۲۶ مهر، ۱۳۸۸

منشور حقوق بشر در کشور ناقض حقوق بشر، بی معناست




میراث فرهنگی ارزش و اعتبارش به انسان هایست که آن اثر را خلق می کنند. یک اثر تاریخی
به خودی خود ارزش ندارد و اعتبار و ارزشش به صاحب آن اثر است.
وقتی یک بنا، مکان، کتیبه، طومار و دست نوشته های قدیمی، سکه، کوزه و یا هر چیزی که
قدمتی دارد، می بینیم آن چه که ما را به تحسینش وا می دارد، تفکر و اندیشه و توانایی مردمی
است که این اثر تاریخی از نظر زمانی و مکانی به آن ها تعلق دارد.
مردم، انسان واژه هایی هستند که حکومت های دینی و حکومت های پادشاهی البته از نوع
دیکتاتوری از آن وحشت دارند. زیرا در مقابل قدرت و توان مردم برای ماندگاری واقفند. آن
چه که در اغین سی سال خود به عنوان یک ایرانی در کشورم شاهد بودم، نابودی پیشینه
تاریخی و هویت ایرانی است.
نظام جمهوری اسلامی در این مدت تمام تلاش خود را صرف کرد تا هر چه که نمادی از
قدرت و توان ملی و گذشته پر شکوه ایرانی است را از این مرز و بوم پاک کند و نمادهای
دینی و عربی را جایگزین نماید.
اما این عمل در دراز مدت فایده نداشت و مجبور شد تلفیقی از دین و ملیت ایجاد کند. تلفیقی
که وزنه دینی بیش تر باشد. و از این تلفیق، هویت " شتر گاو بلنگی " ساخته که نه دینی
است و نه ملی. یقینا کسانی که هزاران سال پیش زندگی می کردند و این آثار ارزشمند را
به جا گذاشتند، در آن زمان به رضایت و خوشنودی مردم زمان خود فکر می کردند نه به
مردم هزاران سال بعد.
خالقان آثار تارخی، هویت ملت و دولت هایی را نشان می دهند که زندگی را به معنای واقعی
دوست داشتند و به صاحبان حیات احترام می گذاشتند. و در همه این آثار وجه مشترکی وجود
دارد و آن اندیشه انسانی است که با دستان توانایش آن فکر و اندیشه را جاوید کرده است.
آری، ما میراث دار چنین فرهنگ و پیشینه ای هستیم. بودن یا نبودن این آثار تاریخی در موزه
ایران چندان جایگاه ارزشمندی برای بحث ندارد. چرا که باید به حفظ آثار اندیشید که مهم ترین
وجه این مباحث است. این آثار تاریخی متعلق به تمام جهان است. و تمدن بشری را نشان
می دهد.باعث فخر است که ایرانیان به عنوان اولین انسان های متمدن قدیمی ترین جایگاه های
مدنی و متمدن را دارند.
اما اگر این آثار در حال حاضر در ایران باشد مثل سایر آثار تاریخی یا نابود می شود و یا توسط
سرداران سپاه دزدیده شده و به ناکجا آبادها برده می شود.
در حال حاضر به تنها چیزی که نمی اندیشند ایران و ایرانیست. حاکمیت ایران تمام تلاشش برای
عربی کردن ایران است و هر چیز خوب و مفید مربوط به پیشینه ایران را بایکوت کرده و در
واقع تاریخ ایران را از هزار و چهار صد سال به این طرف می دانند. کسانی که به آثار تاریخی
صد ساله خود اهمیت نمی دهند انتظار بی جاییست که فکر کنیم به دوره باستان اهمیت می دهند.
بعید نیست که بر روی آن اسم محمد(ص) و ائمه را حک کنند و بگیم متعلق به دوره اسلامیست.
من ترجیح می دهم آثار باستانی را در کشورم ببینم. اما در حال حاضر چنین چیزی به صلاح این
آثار ارزشمند نیست. شما نگاه کنید در این سی سال چه تعداد از هنرمندان، شاعران، نویسندگان،
صنعت گران و ... از ایران خارج شدند و امروز در آفریدن آثاری هستند که در صد ها سال
دیگر کارهای ارزشمندی خواهد بود و متاسفانه تاکنون کشور ایران و مرز پرگهر از نعمت وجود
آن ها بی بهره بوده است. هر زمانی در ایران نظامی حکومت کرد که به انسان و انسانیت و
خرد و اندیشه بها داد آن روز جشن بازگشت آثار ارزشمند ایران به کشور خواهد بود.
امیدوارم روزی ایرانی بسازیم که درخور پیشینه تاریخی مان باشد و شایستگی نگه داری از این
هویت های ملی را پیدا کنیم.








