۰۶ شهریور، ۱۳۸۸

محاکمه حجاریان نهایت ترس ولایت از اندیشه

چشم ها و لبانت تمام حقایق را به روشنی بازگو کرد






حجاریان نیازی به اعتراف کردن نداشت. زیرا چشم ها و لبانش به وسعت تمام ستم های رفته بر

اسرای در بند کودتاچیان سخن می گوید. چهره رنجور و محزون حجاریان، مظلومیت فرزندان در بند

ایران زمین فریاد می کرد. و شکنجه گران که در جایگاه قضا و داد قرار داشتند به خیال خود پیروزمندانه

این اعترافات را اجرا می کردند تا شاید بتوانند از ریزش اندک طرفداران خود جلوگیری کنند. اما دادگاه

استالینی آقای خامنه ای آن چنان بچه گانه و بی خردانه طراحی شد، که حتی حامیان احمدی نژاد هم

نتوانستند از این حماقت آشکار طرفداری کنند. و به شدت سر خورده شده و منزوی گشته اند.

امروز دادگاه های نمایشی خامنه ای زنگ تفریح قضات شده است. آقای خامنه ای با ادامه این دادگاه ها

و نمایش اعتراف گیری های اجباری، جز ضعف و نا توانی خود چیز دیگری را به نمایش نمی گذارد.

بعد از هر حرکت و سرکوبی بساط حکومتش را به سقوط نزدیک تر می کند.

۳۱ مرداد، ۱۳۸۸

طائب جنایتکاری در لباس روحانیت





حسین طائب و ترانه موسوی
وبلاگ سهرابستان
حسین طائب و ترانه موسوی
سرکوب تظاهرات مسجد قبا توسط قرارگاه ثارالله که زیر نظر طائب می باشد صورت گرفت.

دستگیرشدگان آنروز با ون های سیاه رنگی از صحنه منتقل شدند که این ون های سیاه انحصارا

متعلق به قرارگاه ثارالله می باشد. بازداشتی ها از محل دستگیری به مرکز قرارگاه ثارالله در

خیابان سئول انتقال داده شدند. در این مرکز یکی از وحشتناک ترین زندانهای حکومت وجود دارد

که به زندان ابوغریب معروف است.ـطائب شخصاً بازجویی برخی از این افراد را بر عهده داشته

و بقول خودشان دنبال لیدرهای تظاهرات می گشته اند تا از طریق آنها شبکه سازماندهی کننده

پشت تظاهرات را کشف کنند. در بین بازداشتی ها ترانه موسوی بدلیل تشابه اسمی با میرحسین

موسوی مورد توجه طائب قرار گرفته و از نیروهایش می خواهد که وی را برای بازجویی به

اطاق شکنجه ببرند. محوطه بازداشتگاه از اطاقهای شکنجه و بازجویی جدا است و زندانی ها

در درب ورودی ساختمان بازجویی به بازجویان تحویل داده می شوند و بجز بازجویان هیچ یک

از زندانبانان و پرسنل بازداشتگاه اجازه ورود به این ساختمان را نداشته و اساساً نمی دانند

که در آنجا چه می گذرد و برای شکنجه از چه تجهیزاتی استفاده می شود.ـترانه موسوی توسط

افرادی که در این مجموعه کار می کنند برای آخرین بار به هنگام تحویل به ساختمان بازجویی

دیده شده است و بر خلاف سایر زندانیان که بعد از شکنجه و بازجویی دوباره به بازداشتگاه

عودت داده می شوند، هرگز به باز داشتگاه بازگردانده نشد. روز بعد نام وی بدستور طائب

از لیست بازداشتی ها حذف می گردد، در صورتیکه اینکار خلاف بوده و ضرورتی نداشته

است، افراد عادی و ارگانها و نهادهای حکومت دسترسی به این لیست ندارند و فقط اطلاعات

رهبری است که می تواند بنا به ضرورت لیست زندانیان ابوغریب را مطالبه کند.

طائب رد پای خودش را پاک می کرد.

