به دیوار نرسی و نفسی عمیق خنکی را به ریه هایت نریزد.



شبنم مددزاده بند متادون/مهرماه /1388



۲۵ شهریور، ۱۳۸۸

آزادی و دمکراسی برای همه



آزادی به مانند اکسیژن است پس لبنان و غزه و ایران ندارد.









پیش به سوی کسب آزادی برای انسان در سراسر جهان

۰۶ شهریور، ۱۳۸۸

محاکمه حجاریان نهایت ترس ولایت از اندیشه

چشم ها و لبانت تمام حقایق را به روشنی بازگو کرد






حجاریان نیازی به اعتراف کردن نداشت. زیرا چشم ها و لبانش به وسعت تمام ستم های رفته بر

اسرای در بند کودتاچیان سخن می گوید. چهره رنجور و محزون حجاریان، مظلومیت فرزندان در بند

ایران زمین فریاد می کرد. و شکنجه گران که در جایگاه قضا و داد قرار داشتند به خیال خود پیروزمندانه

این اعترافات را اجرا می کردند تا شاید بتوانند از ریزش اندک طرفداران خود جلوگیری کنند. اما دادگاه

استالینی آقای خامنه ای آن چنان بچه گانه و بی خردانه طراحی شد، که حتی حامیان احمدی نژاد هم

نتوانستند از این حماقت آشکار طرفداری کنند. و به شدت سر خورده شده و منزوی گشته اند.

امروز دادگاه های نمایشی خامنه ای زنگ تفریح قضات شده است. آقای خامنه ای با ادامه این دادگاه ها

و نمایش اعتراف گیری های اجباری، جز ضعف و نا توانی خود چیز دیگری را به نمایش نمی گذارد.

بعد از هر حرکت و سرکوبی بساط حکومتش را به سقوط نزدیک تر می کند.

۳۱ مرداد، ۱۳۸۸

طائب جنایتکاری در لباس روحانیت





حسین طائب و ترانه موسوی
وبلاگ سهرابستان
حسین طائب و ترانه موسوی
سرکوب تظاهرات مسجد قبا توسط قرارگاه ثارالله که زیر نظر طائب می باشد صورت گرفت.

دستگیرشدگان آنروز با ون های سیاه رنگی از صحنه منتقل شدند که این ون های سیاه انحصارا

متعلق به قرارگاه ثارالله می باشد. بازداشتی ها از محل دستگیری به مرکز قرارگاه ثارالله در

خیابان سئول انتقال داده شدند. در این مرکز یکی از وحشتناک ترین زندانهای حکومت وجود دارد

که به زندان ابوغریب معروف است.ـطائب شخصاً بازجویی برخی از این افراد را بر عهده داشته

و بقول خودشان دنبال لیدرهای تظاهرات می گشته اند تا از طریق آنها شبکه سازماندهی کننده

پشت تظاهرات را کشف کنند. در بین بازداشتی ها ترانه موسوی بدلیل تشابه اسمی با میرحسین

موسوی مورد توجه طائب قرار گرفته و از نیروهایش می خواهد که وی را برای بازجویی به

اطاق شکنجه ببرند. محوطه بازداشتگاه از اطاقهای شکنجه و بازجویی جدا است و زندانی ها

در درب ورودی ساختمان بازجویی به بازجویان تحویل داده می شوند و بجز بازجویان هیچ یک

از زندانبانان و پرسنل بازداشتگاه اجازه ورود به این ساختمان را نداشته و اساساً نمی دانند

که در آنجا چه می گذرد و برای شکنجه از چه تجهیزاتی استفاده می شود.ـترانه موسوی توسط

افرادی که در این مجموعه کار می کنند برای آخرین بار به هنگام تحویل به ساختمان بازجویی

دیده شده است و بر خلاف سایر زندانیان که بعد از شکنجه و بازجویی دوباره به بازداشتگاه

عودت داده می شوند، هرگز به باز داشتگاه بازگردانده نشد. روز بعد نام وی بدستور طائب

از لیست بازداشتی ها حذف می گردد، در صورتیکه اینکار خلاف بوده و ضرورتی نداشته

است، افراد عادی و ارگانها و نهادهای حکومت دسترسی به این لیست ندارند و فقط اطلاعات

رهبری است که می تواند بنا به ضرورت لیست زندانیان ابوغریب را مطالبه کند.