ظش

۲۳ مهر، ۱۳۸۸

نامه ای سرگشاده به آقای اوباما



بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار



آقای اوباما، تصمیم ندارم برایتان تاریخ و پیشینه ملت فهیم ایران را شرح دهم. زیرا این قدمت تاریخی از کسی پوشیده نیست و شما بارها در سخنان تان به آن اشاره کرده اید.
مردم ایران همان طور که برای انقلاب سال 57 به هیچ کشوری تکیه نکردند، اینک نیز برای رسیدن به اهدافی که برایش انقلاب کرده بودند نیاز به خارجیان ندارند. ما قصد نداریم انقلاب دیگری بکنیم. خیزش اخیر ایرانیان برای رسیدن به آزادی و دمکراسی است که برایش بیش از یک قرن است که تلاش کرده اند.
و این تلاش در سال 57 توسط عده ای ، فرصت طلب مصادره شد و از مسیر حقیقی و واقعی خود خارج گشت. اینک فرزندان این سرزمین می خواهند کار نیمه تمام مادران و پدران مبارزه و آزادیخواه خود را به پایان ببرند، البته در روشی کاملا متفاوت.
مردم سرزمینم، از پیر و جوان، زن و مرد تصمیم دارند، پایه های رسیدن به آزادی و دمکراسی را با دوری از خشونت و تخریب و خون و خونریزی در ایران استوار کنند تا الگویی شایسته و افتخار آمیز برای آیندگان باشند.
مردم سرزمینم، در راهپیمایی های مسالمت آمیز سکوت خود، ثابت کردند که بیش تر از هر کشوری شایستگی و بایستگی آزادی بیان و اندیشه و حکومتی آزاد و دمکراتیک را دارند. هر چند که بداندیشان قدرت طلب، ملت را به خاک و خون کشیدند و در نهایت ناباوری سنکفرش های میهن را به خون زن و مرد و پیر و جوان آغشته کردند.
آقای اوباما تصور کنید که با همسر و دو دخترتان، " ساشا" و " ملیا" ، برای اعتراض به تخلفی که در کشورتان صورت گرفته طبق قانون اساسی به خیابان بیایید و به این بی حرمتی که به شما شده اعتراض کنید آن هم اعتراضی مسالمت آمیز و بدون خشونت .ولی در جواب اعتراضتان با باتوم و کابل روبرو شوید و ببینید که در جلوی چشمتان به جان زن و فرزندتان افتاده اند و آن ها را به باد کتک و فحش و ناسزا گرفته اند.
آقای اوباما تصور کنید که شاهد مجروح شدن دختران و پسران جوان سرزمینتان باشید که بدون داشتن چیزی برای دفاع از خود، هدف مستقیم گلوله، کلت کمری از نزدیک و یا سیمینوف از بالای ساختمان های دولتی، قرار می گیرند.
"ندا آقا سلطان" یکی از خوش سانس ترین قربانیان حوادث اخیر بود. زیرا قبل و بعد از پر پر شدن این گل بوستان دلیران ایران زمین، پر پر شدگان زیادی داریم که مظلومانه در زیر دست و پای این دژخیمان جان دادند. دختران و پسران شانزده و هفده ساله ای که بزرگ ترهای خود برای باز پس گیری رای سبزشان به خیابان آمده بودند به خاک و خون کشیدند و پرهای ظریف این پرندگان کوچک را شکستند، این کرکس ها چنان به روح و جسم این ملت تجاوز کرده اند که تا سال های سال خاطره ای تلخ بر جریده بشریت ثبت خواهد شد.
آقای اوباما " ندا آقا سلطان" مرگش چند ثانیه بیش تر طول نکشید و حتی فرصت آن را پیدا نکرد که قاتلش را ببیند . اما در عرض این چند ماه جوانان در زندان شکنجه شدند و مورد تعرض قرار گرفتند و بارها طناب دار به گردن شان انداختند. بازجو را می شناسند زیرا همین بازجو بارها آنان را تهدید کرده و آن ها را به کارهایی وادار کرده که در شان انسان نیست. ولی به جای این که حق شکایت داشته باشند، در دادگاه ها حاضر می شوند و بر علیه خود شهادت می هند و بازجویان و شکنجه گرانشان در جایگاه داد قرار دارند.
آقای اوباما در دنیا اگر ظلمی به کسی شود او برای داد به دادستان مراجعه می کند. اما امروز ما دادخواهان، دادستانی نداریم زیرا بیدادگران بر مسند داد نشسته اند.
دیگر امیدی برای رسیدگی تخلف این متخلفان نداریم. ما ضرب المثلی داریم که می گوید:

هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک

در کشور ما قوه قضاییه زیر نظر رهبر است. و از آن جایی که رهبر در روز 29 خرداد با ملت ایران اتمام حجت کرد و گفت: که افکارش با رییس دولت کودتا یکی است و از این پس اگر اعتراض کنید با شما برخورد می شود و خون های ریخته شده بر گردن دعوت کنندگان به ادامه اعتراضات است. پس ما معترضین به انتخابات عملا در داخل کشور دادگری نداریم.
به اعتراضات خودمان به همین روش مسالمت آمیز و به دور از خشونت ادامه خواهیم داد و ایمان داریم که پیروزی با صلح جویان و آزاد اندیشان است. و تا پیروزی ملت صلح جوی سرزمینم چند قدمی بیش تر نمانده است.
آقای اوباما قصد ندارم ترحم جهانیان را جلب کنم. زیرا مردم سرزمینم برای رسیدن به جهانی آزاد، جهانی مملو از صلح و دوستی و مهر و محبت، عزمشان را جزم کرده اند و می دانند چنین گوهری بی بها نیست و هزینه ای دارد. و اگر اخبار ایران را دنبال کرده باشید مطمئنا متوجه شده اید که شجاعانه در این عرصه استوار ایستاده اند و از هیچ تهدیدی نمی ترسند. ولی از عرصه جهانی انتظار داریم، اگر ادعای آزادیخواهی و دمکراسی برای جهان را دارند در عمل نیز ثابت کنند. امروز، زمان امتحان دمکراسی خواهان فرارسیده تا نشان دهند، حرف و عملشان یکی است.
آقای اوباما می دانید چشمان " ندا آقا سلطان" در آن لحظات سخت جان سپردن چه چیز را از اطرافیانش می پرسید؟
او با چشمان جستجوگرش به دنبال ضاربش می گشت تا از او بپرسد: به کدامین گناه من را چنین غرق در خون کردی؟ مگر من چه جرمی مرتکب شدم که مجازاتش مرگی به این دلخراشی است؟
آقای اوباما، ما معترضیم به این که برای چه به آرای ما خیانت شده و با آن که تمام شواهد برای تقلبی بزرگ موجود است کسی به شکایت ما رسیدگی نمی کند و پرونده رسیدگی به شکایات انتخاباتی بر عهده کسانی قرار گرفته که خودشان متهم به تقلب در انتخابات هستند؟!!!!!!!!!!!!!!
فضای بی اعتمادی و عدم امنیت به قدری وسیع شده که دیگر کسی قادر به اعتماد سازی نیست. و هرگز فضای جامعه به قبل از 23 خرداد بر نمی گردد. زیرا در روز 22 خرداد در حدود 42 تا 45 میلیون ایرانی رای به صندوق انداختند. رای های سبزی که قرار بود به ایران و ایرانی نشاطی به رنگ سبز بدهد. اما چه شد؟ خونین گشت و به رای های سیاه مبدل شد.
پیروزی آقای احمدی نژاد با 24 میلیون رای همان قدر بعید است که بگوییم هیتلر نژادپرست نبوده و هولوکاست دروغ است.
اما فرض محال که محال نیست. فرض می گیریم که از این 45 میلیون شرکت کننده، 24 میلیون رای دهندگان نامرئی آقای احمدی نژاد بودند و مانند همان هاله نور به یک باره ظاهر شده و رای دادند و بعد از تمام شدن باتری هاله نور، رای دهندگان به یک باره ناپدید گشتند.
بر اساس همین اطلاعات 21 میلیون نفر به آقای احمدی نژاد رای نداده و اینک معترضند. در نتیجه، جامعه بین المللی همان طور که با آقای جلیلی که نماینده رییس جمهور آن 24 میلیون رای دهنده نامریی است گفتگو کرده باید با نماینده این 21 میلیون رای دهنده مریی و حاضر در صحنه نیز گفتگو کند تا حقی از کسی ضایع نشود. زیرا آقای احمدی نژاد رییس جمهور متخب ما نیست و رهبر فعلی هم با حمایت خود از احمدی نژاد و چشم پوشی از جنایات اخیری که توسط حامیان احمدی نژاد ، نیروی انتظامی، سپاه و بسیج و قوه قضاییه صورت گرفته است، ثابت کرده که عملا برای سرکوبی معترضین شمشیر را از رو بسته و قرار نیست بی طرف عمل کند.
جامعه بین المللی برای این که جانب حق و انصاف را بگیرد باید نماینده منتخبی از معترضین را در اجلاس بعدی بپذیرد تا به بشریت ثابت کند اگر در حمایت از حقوق انسان سخنی می گوید به آن عمل کرده و پایبند است.