دو چیز مسلم است، طائب دستور داده که ترانه موسوی را برای بازجویی نزدش ببرند و دیگر

اینکه ترانه موسوی بعد از آن ناپدید شده است. حتی اولین خبرها از این موضوع نیز بطور غیر

مستقیم توسط پرسنل همین بازداشتگاه به بیرون درز داده شد، آنها اطمینان یافته بودند که دلیل

برنگشتن ترانه به بازداشتگاه، سوء استفاده جنسی طائب از این دختر مظلوم است.ـبعد از ارسال

نامه افشاگرانه کروبی به هاشمی و ارجاع این نامه توسط هاشمی به شاهرودی رئیس وقت قوه

قضائیه، طائب در جریان این پیگیری قرار گرفته و بشدت وحشت کرده و در صدد چاره جویی

بر می آید و به این ترتیب با یاری گرفتن از خانواده باجناقش بعنوان بازیگر، تلاش می نماید

در جمعی خصوصی و خانوادگی صورت مسئله ای بنام ترانه موسوی را پاک کند. فیلمی که

از تلویزیون پخش شد بسیار احمقانه تدوین شده بود. در ابتدا فردی که در واقع از پرسنل نیروی

انتظامی است ولی بعنوان کارشناس ثبت احوال معرفی می شود بطور قاطع می گوید که فقط 3

ترانه موسوی وجود دارد، بجز یکی که 2 ساله است دو نفر دیگر یکی در فرانسه متولد و

همانجا زندگی می کند و ترانه موسوی سوم نیز از کشور خارج و دیگر بازنگشته است.

بلافاصله گزارشگر برنامه را با مصاحبه با مادر ترانه موسوی ادامه می دهد و وی می گوید

که دخترش در کانادا زندگی می کند و آخرین بار نیز سال گذشته به ایران سفر داشته است.

در اثر نادانی خودشان بقدری بینندگان را کم شعور فرض کرده اند که فکر نکرده اند اظهارات

قاطع کارشناس ثبت احوال با گفته های مادر ترانه در تضاد کامل است. دختر وی نه دو ساله

است و نه در فرانسه زندگی می کند و نه اینکه از کشور خارج و دیگر بازنگشته است، دختر

وی هیچکدام از این فقط 3 ترانه نیست، دختر او در کانادا زندگی می کند و مرتباً به ایران رفت

و آمد می نماید، یعنی یک ترانه جدید و چهارم!ـطائب همچنین تنها کسی از مسئولین نظام بود که

موضع گیری بسیار احمقانه ای در برابر نامه کروبی از خود نشان داد، در حالیکه همه دیگر

افراد، موضوع تجاوز را از پایه و اساس تکذیب و دامن حکومت را از چنین اتهاماتی مبرا

می دانستند، طائب مطرح کرد که برای اثبات تجاوز در زندان، مدعی باید 4 شاهد عادل معرفی کند

وگرنه بجرم اتهام زنی 80 ضربه شلاق خواهد خورد. تقریباً بچه های کلاس اول دبستان هم اگر

بخواهند نقاشی یک زندانی را بکشند او را با چشم بند و دست بند می کشند، زندانی که با چشمان و

دستان بسته در چنگ بازجویان بیرحم گرفتار گردیده و برای درهم شکستن شخصیتش از سوی

آنان مورد تجاوز قرار گرفته از کجا باید 4 شاهد عادل برای اثبات جنایتی که بر علیه اش

صورت گرفته بیاورد؟ او حتی نمی داند کجا و توسط چه کسی مورد تجاوز قرار گرفته است،

ولی نظام بدون نیاز به شاهد دقیقاً می داند در مورد کدام زندانی چنین حکمی را داده است.ـ

طائب با تکیه بر تجربیاتش در وزارت اطلاعات بهترین راه رفع اتهام از خود را منحرف

کردن موضوع از طریق یک سناریوی جایگزین دید.