طائب رد پای خودش را پاک می کرد.

دو چیز مسلم است، طائب دستور داده که ترانه موسوی را برای بازجویی نزدش ببرند و دیگر

اینکه ترانه موسوی بعد از آن ناپدید شده است. حتی اولین خبرها از این موضوع نیز بطور غیر

مستقیم توسط پرسنل همین بازداشتگاه به بیرون درز داده شد، آنها اطمینان یافته بودند که دلیل

برنگشتن ترانه به بازداشتگاه، سوء استفاده جنسی طائب از این دختر مظلوم است.ـبعد از ارسال

نامه افشاگرانه کروبی به هاشمی و ارجاع این نامه توسط هاشمی به شاهرودی رئیس وقت قوه

قضائیه، طائب در جریان این پیگیری قرار گرفته و بشدت وحشت کرده و در صدد چاره جویی

بر می آید و به این ترتیب با یاری گرفتن از خانواده باجناقش بعنوان بازیگر، تلاش می نماید

در جمعی خصوصی و خانوادگی صورت مسئله ای بنام ترانه موسوی را پاک کند. فیلمی که

از تلویزیون پخش شد بسیار احمقانه تدوین شده بود. در ابتدا فردی که در واقع از پرسنل نیروی

انتظامی است ولی بعنوان کارشناس ثبت احوال معرفی می شود بطور قاطع می گوید که فقط 3

ترانه موسوی وجود دارد، بجز یکی که 2 ساله است دو نفر دیگر یکی در فرانسه متولد و

همانجا زندگی می کند و ترانه موسوی سوم نیز از کشور خارج و دیگر بازنگشته است.

بلافاصله گزارشگر برنامه را با مصاحبه با مادر ترانه موسوی ادامه می دهد و وی می گوید

که دخترش در کانادا زندگی می کند و آخرین بار نیز سال گذشته به ایران سفر داشته است.

در اثر نادانی خودشان بقدری بینندگان را کم شعور فرض کرده اند که فکر نکرده اند اظهارات

قاطع کارشناس ثبت احوال با گفته های مادر ترانه در تضاد کامل است. دختر وی نه دو ساله

است و نه در فرانسه زندگی می کند و نه اینکه از کشور خارج و دیگر بازنگشته است، دختر

وی هیچکدام از این فقط 3 ترانه نیست، دختر او در کانادا زندگی می کند و مرتباً به ایران رفت

و آمد می نماید، یعنی یک ترانه جدید و چهارم!ـطائب همچنین تنها کسی از مسئولین نظام بود که

موضع گیری بسیار احمقانه ای در برابر نامه کروبی از خود نشان داد، در حالیکه همه دیگر

افراد، موضوع تجاوز را از پایه و اساس تکذیب و دامن حکومت را از چنین اتهاماتی مبرا

می دانستند، طائب مطرح کرد که برای اثبات تجاوز در زندان، مدعی باید 4 شاهد عادل معرفی کند

وگرنه بجرم اتهام زنی 80 ضربه شلاق خواهد خورد. تقریباً بچه های کلاس اول دبستان هم اگر

بخواهند نقاشی یک زندانی را بکشند او را با چشم بند و دست بند می کشند، زندانی که با چشمان و

دستان بسته در چنگ بازجویان بیرحم گرفتار گردیده و برای درهم شکستن شخصیتش از سوی

آنان مورد تجاوز قرار گرفته از کجا باید 4 شاهد عادل برای اثبات جنایتی که بر علیه اش

صورت گرفته بیاورد؟ او حتی نمی داند کجا و توسط چه کسی مورد تجاوز قرار گرفته است،

ولی نظام بدون نیاز به شاهد دقیقاً می داند در مورد کدام زندانی چنین حکمی را داده است.ـ

طائب با تکیه بر تجربیاتش در وزارت اطلاعات بهترین راه رفع اتهام از خود را منحرف

کردن موضوع از طریق یک سناریوی جایگزین دید.