انرژی هسته ای حق ملت ایران است، البته نه با نظارت حاکمین فعلی ایران که به هیچ قانونی پایبند نیستند.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست، همان طور که داشتن رهبران و مسئولین دلسوز، مردمی، مدبر و کار آمد حق مسلم ماست.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. همان طور که آزادی بیان و قلم و آزادی اندیشه و مطبوعات حق مسلم ماست.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. همان طور که داشتن حکومتی آری از هر گونه تبعیض و آپارتاید حق مسلم ماست. حکومتی که در آن اقوام و اقلیت ها آزاد باشند. حکومتی که در آن تبعیض جنسی، نژادی و قومیتی وجود نداشته باشد.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست. همان طور که داشتن بهداشت و درمان و آموزش و تحصیل به دور از هر گونه تبعیض حق ماست. داشتن فضاهای آموزشی و تحصیلی و داشتن مراکز علمی مطابق با استانداردهای جهانی حق ماست.
ایران سرزمینی ثروتمند و غنی است. دارای ذخایر زیر زمینی، نفت، گاز، معادن ، دامداری و کشاورزی و ... است که عدم مدیریت درست باعث نابودی این ثروت های ملی شده است. حاکمیتی که توانایی استفاده درست از این همه ثروت را ندارد و قادر نیست از ذخایری که داشتن هر کدام آن به تنهایی کشوری را غنی و بی نیاز می کند، به طور صحیح بهره برداری کند، شایستگی داشتن انرژی هسته ای را ندارد.
انرژی هسته ای حق ماست. اما در اولویت نیازهای ضروری ملت ما قرار ندارد. و صرف این همه هزینه برای انرژی هسته ای کار انسان های بی خرد، اما دیکتاتور است. چون دیکتاتور کارهایش از روی خرد و عقل نیست بلکه از غریزه خودکامکی و قدرت طلبی خویش فرمان می گیرد.
داشتن انرژی هسته ای حقی است که باید برای ملت ایران حفظ شود. اما نباید چنین انرژی به حاکمین فعلی و غیر مردمی ایران داده شود. و اگر جامعه بین المللی اساس ارتباطش با کشورها با در نظر گرفتن مردمش است نباید بدون نماینده ای از جانب معترضین با نماینده آقای احمدی نژاد گفت و گو کنند.
آقای اوباما شما در اولین سفرتان به آفریقا، مردمی بودن رهبران کشورها را مبنا قرار دادید این کار ستودنی است. بگذارید چنین حرکت ارزشمندتان یک حرکت زیبا از یک مرد بزرگ آزادیخواه محسوب شود، نه یک حرکت تبلیغاتی تاریخ مصرف دار.
این نامه در خواستی از جانب یک ایرانی که قطره ای است از امواج دریای خروشان جماعت معترض و آزادی خواه ایرانی به همه سران کشورهای تاثیرگذار. اگر می خواهید دیکتاتور ستیزی تان، آزادیخوای تان، دمکراتیک بودنتان، دفاع از حقوق بشرتان، مبارزه با تروریسم و تلاش برای برقراری صلح و آرامش و... را از جانب شما باور کنیم، امروز روز عمل است. اول به خودتان و فرزندانتان و مردم تان و بعد به مردم ایران ثابت کنید که حرف و عملتان یکی است. و معتقدید که انسان جایگاه والایی دارد و تصمیم شما در مورد یک کشور بر اساس تفکر اکثریت مردم است نه بر اساس معامله ای در پشت درهای بسته با رییس جمهور بر خاسته از کودتا.
در خاتمه از همه سران کشورها و رییس محترم سازمان ملل و رییس آژانس انرژی هسته ای می خواهم با نماینده ای از جانب مردم معترض ایران نیز به گفت و گو بنشیند. هر چند شاید بگوید چنیین چیزی مسبوق به سابقه نیست.
یقینا هر حرکتی از جایی آغاز می شود. همان طور که روزی سازمان ملل برای حل مشکلات کشورها تاسیس شد. برای این که کشوری مانند ایران که حکومتی دیکتاتوری دارد ، به مردم خودش و مردم کشورهای همسایه و ملل دیگر آسیب های جبران ناپذیری وارد نکند، باید قوانین بین المللی محکمی تصویب شود تا جهان به آن آرمان شهری که هدفش است برسد و در صلح و آرامش زندگی کند.


کاش می شد

کاش می شد توی یک دهکده ی سبز
همه ی دنیا رو توش، ماجا می کردیم
زندگی خوب و خوش با همدلی رو
واسه بچه ها، شبا قصه می کردیم
................................................
کاش می شد یه سفره به وسعت تموم دنیا
از صلح و صفا و عشق و وفا، ما پهن می کردیم
دیگه هیچ کس نمی دونست جنگ چیه؟ ... آتتیش کدومه؟
واسه هم نمی کشیدند، هیچ کدوم خط و نشونه
.........................................................................
کاش می شد تموم مردم جهان رو
توی این سفره ی صلح جهانی
اونارو ما سیر می کردیم
دیگه هیچ کس نمی دونست فقر چیه؟... فحشا کدومه؟
این همه جنگ و جدال واسه یه تکه نونه



خط خطی های موج 20/7/1388

۱۰ مهر، ۱۳۸۸