وی که با نام میثم سالها مسئول بخش ضد جاسوسی وزارت اطلاعات بوده بخوبی با این

روش آشنا است. در زمان تصدی وی بارها از سناریوهای جعلی برای هدایت افکار عمومی

استفاده شده بود.

معروفترین آنها در مورد انفجار حرم امام رضا بود که توسط وزارت اطلاعات طراحی و

اجرا و منجر به کشته شدن 26 نفر و مجروح شدن بیش از 370 نفر شد. این انفجار با هدف

ایجاد تنفر عمومی از مجاهدین خلق و فشار بر کشورهای غربی برای قطع حمایت و اخراج

آنها بود. شاید اگر موضوع قتلهای زنجیره ای و رسیدگی به پرونده آن پیش نمی آمد هرگز

این حقیقت برملا نمی شد. وزارت اطلاعات برای اجرای این سناریو از یک زندانی بنام مهدی

نحوی استفاده کرد. وی تحت فشار و شکنجه برای اعتراف به انفجار حرم امام رضا قرار گرفت.

مهدی نحوی را به صورت فردی مجروح در اثر اصابت گلوله گریم کردند و سپس در بیمارستان

مصاحبه‌ای تصویری با وی انجام دادند و وی، که گویا در آستانه مرگ بود، بمب‌گذاری در

حرم را متقبل ‌شد. سپس، نحوی را با اتومبیل به تهران پارس بردند و او را آزاد کردند.

کمی پس از آزاد شدنش، او را به محاصره گرفتند و به گلوله بستند. نحوی کشته شد. همان شب

خبر درگیری مسلحانه در تهران پارس و مجروح شدن و اندکی بعد مرگ عامل بمب‌گذاری در

حرم رضوی (ع)، به همراه مصاحبه نحوی، از تلویزیون پخش شد. مهدی نحوی با اتومبیل

افراد سعید امامی به تهرانپارس در یکی از شلوغ ‌ترین نقاط که ایستگاه مسافران نیز هست،

آورده می‌شود تا عده زیادی از مردم تهران شاهد باشند.

به او یک قبضه کلت کمری خالی از فشنگ داده و چنین فریب داده می‌شود که می‌خواهند او

را فراری دهند. مهدی نحوی، جوان بی‌تجربه‌ای که گمان می‌کند فرشته نجات به سراغ او

آمده است با خیالی خام از اتومبیل بیرون فرستاده می‌شود. او چونان محکومی گریزپا به

سوی سرنوشتی نامعلوم، به امید رهایی و بی‌خبر از سناریوی طراحی شده، شتابان می‌دود.

چند لحظه بعد ماموران از اتومبیل بیرون آمده و فرمان ایست می‌دهند.

نحوی همچنان شتابان می‌دود، اما گلوله‌ها امان نمی‌دهند و او نقش بر زمین می‌شود و در

حالیکه عده زیادی از مردم شاهد بودند که او در حال فرار و ماموران در حال تعقیب بودند و

به او ایست دادند اما فرد فراری که اسلحه‌ای هم نزد خود داشت تسلیم نشد و هدف قرار گرفت.

شب همان روز در اخبار سراسری صدا و سیما گفته شد که عده زیادی از مردم شاهد این

درگیری بوده‌اند.

ماجرا به اندازه‌ای طبیعی بود که هیچکس به ساختگی بودن سناریوی نحوی تردید نمی‌کند.

مصاحبه تلویزیونی قبل از کشتن مهدی نحوی انجام شده بود ولی بعد از کشته شدن وی

پخش گردید و گفته شد که لحظاتی پس از مصاحبه و اعتراف به اینکه بدستور مجاهدین

خلق حرم را بمب گزاری کرده در اثر جراحات وارده مرده است.ـمورد بعدی قتل3

کشیش ارمنی بود (كشیش هائیك هوسپیان مهر، كشیش مهدی دیباج و اسقف میكائیلیان)

که بنا به ابتکار شخص طائب انجام و متعاقباً باز هم یک سناریوی تلویزیونی ساختگی.

برای اجرای این نمایش از 3 دختر بنامهای فرحناز انامی، بتول وافری و مریم شهبازپور

برای محاكمه استفاده شد.