وی که با نام میثم سالها مسئول بخش ضد جاسوسی وزارت اطلاعات بوده بخوبی با این

روش آشنا است. در زمان تصدی وی بارها از سناریوهای جعلی برای هدایت افکار عمومی

استفاده شده بود.

معروفترین آنها در مورد انفجار حرم امام رضا بود که توسط وزارت اطلاعات طراحی و

اجرا و منجر به کشته شدن 26 نفر و مجروح شدن بیش از 370 نفر شد. این انفجار با هدف

ایجاد تنفر عمومی از مجاهدین خلق و فشار بر کشورهای غربی برای قطع حمایت و اخراج

آنها بود. شاید اگر موضوع قتلهای زنجیره ای و رسیدگی به پرونده آن پیش نمی آمد هرگز

این حقیقت برملا نمی شد. وزارت اطلاعات برای اجرای این سناریو از یک زندانی بنام مهدی

نحوی استفاده کرد. وی تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به انفجار حرم امام رضا قرار گرفت.

مهدی نحوی را به صورت فردی مجروح در اثر اصابت گلوله گریم کردند و سپس در بیمارستان

مصاحبه‌ای تصویری با وی انجام دادند و وی، که گویا در آستانه مرگ بود، بمب‌گذاری در

حرم را متقبل ‌شد. سپس، نحوی را با اتومبیل به تهران پارس بردند و او را آزاد کردند.

کمی پس از آزاد شدنش، او را به محاصره گرفتند و به گلوله بستند. نحوی کشته شد. همان شب

خبر درگیری مسلحانه در تهران پارس و مجروح شدن و اندکی بعد مرگ عامل بمب‌گذاری در

حرم رضوی (ع)، به همراه مصاحبه نحوی، از تلویزیون پخش شد. مهدی نحوی با اتومبیل

افراد سعید امامی به تهرانپارس در یکی از شلوغ ‌ترین نقاط که ایستگاه مسافران نیز هست،

آورده می‌شود تا عده زیادی از مردم تهران شاهد باشند.

به او یک قبضه کلت کمری خالی از فشنگ داده و چنین فریب داده می‌شود که می‌خواهند او

را فراری دهند. مهدی نحوی، جوان بی‌تجربه‌ای که گمان می‌کند فرشته نجات به سراغ او

آمده است با خیالی خام از اتومبیل بیرون فرستاده می‌شود. او چونان محکومی گریزپا به

سوی سرنوشتی نامعلوم، به امید رهایی و بی‌خبر از سناریوی طراحی شده، شتابان می‌دود.

چند لحظه بعد ماموران از اتومبیل بیرون آمده و فرمان ایست می‌دهند.

نحوی همچنان شتابان می‌دود، اما گلوله‌ها امان نمی‌دهند و او نقش بر زمین می‌شود و در

حالیکه عده زیادی از مردم شاهد بودند که او در حال فرار و ماموران در حال تعقیب بودند و

به او ایست دادند اما فرد فراری که اسلحه‌ای هم نزد خود داشت تسلیم نشد و هدف قرار گرفت.

شب همان روز در اخبار سراسری صدا و سیما گفته شد که عده زیادی از مردم شاهد این

درگیری بوده‌اند.

ماجرا به اندازه‌ای طبیعی بود که هیچکس به ساختگی بودن سناریوی نحوی تردید نمی‌کند.

مصاحبه تلویزیونی قبل از کشتن مهدی نحوی انجام شده بود ولی بعد از کشته شدن وی

پخش گردید و گفته شد که لحظاتی پس از مصاحبه و اعتراف به اینکه بدستور مجاهدین

خلق حرم را بمب گزاری کرده در اثر جراحات وارده مرده است.ـمورد بعدی قتل3

کشیش ارمنی بود (كشیش هائیك هوسپیان مهر، كشیش مهدی دیباج و اسقف میكائیلیان)

که بنا به ابتکار شخص طائب انجام و متعاقباً باز هم یک سناریوی تلویزیونی ساختگی.

برای اجرای این نمایش از 3 دختر بنامهای فرحناز انامی، بتول وافری و مریم شهبازپور

برای محاكمه استفاده شد.

رهبرپور (رئیس دادگاههای انقلاب تهران) قاضی پرونده قتل كشیشهای مسیحی بود.

رهبرپور پس از اجرای محاکمه ساختگی و شوی تلویزیونی، در زمان اعلام حكم آنها

گفت: براساس قوانین اسلام حکم اعدام می‌توانست در مورد این 3 منافق اجرا شود اما

بلحاظ ارزشی كه اسلام برای زن قائل است با تخفیف اعدام، مورد تبعید و زندان در

خصوص این منافقین صادر شد.

همچنین در مورد قتل نویسنده نامدار سعیدی سیرجانی موضع رسمی نظام این بود که وی

به مرگ طبیعی درگذشته است تا آنکه سعید امامی در جریان بازجویی هایش گفت: «سیرجانی

در اواخر کار واقعا بریده و بیمار شده بود. شاید هم تیم فنی در تعزیر وی بسیار زیاده روی

نموده بود. حال سیرجانی خوب نبود و ضبط ویدئویی نیز دیگر موثر نبود. یک ماه دیگر وی

را در خانه نگهداری کردیم تا که قرار بر حذف وی گرفته شد. آقای محسنی خود از

آیت الله خوشوقت حکم حذف سیرجانی را گرفت که همان شب پس از آن که به اطلاعم رسید

با اکبر خوش کوش و یدالله رفتیم به خانه ی امن. پرسنل عملیات را فرستادیم. آن ها که از

خانه رفتند، یدالله قرص آرام بخشی به وی داد و بعد با آمپول هوا کارش را تمام کرد».

وکلای مقتولین قتلهای زنجیره ای با چشمانی از حدقه درآمده این واقعیات را در پرونده هایی

که اشتباهاً و در اثر سهل انگاری بجای پرونده های آماده شده در اختیارشان قرار گرفته بود

خواندند. فقط اینها نبود، اعترافات دقیقی در مورد نحوه ترور سرلشگر صیاد شیرازی و

نسبت دادن آنها به مجاهدین خلق و همچنین تعویض یکی از قرصهای مورد مصرف احمد

خمینی با قرصی مرگ آور که سبب سکته مغزی می شد بقصد از بین بردن او که منجر به

کشته شدن احمد خمینی شد و دهها ترور دیگر مخالفین و روشنفکران و مبارزین سیاسی در

داخل و خارج از کشور در معرض دید این وکلا قرار گرفت.

حکومت بمحض اطلاع، وکلا را زندانی نمود و در مرحله بعد حتی وکلای همین وکیلان را هم

دستگیر و زندانی کرد تا از لو رفتن این اطلاعات جلوگیری کند.ـالبته با لو رفتن این اطلاعات

و تقاضای جمعی از مسئولین کشور برای ملاقات با سعید امامی و شنیدن جزئیات بیشتر این

مطالب از زبان وی، ناگهان سعید امامی خودکشی شد و برای همیشه خاموش گردید. موارد

متعدد سناریوهای ساختگی تلویزیونی و

آخرین آنها که ناشیانه به کارگردانی طائب در مورد ترانه موسوی ساخته و پخش گردید

فقط این واقعیت را اثبات می کند که حکومت کوچکترین ارزشی برای افکار عمومی و

مردم قائل نیست و خود را در مقامی می بیند که با تغییر دادن واقعیات و جایگزین نمودن

یک مشت جعلیات بجای حقایق، افکار عمومی را هدایت نماید. هدایت افکار عمومی

ریشه اصلی اقدام حکومت در انتخابات 84 و بیرون آوردن احمدی نژاد از صندوق

رای و نهایتاً کودتایی تمام عیار در انتخابات 88 است. مردمی که از دید حکومت

اینقدر کم مقدارند که باید افکار آنها را بدلخواه و با دروغ و جعلیات هدایت نمود،

مردمی هستند که هنوز به بلوغ عقلی نرسیده اند و لذا نمی توانند واقعیات را درک

کرده و تصمیم درست بگیرند و رای صحیح بدهند.