رهبرپور (رئیس دادگاههای انقلاب تهران) قاضی پرونده قتل كشیشهای مسیحی بود.

رهبرپور پس از اجرای محاکمه ساختگی و شوی تلویزیونی، در زمان اعلام حكم آنها

گفت: براساس قوانین اسلام حکم اعدام می‌توانست در مورد این 3 منافق اجرا شود اما

بلحاظ ارزشی كه اسلام برای زن قائل است با تخفیف اعدام، مورد تبعید و زندان در

خصوص این منافقین صادر شد.

همچنین در مورد قتل نویسنده نامدار سعیدی سیرجانی موضع رسمی نظام این بود که وی

به مرگ طبیعی درگذشته است تا آنکه سعید امامی در جریان بازجویی هایش گفت: «سیرجانی

در اواخر کار واقعا بریده و بیمار شده بود. شاید هم تیم فنی در تعزیر وی بسیار زیاده روی

نموده بود. حال سیرجانی خوب نبود و ضبط ویدئویی نیز دیگر موثر نبود. یک ماه دیگر وی

را در خانه نگهداری کردیم تا که قرار بر حذف وی گرفته شد. آقای محسنی خود از

آیت الله خوشوقت حکم حذف سیرجانی را گرفت که همان شب پس از آن که به اطلاعم رسید

با اکبر خوش کوش و یدالله رفتیم به خانه ی امن. پرسنل عملیات را فرستادیم. آن ها که از

خانه رفتند، یدالله قرص آرام بخشی به وی داد و بعد با آمپول هوا کارش را تمام کرد».

وکلای مقتولین قتلهای زنجیره ای با چشمانی از حدقه درآمده این واقعیات را در پرونده هایی

که اشتباهاً و در اثر سهل انگاری بجای پرونده های آماده شده در اختیارشان قرار گرفته بود

خواندند. فقط اینها نبود، اعترافات دقیقی در مورد نحوه ترور سرلشگر صیاد شیرازی و

نسبت دادن آنها به مجاهدین خلق و همچنین تعویض یکی از قرصهای مورد مصرف احمد

خمینی با قرصی مرگ آور که سبب سکته مغزی می شد بقصد از بین بردن او که منجر به

کشته شدن احمد خمینی شد و دهها ترور دیگر مخالفین و روشنفکران و مبارزین سیاسی در

داخل و خارج از کشور در معرض دید این وکلا قرار گرفت.

حکومت بمحض اطلاع، وکلا را زندانی نمود و در مرحله بعد حتی وکلای همین وکیلان را هم

دستگیر و زندانی کرد تا از لو رفتن این اطلاعات جلوگیری کند.ـالبته با لو رفتن این اطلاعات

و تقاضای جمعی از مسئولین کشور برای ملاقات با سعید امامی و شنیدن جزئیات بیشتر این

مطالب از زبان وی، ناگهان سعید امامی خودکشی شد و برای همیشه خاموش گردید. موارد

متعدد سناریوهای ساختگی تلویزیونی و

آخرین آنها که ناشیانه به کارگردانی طائب در مورد ترانه موسوی ساخته و پخش گردید

فقط این واقعیت را اثبات می کند که حکومت کوچکترین ارزشی برای افکار عمومی و

مردم قائل نیست و خود را در مقامی می بیند که با تغییر دادن واقعیات و جایگزین نمودن

یک مشت جعلیات بجای حقایق، افکار عمومی را هدایت نماید. هدایت افکار عمومی

ریشه اصلی اقدام حکومت در انتخابات 84 و بیرون آوردن احمدی نژاد از صندوق

رای و نهایتاً کودتایی تمام عیار در انتخابات 88 است. مردمی که از دید حکومت

اینقدر کم مقدارند که باید افکار آنها را بدلخواه و با دروغ و جعلیات هدایت نمود،

مردمی هستند که هنوز به بلوغ عقلی نرسیده اند و لذا نمی توانند واقعیات را درک

کرده و تصمیم درست بگیرند و رای صحیح بدهند.

این مردم نابالغ تحت تاثیر تبلیغات دشمنان قادر به درک این واقعیت نیستند که ریاست

جمهوری کدام فرد بصلاح مملکت خواهد بود. میلیاردها خرج پروژه های موشکی و

هسته ای شده و درست در آستانه به نتیجه رسیدن آنها این مردم نابالغ می خواهند با

انتخاب میرحسین همه این پروژه ها را در دست انداز انداخته و سبب شادی دشمنان شوند.

میلیاردها هم بین متصدیان این پروژه ها تقسیم شده تا بکار خود دلگرم و به حکومت

وفادار بمانند و ناغافل غریبه ای بنام میرحسین می خواهد بیاید و با لجاجت و یکدندگی

که بر سر اصول خود دارد همه چیز را زیر سئوال برده و از ادامه آن جلوگیری کند.

از دید حکومت ریاست جمهوری میرحسین بمعنای این است که دشمن از پشت مرزها

بر روی صندلی ریاست جمهوری منتقل شده و حکومت بجای اینکه بر روی پیشبرد پروژه

خود تمرکز کند مجبور شود با رئیس جمهور و وزرای وی بجنگد. از دید حکومت این یک

جهاد مقدس است که نباید در آن شکست خورد و لذا اگر عین 40 میلیون نفر هم به موسوی

رای می دادند باز هم احمدی نژاد با 24 میلیون رایی که قبل از انتخابات تصمیم گیری و

اعلام شده بود بعنوان رئیس جمهور اعلام می شد.

بقول استالین مهم نیست که تو به چه کسی رای می دهی، مهم این است که چه کسی رای

تو را می شمارد. آنچنان حجم پولی در دستان گردانندگان حکومت در گردش است و

آنچنان سودهای بی حساب و کتابی از این حکومت خصوصی می برند که حتی تصور

از دست دادن آنرا نیز نمی توانند بکنند. توقیف یک میلیارد و ششتصد میلیون پوند در

انگلیس که در حساب شخصی مجتبی خامنه ای بود و اخیراً کشف شش میلیارد یورو

در حسابهای مخفی بنام چند تن از سران رژیم در بانک BHF فرانکفورت توسط دولت

آلمان فقط جزئی از این ثروت بادآورده و نامشروع سران حکومت است.

توقع دارید همه اینها را به احترام رای مردمی که از دید آنها توان تشخیص صلاح

خود را ندارند از دست بدهند؟هم کروبی و هم مردم می دانند که تجاوز و آزار جنسی

در زندانهای حکومت امروز شروع نشده است و این جنایت سالها است که وجود دارد

ولی تاکید بر روی آن در شرایط حاضر بسیار مهم است زیرا با افشای این واقعیت تلخ

برای مردم، سلسله اعصاب حکومت نشانه گرفته شده است.ـخامنه ای و اطرافیانش

می دانند که میلیونها ایرانی که روز دوشنبه 25 خرداد از میدان امام حسین تا آزادی

را پر کردند از بین نرفته اند، تغییر موضع هم نداده اند، آنها در ستون فقرات جامعه

جریان یافته اند و هر کدام با تمام قوا در تلاشند تا نقاب از چهره این حکومت برکشند.

این چند میلیون، ساکت و خاموش نشده اند، آنها رفته اند تا با میلیونها میلیون دیگر

بازگردند و برای اینکه دیگر هموطنان خود را با چهره واقعی حکومت آشنا کنند

در حال فعالیتند.ـحکومت تحت فشار قرار گرفته و ناچار از واکنش است، این واکنشها

هر چه باشد بیشتر آنها را در باتلاق فرو می برد. طائب مجبور می شود ادای سعید

امامی را درآورده و یک گزارش مضحک تلویزیونی را کارگردانی کند و نتیجه آن

تلفات بیشتر حکومت است.