این مردم نابالغ تحت تاثیر تبلیغات دشمنان قادر به درک این واقعیت نیستند که ریاست

جمهوری کدام فرد بصلاح مملکت خواهد بود. میلیاردها خرج پروژه های موشکی و

هسته ای شده و درست در آستانه به نتیجه رسیدن آنها این مردم نابالغ می خواهند با

انتخاب میرحسین همه این پروژه ها را در دست انداز انداخته و سبب شادی دشمنان شوند.

میلیاردها هم بین متصدیان این پروژه ها تقسیم شده تا بکار خود دلگرم و به حکومت

وفادار بمانند و ناغافل غریبه ای بنام میرحسین می خواهد بیاید و با لجاجت و یکدندگی

که بر سر اصول خود دارد همه چیز را زیر سئوال برده و از ادامه آن جلوگیری کند.

از دید حکومت ریاست جمهوری میرحسین بمعنای این است که دشمن از پشت مرزها

بر روی صندلی ریاست جمهوری منتقل شده و حکومت بجای اینکه بر روی پیشبرد پروژه

خود تمرکز کند مجبور شود با رئیس جمهور و وزرای وی بجنگد. از دید حکومت این یک

جهاد مقدس است که نباید در آن شکست خورد و لذا اگر عین 40 میلیون نفر هم به موسوی

رای می دادند باز هم احمدی نژاد با 24 میلیون رایی که قبل از انتخابات تصمیم گیری و

اعلام شده بود بعنوان رئیس جمهور اعلام می شد.

بقول استالین مهم نیست که تو به چه کسی رای می دهی، مهم این است که چه کسی رای

تو را می شمارد. آنچنان حجم پولی در دستان گردانندگان حکومت در گردش است و

آنچنان سودهای بی حساب و کتابی از این حکومت خصوصی می برند که حتی تصور

از دست دادن آنرا نیز نمی توانند بکنند. توقیف یک میلیارد و ششتصد میلیون پوند در

انگلیس که در حساب شخصی مجتبی خامنه ای بود و اخیراً کشف شش میلیارد یورو

در حسابهای مخفی بنام چند تن از سران رژیم در بانک BHF فرانکفورت توسط دولت

آلمان فقط جزئی از این ثروت بادآورده و نامشروع سران حکومت است.

توقع دارید همه اینها را به احترام رای مردمی که از دید آنها توان تشخیص صلاح

خود را ندارند از دست بدهند؟هم کروبی و هم مردم می دانند که تجاوز و آزار جنسی

در زندانهای حکومت امروز شروع نشده است و این جنایت سالها است که وجود دارد

ولی تاکید بر روی آن در شرایط حاضر بسیار مهم است زیرا با افشای این واقعیت تلخ

برای مردم، سلسله اعصاب حکومت نشانه گرفته شده است.ـخامنه ای و اطرافیانش

می دانند که میلیونها ایرانی که روز دوشنبه 25 خرداد از میدان امام حسین تا آزادی

را پر کردند از بین نرفته اند، تغییر موضع هم نداده اند، آنها در ستون فقرات جامعه

جریان یافته اند و هر کدام با تمام قوا در تلاشند تا نقاب از چهره این حکومت برکشند.

این چند میلیون، ساکت و خاموش نشده اند، آنها رفته اند تا با میلیونها میلیون دیگر

بازگردند و برای اینکه دیگر هموطنان خود را با چهره واقعی حکومت آشنا کنند

در حال فعالیتند.ـحکومت تحت فشار قرار گرفته و ناچار از واکنش است، این واکنشها

هر چه باشد بیشتر آنها را در باتلاق فرو می برد. طائب مجبور می شود ادای سعید

امامی را درآورده و یک گزارش مضحک تلویزیونی را کارگردانی کند و نتیجه آن

تلفات بیشتر حکومت است.