حسین شاهمرادی در کسوت یک روحانی با ارسال نامه ای بر علیه کروبی می تازد

و رسماً از زبان یک روحانی اعلام می کند که بخاطر حفظ منافع نظام حاضر شده در

این سناریوی دروغ شرکت کند. تعبیری که او در مورد ترانه موسوی و دیگر ترانه های

جان باخته و مورد تجاوز قرار گرفته بکار می برد انسانیت را شرمنده می کند و آدمی

آرزو می کند هرگز از مادر زاده نشده بود تا چنین رذالتی را بشنود. وی می گوید:

« نباید برای اثبات رای و نظر خود یا بازگرداندن اعتبار سیاسی هر موضوعی را

بازگفت و بانگ برآورد. در دیداری كه دریافته بودید كه برنامه تلویزیونی خانم ترانه

موسوی به طریقی با خانواده ما ارتباطی دارد ماجرا را از بنده جویا شدید و عرض

كردم كه بنا به مسائل و مصالحی كه باور داریم این قصه را برای هیچ یك از بزرگان

نگفته‌ام و نخواهم گفت، چرا كه توطئه رسانه‌های بیگانه را می‌دانم. فتنه‌انگیزی دشمنان

را دیده‌ام و ناصبوری دوستان را چشیده‌ام. آبی بود و از جوی برفت، تیری بود و از

چله گذشت. لیكن این سوال باقی است كه گفته شما، دوا بود یا درد؟ با این كار، كمكی به

انقلاب شد یا جریان‌های سیاسی این سو و آن سو، كام خود از آن گرفتند؟ حریم انسان پاس

داشته شد یا اصول اخلاق مراعات گردید؟».ـهزاران هزار افسوس بر این طرز فکر غیرانسانی

و شرم آور که برای حفظ مصالح نظام و دفع توطئه رسانه های بیگانه و برای کمک به انقلاب،

شخصی در لباس روحانیت بخود حق می دهد که خانواده اش را وادار به شرکت در نمایش

دروغین تلویزیونی نموده و آنها را در گندی که خود در آن غرق است آلوده نموده و ذهن

میلیونها بیننده ایرانی را فریب دهد و آنقدر وقیح باشد که از افشای این ناجوانمردی گلایه

کند. این موجودی که نمی دانم چه نامی بر آن نَهَم، با همان ادبیات طلبگی، ترانه موسوی

را آبی می نامد که از جوی رفته و تیری می خواند که از چله گذشته و دیگر بازنخواهد

گشت!! جان یک انسان از دید وی آبی بوده که از جوی رفته است.ـحسین شاهمرادی

باجناق حسین طائب و نماینده طرز تفکر حاکمین کنونی این سرزمین است.

حفظ قدرت و حکومت و منافع و ثروت ناشی از آن به هر قیمت و با هر دروغ و با

هر آلودگی و نجاستی.ـاگر نبود نامه کروبی، برنامه تلویزیونی ترانه موسوی روی آنتن

نمی رفت و حسین شاهمرادی این نامه را نمی نوشت. مبارزه ما و ادامه فشار بر حکومت

سبب خواهد شد که طائب و طائب ها برنامه های بیشتری را کارگردانی و پخش کنند و

شاهمرادی های بیشتری نامه نوشته و چهره واقعی حکومت را نشان دهند.ـجنبش سبز و

پاک مردم ایران به این خودزنی های حکومت نیاز دارد و تا هر زمانی که ما راهمان را ادامه

دهیم از این خودزنی ها فراوان خواهیم دید.







۲۳ مرداد، ۱۳۸۸

مشخصات یکی دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات اخیر


نام: خدا
نام خانوادگی: بخشنده مهربان
سال تولد: از ازل
سن : بی نهایت
بنا به گفته ی قاضی مرتضوی نام برده متهم است که در طول تبلیغات انتخاباتی مرتبا
به ستاد آقای میر حسین موسوی رفت و آمد داشته است و به هواداران میر حسین موسوی
برای رسیدن به انقلاب موج سبز البته از نوع مخملی کمک می کرده است.
بر اساس اخبار دریافتی او متهم ردیف اول کودتا و شاید انقلاب مخملی یا انقلاب زرد،
سرخ، آبی و شاید رنگین کمان است.
ایشان با کمک تمام کائنات بر علیه رهبر جمهوری اسلامی و دولت مهدویت قیام کرده و با
رمز و کد " تقلب یک درصد، دو درصد نه پنجاه و سه درصد" به تحریک مردم همیشه در
صحنه پرداخت. نام برده از روز 23 خرداد بازداشت شده و به مکان نامعلومی برده شده است.
قابل ذکر است که وی مدت سی سال است که به اتهام های مختلف دستگیر شده و پس از گذراندن
حبس و تعهد آزاد گشته است.
این فعال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... در درگیری های 18 تیر سال 78 هنگامی که
دانشجویان زخمی را در آغوش داشت دستگیر شد و پس از چند ماه با وثیقه ی سنگینی بالغ
بر دادن ولایت فقیه مطلقه به آقای خامنه ای آزاد شد.
بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده توسط دفتر مقام معظم رهبری، متهم ردیف اول این آشوب ها،
یعنی " خدای بخشنده مهربان" نقش به سزایی در محبوبیت آقای میر حسین موسوی داشته و مبالغ
زیادی را برای سرنگونی حکومت اسلامی آقای خامنه ای هزینه کرده است. در این برنامه از پیش
تعیین شده او می خواست از نظام تمامیت خواه اقتدارگرایان به ویژه ولایت فقیه مطلقه که باعث
حبس او شده و از حضور چهره به چهره و بی واسطه او با مردم جلوگیری کرده است، انتقام
بگیرد. بنا به اطلاعات رسیده یکی دیگر از اتهام های " خدای بخشنده مهربان" این است که او
تصمیم داشت با ایجاد موج سبز در ایران شخصی به نام " مهدی" فرزند " حسن عسگری " را
که ملقب به " امام عصر " است را از زندان اوین آزاد کند. اما به علت دستگیری در روز 23
خرداد به هدف خود نرسید.
وکیل این متهم اعلام کرده تمام تلاش هایش برای دیدن موکلش بی نتیجه مانده است.



پی نوشت:


مادران عزادار: از سوگواری ما هم می ترسند!

ملت موظف است از هر رسانه اي که دروغ مي گويد و خلاف واقع گزارش مي دهد فاصله بگيرد.