حسین شاهمرادی در کسوت یک روحانی با ارسال نامه ای بر علیه کروبی می تازد

و رسماً از زبان یک روحانی اعلام می کند که بخاطر حفظ منافع نظام حاضر شده در

این سناریوی دروغ شرکت کند. تعبیری که او در مورد ترانه موسوی و دیگر ترانه های

جان باخته و مورد تجاوز قرار گرفته بکار می برد انسانیت را شرمنده می کند و آدمی

آرزو می کند هرگز از مادر زاده نشده بود تا چنین رذالتی را بشنود. وی می گوید:

« نباید برای اثبات رای و نظر خود یا بازگرداندن اعتبار سیاسی هر موضوعی را

بازگفت و بانگ برآورد. در دیداری كه دریافته بودید كه برنامه تلویزیونی خانم ترانه

موسوی به طریقی با خانواده ما ارتباطی دارد ماجرا را از بنده جویا شدید و عرض

كردم كه بنا به مسائل و مصالحی كه باور داریم این قصه را برای هیچ یك از بزرگان

نگفته‌ام و نخواهم گفت، چرا كه توطئه رسانه‌های بیگانه را می‌دانم. فتنه‌انگیزی دشمنان

را دیده‌ام و ناصبوری دوستان را چشیده‌ام. آبی بود و از جوی برفت، تیری بود و از

چله گذشت. لیكن این سوال باقی است كه گفته شما، دوا بود یا درد؟ با این كار، كمكی به

انقلاب شد یا جریان‌های سیاسی این سو و آن سو، كام خود از آن گرفتند؟ حریم انسان پاس

داشته شد یا اصول اخلاق مراعات گردید؟».ـهزاران هزار افسوس بر این طرز فکر غیرانسانی

و شرم آور که برای حفظ مصالح نظام و دفع توطئه رسانه های بیگانه و برای کمک به انقلاب،

شخصی در لباس روحانیت بخود حق می دهد که خانواده اش را وادار به شرکت در نمایش

دروغین تلویزیونی نموده و آنها را در گندی که خود در آن غرق است آلوده نموده و ذهن

میلیونها بیننده ایرانی را فریب دهد و آنقدر وقیح باشد که از افشای این ناجوانمردی گلایه

کند. این موجودی که نمی دانم چه نامی بر آن نَهَم، با همان ادبیات طلبگی، ترانه موسوی

را آبی می نامد که از جوی رفته و تیری می خواند که از چله گذشته و دیگر بازنخواهد

گشت!! جان یک انسان از دید وی آبی بوده که از جوی رفته است.ـحسین شاهمرادی

باجناق حسین طائب و نماینده طرز تفکر حاکمین کنونی این سرزمین است.

حفظ قدرت و حکومت و منافع و ثروت ناشی از آن به هر قیمت و با هر دروغ و با

هر آلودگی و نجاستی.ـاگر نبود نامه کروبی، برنامه تلویزیونی ترانه موسوی روی آنتن

نمی رفت و حسین شاهمرادی این نامه را نمی نوشت. مبارزه ما و ادامه فشار بر حکومت

سبب خواهد شد که طائب و طائب ها برنامه های بیشتری را کارگردانی و پخش کنند و

شاهمرادی های بیشتری نامه نوشته و چهره واقعی حکومت را نشان دهند.ـجنبش سبز و

پاک مردم ایران به این خودزنی های حکومت نیاز دارد و تا هر زمانی که ما راهمان را ادامه

دهیم از این خودزنی ها فراوان خواهیم دید.