۱۷ مرداد، ۱۳۸۸

خامنه ای حیا کن، اعتراف گیری رو رها کن



آقای خامنه ای نمی دانم چرا شما وقتی سالی را با عبارتی نام گذاری می کنید آن عبارت به
بدترین نحو در جامعه به طور گسترده نقض می شود. به این مسئله خیلی اندیشیدم و پس از
ساعتی بررسی فهمیدم شما عامل نقض شعارهای سالانه حودتان هستید.
پارادکس بزرگی در شعارهای سالانه و رفتار و گفتار و فتواهای شما مشهود است. امسال
را سال اصلاح الگوی مصرف نام نهادید. و اولین کسی که به طور وسیع و گسترده و با
هزینه هنگفت این شعار را نقض کرد شما بودید.
چرا به مردم ایران و سه نامزد ریاست جمهوری نگفتید که یک رای شما برابر با هفده میلیون
است. مطمئنا اگر قبل از انتخابات مانند روز 29 خرداد سخن می گفتید دیگر این همه هزینه
تبلیغاتی،مصرف تعرف های درس عبرت بگیرید و به مردم ندهید. سعی کنید چیزهای دیگر
که باعث لرزش در پایه های رژیم ستم شاهی شد هم پند بگیرید. شاه نیز مانند شما بیمار بود.
او نیز مانند شما دچار خودکامگی و خود شیفتگی بشری و غیر بشری نمی شد.
این همه مامور برای انهدام آرای مردم و نوشتن آرای جدید به کار گرفته نمی شد. اگر از ابتدا
خودتان سعی می کردید به این شعار عمل کنید، دیگر با 19 میلیون معترض در 30 خرداد و
بالای40 میلیون معترض بعد از سرکوب و کشتار و شکنجه مواجه نمی شدید. آیا علت این
تناقض به خاطر تاخیر در وحی بوده و شما هنوز نمی دانستید که مشروعیت خودتان را از خدا
می گیرید. راستش شما مرتبا در حال نقض شعار عیدانه خود هستید. و هر چه قدر که بیش تر
از الله و اکبر و حضورمردم می ترسید گونی گونی اسراف می کنید. مثلا با دستور بستن
کهریزک فقط کار مزدوران خودتان را بیش تر کرده اید. قبلا مکان کهریزک مشخص بود
ولی الان به هزاران کهریزک در سراسر کشور منتقل شده است.
شما با هر سخنرانی باعث می شوید که سیاستمداران و حقوقدانان داخل و خارج از هر جمله شما
نقض قانونی استخراج کنند و این خود نیاز به صرف انرژی است. شما دادگاه ترتیب می دهید تا
مردم را قانع کنید. مردم یا تلویزیون را خاموش می کنند و یا در هنگام پخش دادگاه نمایشی در
حال تفسیر جنایات اخیر در جمع دوست و آشنا و کوچه و خیابان هستند.
آقای خامنه ای همان طور که سعی می کنید از امتیازاتی که شاه در دوره اعتراضی شما به
معترضین داد شده بود. او نیز افراد چاپلوسی داشت که به او می گفتند: " تو بخواب که شهر
در امن امان است".
آقای خامنه ای از کاخت بیرون بیا و حقیقت را در کوچه ها و خیابان ها ببین. دیگر کسی در
ایران این نمایش های نخ نمای تکراری را باور نمی کند. دادگاهای که در بیدادگاه هایت صورت
می گیرد، پرده از جهل و دروغ و نیرنگ شما بر می دارد. کجای دنیا را دیده اید که شاکی در
جای متهم بنشیند. کسانی که در حقشان ظلم شده و معترضند در جایگاه مجرمین هستند و بیدادگران
و مجرمان و متخلفان در جایگاه قضاوت یعنی دادگاهی از این مسخره تر و مضحک تر هم سراغ
دارید؟!پس بیا و دیگر اسراف نکن و حکم جلب تمام معترضان را بگیر و یک دادگاه برای همه
مردم ترتیب بده و برای این که بابت دستگیری ما دچار اسراف در وقت و انرژی نشوی. کافی
است که به معترضان اجازه تجمع بدهی. ما فقط با یک شعار در کل کشور حاضر می شویم. و
آن شعار این است: "رای ما رو پس بدید"
حال اگر دادگاهی به اندازه معترضان داری به میدان بیایید.
ما ملت ایران چون پهلوانان میدان رزم، حریف می طلبیم و اگر تو و هوادارانت در سایز و اندازه
این ملت هستید به میدان بیایید. آقای خامنه ای از خواب بیدار شوید . این ملت ایران است که حق
خود را می خواهد نه دشمنان فرضی و خیالی شما.
ملت ایران اجازه نمی دهد خیزش سبز دمکراسی خواهیش را هیچ دیکتاتور احمق جاعلی، منحرف
کرده و آن را به بیگانگان نسبت دهد.
آقایان میر حسین موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و خاتمی را هم دستگیر کرده و دادگاه
نمایشی ترتیب دهید، باز مشکلی از سر راهتان برداشته نمی شود. چون امروز هر ایرانی
یک موسویست. با این چند میلیون موسوی چه می کنید. تاریخ " سربداران " را خوانده اید؟
امروز ایرانیان سربدار هستند و از هر کسی بپرسی به شما خواهد گفت: من میر حسین موسوی
هستم و تا رای من را پس ندهی، هر روز میلیون ها موسوی در کوچه و خیابان با شعار الله و
اکبر کاخ دروغت را به لرزه می اندازند تا بدانی " ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد"







آقای محمود احمدی نژاد تحلیف فرمودند

بدون شرح