۲۳ مرداد، ۱۳۸۸

مشخصات یکی دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات اخیر


نام: خدا
نام خانوادگی: بخشنده مهربان
سال تولد: از ازل
سن : بی نهایت
بنا به گفته ی قاضی مرتضوی نام برده متهم است که در طول تبلیغات انتخاباتی مرتبا
به ستاد آقای میر حسین موسوی رفت و آمد داشته است و به هواداران میر حسین موسوی
برای رسیدن به انقلاب موج سبز البته از نوع مخملی کمک می کرده است.
بر اساس اخبار دریافتی او متهم ردیف اول کودتا و شاید انقلاب مخملی یا انقلاب زرد،
سرخ، آبی و شاید رنگین کمان است.
ایشان با کمک تمام کائنات بر علیه رهبر جمهوری اسلامی و دولت مهدویت قیام کرده و با
رمز و کد " تقلب یک درصد، دو درصد نه پنجاه و سه درصد" به تحریک مردم همیشه در
صحنه پرداخت. نام برده از روز 23 خرداد بازداشت شده و به مکان نامعلومی برده شده است.
قابل ذکر است که وی مدت سی سال است که به اتهام های مختلف دستگیر شده و پس از گذراندن
حبس و تعهد آزاد گشته است.
این فعال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... در درگیری های 18 تیر سال 78 هنگامی که
دانشجویان زخمی را در آغوش داشت دستگیر شد و پس از چند ماه با وثیقه ی سنگینی بالغ
بر دادن ولایت فقیه مطلقه به آقای خامنه ای آزاد شد.
بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده توسط دفتر مقام معظم رهبری، متهم ردیف اول این آشوب ها،
یعنی " خدای بخشنده مهربان" نقش به سزایی در محبوبیت آقای میر حسین موسوی داشته و مبالغ
زیادی را برای سرنگونی حکومت اسلامی آقای خامنه ای هزینه کرده است. در این برنامه از پیش
تعیین شده او می خواست از نظام تمامیت خواه اقتدارگرایان به ویژه ولایت فقیه مطلقه که باعث
حبس او شده و از حضور چهره به چهره و بی واسطه او با مردم جلوگیری کرده است، انتقام
بگیرد. بنا به اطلاعات رسیده یکی دیگر از اتهام های " خدای بخشنده مهربان" این است که او
تصمیم داشت با ایجاد موج سبز در ایران شخصی به نام " مهدی" فرزند " حسن عسگری " را
که ملقب به " امام عصر " است را از زندان اوین آزاد کند. اما به علت دستگیری در روز 23
خرداد به هدف خود نرسید.
وکیل این متهم اعلام کرده تمام تلاش هایش برای دیدن موکلش بی نتیجه مانده است.



پی نوشت:


مادران عزادار: از سوگواری ما هم می ترسند!

ملت موظف است از هر رسانه اي که دروغ مي گويد و خلاف واقع گزارش مي دهد فاصله بگيرد.

۱۷ مرداد، ۱۳۸۸

خامنه ای حیا کن، اعتراف گیری رو رها کن



آقای خامنه ای نمی دانم چرا شما وقتی سالی را با عبارتی نام گذاری می کنید آن عبارت به
بدترین نحو در جامعه به طور گسترده نقض می شود. به این مسئله خیلی اندیشیدم و پس از
ساعتی بررسی فهمیدم شما عامل نقض شعارهای سالانه حودتان هستید.
پارادکس بزرگی در شعارهای سالانه و رفتار و گفتار و فتواهای شما مشهود است. امسال
را سال اصلاح الگوی مصرف نام نهادید. و اولین کسی که به طور وسیع و گسترده و با
هزینه هنگفت این شعار را نقض کرد شما بودید.
چرا به مردم ایران و سه نامزد ریاست جمهوری نگفتید که یک رای شما برابر با هفده میلیون
است. مطمئنا اگر قبل از انتخابات مانند روز 29 خرداد سخن می گفتید دیگر این همه هزینه
تبلیغاتی،مصرف تعرف های درس عبرت بگیرید و به مردم ندهید. سعی کنید چیزهای دیگر
که باعث لرزش در پایه های رژیم ستم شاهی شد هم پند بگیرید. شاه نیز مانند شما بیمار بود.
او نیز مانند شما دچار خودکامگی و خود شیفتگی بشری و غیر بشری نمی شد.
این همه مامور برای انهدام آرای مردم و نوشتن آرای جدید به کار گرفته نمی شد. اگر از ابتدا
خودتان سعی می کردید به این شعار عمل کنید، دیگر با 19 میلیون معترض در 30 خرداد و
بالای40 میلیون معترض بعد از سرکوب و کشتار و شکنجه مواجه نمی شدید. آیا علت این
تناقض به خاطر تاخیر در وحی بوده و شما هنوز نمی دانستید که مشروعیت خودتان را از خدا
می گیرید. راستش شما مرتبا در حال نقض شعار عیدانه خود هستید. و هر چه قدر که بیش تر
از الله و اکبر و حضورمردم می ترسید گونی گونی اسراف می کنید. مثلا با دستور بستن
کهریزک فقط کار مزدوران خودتان را بیش تر کرده اید. قبلا مکان کهریزک مشخص بود
ولی الان به هزاران کهریزک در سراسر کشور منتقل شده است.
شما با هر سخنرانی باعث می شوید که سیاستمداران و حقوقدانان داخل و خارج از هر جمله شما
نقض قانونی استخراج کنند و این خود نیاز به صرف انرژی است. شما دادگاه ترتیب می دهید تا
مردم را قانع کنید. مردم یا تلویزیون را خاموش می کنند و یا در هنگام پخش دادگاه نمایشی در
حال تفسیر جنایات اخیر در جمع دوست و آشنا و کوچه و خیابان هستند.
آقای خامنه ای همان طور که سعی می کنید از امتیازاتی که شاه در دوره اعتراضی شما به
معترضین داد شده بود. او نیز افراد چاپلوسی داشت که به او می گفتند: " تو بخواب که شهر
در امن امان است".
آقای خامنه ای از کاخت بیرون بیا و حقیقت را در کوچه ها و خیابان ها ببین. دیگر کسی در
ایران این نمایش های نخ نمای تکراری را باور نمی کند. دادگاهای که در بیدادگاه هایت صورت
می گیرد، پرده از جهل و دروغ و نیرنگ شما بر می دارد. کجای دنیا را دیده اید که شاکی در
جای متهم بنشیند. کسانی که در حقشان ظلم شده و معترضند در جایگاه مجرمین هستند و بیدادگران
و مجرمان و متخلفان در جایگاه قضاوت یعنی دادگاهی از این مسخره تر و مضحک تر هم سراغ
دارید؟!پس بیا و دیگر اسراف نکن و حکم جلب تمام معترضان را بگیر و یک دادگاه برای همه
مردم ترتیب بده و برای این که بابت دستگیری ما دچار اسراف در وقت و انرژی نشوی. کافی
است که به معترضان اجازه تجمع بدهی. ما فقط با یک شعار در کل کشور حاضر می شویم. و
آن شعار این است: "رای ما رو پس بدید"
حال اگر دادگاهی به اندازه معترضان داری به میدان بیایید.
ما ملت ایران چون پهلوانان میدان رزم، حریف می طلبیم و اگر تو و هوادارانت در سایز و اندازه
این ملت هستید به میدان بیایید. آقای خامنه ای از خواب بیدار شوید . این ملت ایران است که حق
خود را می خواهد نه دشمنان فرضی و خیالی شما.
ملت ایران اجازه نمی دهد خیزش سبز دمکراسی خواهیش را هیچ دیکتاتور احمق جاعلی، منحرف
کرده و آن را به بیگانگان نسبت دهد.
آقایان میر حسین موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و خاتمی را هم دستگیر کرده و دادگاه
نمایشی ترتیب دهید، باز مشکلی از سر راهتان برداشته نمی شود. چون امروز هر ایرانی
یک موسویست. با این چند میلیون موسوی چه می کنید. تاریخ " سربداران " را خوانده اید؟
امروز ایرانیان سربدار هستند و از هر کسی بپرسی به شما خواهد گفت: من میر حسین موسوی
هستم و تا رای من را پس ندهی، هر روز میلیون ها موسوی در کوچه و خیابان با شعار الله و
اکبر کاخ دروغت را به لرزه می اندازند تا بدانی " ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد"