۰۹ مرداد، ۱۳۸۸

رشت سبز تر از همیشه در مراسم 8 مرداد

امروز مردم رشت با حضور سبزشان فضای رشت را با عطر خوش دمکراسی خواهی، معطر
کردند. هزاران نفر از هر قشر و سن و سالی در پارک شهر رشت تجمع کردند تا با آرمان های
شهدای اخیر و بازماندگانشان میثاق ببندند.
این موج گسترده از حضور مردم که هر لحظه بر امواجش افزوده می شد وحشت و اضطراب
شدیدی در دل ماموران امنیتی ایجاد کرده بود. آنان قادر به متفرق کردن مردم نبودند. با آن که
موتورسواران سعی داشتند با ایجاد رعب و وحشت مردم را پراکنده کنند فایده ای نداشت و مردم
با شعار " نترسید نترسید ما همه با هم هستیم" و هو کردن آنان همبستگی خود را اعلام می کردند
و همچنان مصمم و یک پارچه به راهپیمایی ادامه دادند.
مردم دستهای مزین شده به نوارهای سبز را به علامت پیروزی بلند کرده بودند و فریادی از سکوت
سر می دادند. موتور سوارانی که در شهر رشت معلوم الحال هستند طاقت همین اعتراض سکوت
را هم نداشتند و از موتورها پیاده شده و با باتوم و کابل به جان مردم افتادند. مردم هم با دستان
خالی از خود و دیگران دفاع می کردند.در همین لحظه وقتی لباس شخصی ها خواستند چند جوان
را دستگیر کنند زنان با پرتاب سنگ ریزه های پارک مانع این کار شدند.
این مزدوران ولایت فقیه حتی به کودکان خردسال هم رحم نکردند و گاز فلفلی به چشمان کودکان
و زنان و مردانی که در پارک بودند ریختند. کودکی دو ساله ای که از شدت درد به خود می نالید
توجه همه را جلب کرد و ماموران نیروی انتظامی سعی می کردند کودک را آرام کنند تا خشم
مردم برانگیخته نشود. با تمام این وحشیگری های ارازل و اوباش وفا دار به رهبری مردم به تجمع
مسالمت آمیز خود ادامه داده و در انتها شمع هایی را برای چهلم شهدای 30 خرداد روشن کردند و
پی در پی صلوات و تکبیر فرستادند.
البته تجمع هایی هم زمان و در ادامه در نقاط دیگر شهر رشت صورت گرفت. از جمله: در
چهاراه میکاییل، سه راه حاجی آباد، فلکه گاز، گلسار و... .
تا ساعات پایانی روز 8 مرداد، حضور اعتراضی مردم و مقابله نیروهای امنیتی در فضای شهر
کاملا محسوس و بود.

۰۵ مرداد، ۱۳۸۸

بگم؟... بگم؟ احمدی نژاد رو کی کشته؟


احمدی نژاد برای بقای خامنه ای ذبح شد


اگر به زودی شنیدید که احمدی نژاد ترور شده و یا خودکشی کرده تعجب نکنید. مزدوران و
جیره خواران سید علی خامنه ای با هدایت و کمک مجتبی خامنه ای چند سال است که در مورد
کودتای مخملی و حرکات برانداز نرم سخن می رانند. نتیجه این همه دروغ پراکنی و مزخرفات،
کودتای انتخاباتی بود که شاهدش هستیم. اگر مطبوعات حامی دولت و کودتاچیان را مرور کنید،
متوجه می شوید نزدیک به دوسال است که ترور احمدی نژاد کلید خورده است.

پس اگر شنیدید که سازمان سیا(شریعتمداری) و اسراییل(جعفری) محمود خان را ترور کردند یا
به نحوی حذفش کردند اصلا متعجب نشوید. چون رهبری فرزانه و خدا گونه ما، تشخیص دادند
که باید تخلفات ایشان و فرزندشان آقا مجتبی خامنه ای جوری سر و سامان بگیرد تا همچنان
ولی فقیه مطلقه بمانند و بر ملت ایران حکومت کنند .
از آن جایی که مشروعیت را از خدا می گیرند، پس هیچ کس حق نه گفتن ندارد. شاید به زودی
با چنین اعلامیه ای برخورد کنید:

مرگ جوان ناکام دکتر صلواتی " محمود احمدی نژاد " را به همه عاشقان
سینه چاکش به ویژه
" فاطمه رجبی" تسلیت می گوییم.

پی نوشت:
1- توهم ترور برای مقاصد دراز مدت حکومت دیکتاتوری
"ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض میشه
ما میگیم خر نمی خوایم پالون خر عوض میشه"
1- فرا فکنی باند خامنه ای برای برون رفت از ابطال انتخابات با سرو صدا در مورد عزل مشایی

2- فرافکنی
3- فرافکنی

آغازی با دلی شکسته ولی مملو از امید

ایران عزیز
خون می گرید

سال ۸۶ وقتی برای چندمین بار، سه وبلاگم را فیلتر کردند، دیگر از نوشتن در دنیای مجازی
منصرف شده بودم. چندی پیش این وبلاگ را راه انداختم. و هر تعداد از پست هایی که توانستم
از وبلاگ های فیلتر شده جمع آوری کنم در این جا گرد آوردم تا بعد از انتخابات ریاست
جمهوری که پیش بینی می کردم نتیجه آن بدون تقلب می تواند دریچه ای برای رسیدن پله پله
به شرایطی دمکراتیک باشد، آن را با حال وهوایی دیگر کلید بزنم.
اما با کمال تاسف متوجه شدم که دو دو تایم چهارتا نشد، چون انتخابات را با فرمول "دو دو تا
ده تا" شمارش کردند.

اگر خودی باشی مسلمانی

محمود خان مهرورزی فرمودند




آقای احمدی نژاد در یک حرکت از پیش تعیین شده، به سبک خویش مهرورزی
فرمودند. ایشان تمام معادلات شرعی را با این دست بوسی به هم ریخته و
بر کارنامه ی گاف های خویش، گافی جدید و از نوع خود بی نظیر اضافه کردند.
ایشان فتوا چنین کار غیر شرعی را از کجا آورده اند؟!
آیا برای رسیدن به مقاصد سیاسی، می توان مفاهیم فقهی و شرعی را زیر پا
گذاشت؟ اگر کسی دیگر غیر از ایشان چنین عملی را مرتکب می شد، آیا ما
امروز شاهد معترضین کفن پوش نبودیم؟ آیا حوزه های علمیه قم برای اعلام
اعتراض تعطیل نمی شد؟
رییس جمهور ۵۱ ساله ما دست معلم زن ۷۰ ساله ی خویش را در انظار عمومی
ماچیدند و معلم ایشان هم متقابلا شاگرد خود را در آغوش گرفته و بر سرش
بوسه زدند.آیا از امروز هر زن و مردی با همین شرایط نا محرمی در خیابان یا مجالس

عمومی و رسمی به یکدیگر مهر بورزند ، منع شرعی ندارد؟!
حد و حدود محرم و نامحرم از چه تاریخی عوض شده که مسلمانان شیعه
ایرانی از آن بی خبرند؟ درست در زمانی که بگیر و ببندهای حجاب و زیر
سوال رفتن رییس جمهور، ایشان این اقدام عجیب را انجام داده اند. تا بر
گفته های سخنگوی خود صحه بگذارند.
رهبر معنوی رییس جمهور و الهام سخنگوی دولت و همسر ایشان و تمام
بر و بچه های رجانیوز و شیعه نیوز و ... مصباح یزدیست.
چه منافع ای را در نظر دارند که چنین به جان شریعت اسلام افتاده اند؟!
آیا به هر بهانه ای می توان در دین و شریعت بدعت گذاشت و اسم آن را
اسلام ناب محمدی نهاد؟


چماق به دست های دیروز.... زنجیر به دست های امروز


این حضرات در هر موقعیتی به هواداری از دین به خیابان ها می ریزند.حال
قضیه ساختگی، جعل لوگوی دانشگاه امیر کبیر باشد و یا هتک حرمت به
دختر سلیمی نمین.
استاد ۷۰ ساله
آقای نورالدین زرین کلک طی بحث در مورد فرشته بی مو
سه تار موی این دانشجو را با مزاح بیرون می کشند و فضای کلاس آکنده از
خنده و طنز می شود. چه حد شرعی برای این اتفاق می توان تعیین کرد؟
مطمئنا در این زمینه صاحب نظر تر و مدرن تر از محمود خان نمی توان یافت.
آیا تنها خانم هاجرسلیمی است که بر خلاف اعتقاداتشان در این کشور با او
برخورد شده است؟!
عکس پایین را خوب نگاه کنید.
ماموران به بهانه تذکر برای حفظ حجاب چه بر سر این دختر آورده اند.
معاون حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به دختری تجاوز کرد. چرا کسی
واحسرتا نمی گوید؟! آیا حکم تجاوز به دختر دانشجو در کرمانشاه کمتر از
درآوردن سه تار موی خانم هاجر سلیمی است؟!
سنگ ترازوی دین در تاریک خانه اشباح جا مانده است. اگر از تبار و دار و دسته ی
حسین شریعتمدار بودی، مسلمانی و باید حرمتت را نگه دارند وگرنه هیچ منزلت
انسانی هم برایت قایل نیستند.
دست هایی در کار است که به بهانه پاکسازی دانشگاه و ساماندهی حجاب
ملت را در خفقان و انزوا قرار دهند تا به استفاده از ابزار دین ملت را به قهقرا
بکشند.
بیش از یک ربع قرن در ایران حکومت اسلامی حاکم است. وجود این همه
تبعیض فساد و فقر را چگونه می توان توجیه کرد؟
آیا عدم کار آمدی حکومت اسلامی در این نابسامانی ها نقش دارد یا عدم
مدیریت و تدبیر حاکمین ایران را به این پرتگاه کشانده است؟
آیا انتخابات ریاست جمهوری و مجلس آینده می تواند چیزی را تغییر دهد؟










خبر... خبر... خبر....


در ده روز گذشته محمود خان یک کشف بزرگ دیگر هم کرده اند و آن هم
دختر شانزده ساله ای است که با کمک برادرش و خرید چند وسیله از بازار، انرژی
هسته ای درست کرده است. البته اگر جهانیان این پلوتیک احمدی نژاد را باور کنند،
شاید اوضاع کاملا تغییر کند.

پیشگویی جدید محمود خان

منصور ارضی:ديشب آقاي احمدي نژاد اومده بود مي‌گفت: حاجی!به همين امام حسين
قسم همين روزا نابود ميشه اسرائيل، همين روزا آمريكا نابود مي‌شه .......
نمی دانم چرا هواداران رییس جمهور محبوب، از خواب های ایشان نیز دست بر نمی دارند.

و تعبیرات این خواب های خوش را به عنوان وحی و معجزه برای ملت خطابه می کنند!!!
این خبر مفرح بخش در۹ اسفند توسط منصور ارضی به عزاداران داده شد. خواندنش خالی
از لطف نیست.


پی نوشت:
صبح امروز عده ای از فعالان زنان ایران در اعتراض به روند غیرقانونی بازداشت ها،
احضارها و دادگاه های یک ساله اخیر زنان مقابل داداگاه انقلاب تجمع کرده بودند که
تا این لحظه که حدود ۵۰ نفر از فعالین شرکت کننده در تجمع توسط نیروهای پلیس
بازداشت شده اند ! بیانیه خانواده ها و کلای بازداشت شدگان و فعالان جنبش زنان
بازداشت شدگان به بند دویست و نه زندان اوین منتقل شدند هر چه قدر ما را سرکوب
کنید، قوی تر و مصمم تر می شویم.
برابری حقوق زنان با مردان، حق مسلم ماست.
آزادی بیان حق مسلم ماست. و برای رسیدن به این منظور بازداشت و زندانی شدن کمترین
هزینه ای است که می پردازیم. اما شما بانیان بی عدالت نهایت ترس خود را از جنبش زنان
در آستانه ۸ مارس به جامعه ی زنان نشان دادید.
فراخوان تجمع روز جهانی زن - 8 مارس/ 17 اسفند 85 بیانیه شماره دو خانواده های بازداشت
شدگان تجمع مسالمت آمیز مقابل دادگاه انقلاب کمپين رهايي فعالان جنبش زنان از زندان

آقای خامنه ای جلوی غضنفر رو بگیر

این قطار ترمز بریده...
ولی کنسرو اعتماد به نفس بار زده




انسان های فرزانه و اندیشمند در طول زندگی گوهر بارشان، سخنان نغز و
جملات قصاری از خود به جا می گذارند. که برای آیندگان راهگشاست و
مردمش آن الفاظ را چون دُر ّی حفظ می کنند.
رییس جمهور محبوب ما نیز از این امر مستثنی نیست. با این تفاوت که
ایشان در عرض این دو سال آن چنان مردم ایران و جهان را با سخنان
نغزشان به رگبار بستند که می توان با آن ها تمام کتاب خانه های جهان
را از کتابی به نام « سوتی های رییس جمهور ۲ ریالی » پر کرد.
ادبیات کلامی ایشان، که نه بر پایه ی تعقل بلکه بر اساس احساس و
تفکرات تندشان جاری می شود، بیشتر از هر زمانی مشکل ساز شده است.
ایشان فکر کرده اند بر خورد دیپلماتیک نیز مانند اداره ی کشور است که با
وعده های تو خالی و شعار ملت را سر کار بگذاری.
ایشان یک شبه قطاری ساخته اند که نه دنده عقب دارد و نه ترمز. البته از
این معجزه ی قرن بعید نیست. بعد هم منتظر تعریف تمجید پاچه خواران
بودند که خوشبختانه جز عمو الهام کسی از این پروژه استقبال نکرد.
ایشان متوجه نیستند که قطار بی ترمز معنی اقتدار نمی دهد.
ما وقتی می شنویم قطاری کنترل خود را از دست داده منتظر هر اتفاقی
هستیم. لوکوموتیو ران دیگر با برنامه ی قبلی و آموزه هایش کار نمی کند.
بلکه عکس العملش الله بختگی و هر چه پیش آید خو ش آید است.
اداره ی یک مملکت چنین عملکردی را بر نمی تابد.
مانند زمان جنگ، از طرفی با شعار جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از عالم ملت را
به تباهی کشیدند و ار آن طرف بعد از هشت سال قطعنامه را پذیرفتند و خود
را پیروز جنگ نامیدند.
برای اثبات رفتار احساسی خود مرتبا در حال بستن قرار دادهای مختلف با
چین، روسیه، پاکستان، هند و ......... هستند تا با خرج کردن از جیب ملت
حرف های غیر معقولانه خود را به کرسی بنشانند.
از طرفی در حال منت کشیدن از کشورهای مختلف هستند و لاریجانی و
ولایتی مشغول رایزنی برای مذاکره با آمریکا می باشند. از این طرف مقام
رسمی کشور یعنی محمود خان، هم زمان با نشست ۵+۱ چنین مزخرفاتی
می گوید.
محمود خان به ملت ایران وعده داده که اگر در انرژی هسته ای پیشرفت
کنیم در صدها رشته دیگر نیز ترقی می کنیم. در حالی که کره ی شمالی
و پاکستان انرژی هسته ای را تا رسیدن به بمب اتمی دارند ولی از مدار
عقب ماندگی خارج نشدند.
متاسفانه تاکنون اظهار نظرهای تند ایشان هزینه های زیادی برای کشور
داشته است و اگر همین گونه پیش بروند خسارات جبران ناپذیری بر ملت
وارد خواهد شد.


کیهان... پینوکیوی مطبوعات


آقای شریعتمدار سال هاست که با شیوه ی نگارشی خاص شما در روزنامه ی کیهان
آشنا هستم. نه از منظر این که جریده ی مورد علاقه ی من است، بلکه با خواندن
روزنامه ی شما از استراتژی و جبهه گیری های نظام می توان چکیده ای به دست آورد.
شما در نامه ای خطاب به فاطمه رجبی به استفاده نکردن از رانت همسرش اشاره کردید.
شما در نوشته های آزاد و افسار گسیخته خود از چه رانتی بهره می برید؟
چرا تمام قوانین قهری در مورد تفکرات نوشتاری شما خلع سلاح شده است؟
شما در چه سمت اجرایی و قانون گذاری و قضایی قرار دارید؟
است نسبت دادن اعتراض بر این قوانین به خارج از این مرز و بوم چه معنا یی دارد؟!
تازه اگر بیرون از این خاک کسی به این مسایل پرداخته باشد نشان از درایتش دارد.
چرا که در حکومت اسلامی که دایه ی مدافعه ی حقوق زنان است کسی به این امر مهم
توجه نکرده و علما و فقها به جای تحقیق و پژوهش و به روز کردن مسایل فقهی و حقوقی
در چالش های سیاسی بی نتیجه غرق شده اند.
آقای شریعتمدار آب را بیش از این گل نکنید، زیرا قرار نیست همیشه شما از آب گل آلود
ماهی بگیرید. نسبت دادن جنبش زنان به کمونیست و یا هر اندیشه ای چاره ی کار نیست.
ما زنان تا کنون با هزینه ی شخصی به نشر این جنبش کمک کردیم. چاپ و انتشار جزوات
و تشکیل جلسات آموزشی و روشنگری زنان و پذیرایی از زنان شرکت کننده در این جلسات
با هزینه ی شخصی خودمان صورت می گیرد. و هیچ ربطی به هلند و آمریکا و اسراییل ندارد.
چنین جنبشی با سخنان مزخرف شما و هم پیاله هایتان با واژه هایی چون« دختران قدیمی و
پسران عتیقه » از حرکت نمی ایستد.
فکر می کنم شما تاریخ تولد اعضای شورای نگهبان، مجلس خبرگان ، مصلحت نظام و
خیلی از مسئولین رده بالای نظلم را بدانید پس وارد این مقولات نشوید.
این حرف های بچه گانه و بی اساس را دور بریزید. ملت خیلی فهیم تر و آگاه تر از آن هستند
که به این سخنان فریب بخورند. یادتان باشد عاقبت کسانی که ولی نعمت خود، یعنی
ملت را فراموش می کنند با اسفل السافلین است.
آقای شریعتمدار یکی از زنان روستایی که پذیرایی زنان حاضر در جلسه ی آموزشی را
داشت کلی به این مطلب نوشته شده ی شما خندید و گفت: نمی دانستم که آمریکا
و هلند نیز با همراه من به عنوان کارگر روز مزد بر روی زمین کشاورزی کار کرده اند!!!!
این خانم لحظاتی خندید و از نحوه ی جمع کردن پس اندازش و خرج آن در این راه صحبت
کرد و با آن که وضع مالی چندان خوبی نداشت مصمم بود هر آن چیزی که دارد برای احیای
حقوق مدنی زنان صرف کند تا دخترانش مانند او در حسرت عدالت نباشند.
در خاتمه بابت دو چیز ممنونم. اول این که در این برهوت خنده با روزنامه ی معروف به
« پینوکیوی مطبوعات » لحظاتی هر چند کوتاه خنده ای بر لبانمان نشاندید.
دوم این که باعث شدید بیشترین تبلیغات برای نشر این جنبش صورت بگیرد و زنان ما مصصم تر
از گذشته در این مسیر گام بردارند.



احمدی نژاد کاتالیزور براندازی



او نه می بیند و نه می شنود. زیرا پرورش یافته مکتبیست که بشر را کور و
کر می خواهد.
مکتبی که تمام مباحث عقلی٬ فلسفی و منطقی را رد می کند.
مکتب "مصباحیسم" با خط مشی برقراری حکومت " آخوند سالاری دینی "
نیازی به استدلال و چون و چرا کردن ندارد.
احمدی نژاد شاگرد گوش به فرمان مصباح بوده و تابع بی بدیل ولایت مطلقه
نیز هست.
او در مدت این دو سال هر چه کرد و گفت٬ طبق نظر این دو حریف حریص
قدرت بود. اگر مصباح و خامنه ای را خوب بشناسید٬ تناقض گویی های
احمدی نژاد برایتان معنا می یابد.
این دو همچون داستان نیمه تمامی هستند که در موضوع اصلی مشترکند
ولی هر یک پایانی متفاوت برایش نوشته است.
خامنه ای در گذشته با کمک رفسنجانی و اینک با ابزاری جوان تر به نام
مجتبی خامنه ای تشکیلاتی دارد و از آن طرف مصباح و شاگردانش در جای
جای ارکان قدرت نفوذ کرده اند و گویی ولایت فقیه به یک دو قلوی به هم
چسبیده تبدیل شده است.
در آغاز روی کار آمدن احمدی نژاد هر دو با هم بودند و در یک همداستانی و
هم سرایی شورای نگهبان٬ مجلس خبرگان٬ مجلس هفتم و دولت نهم
همگرایی با رهبری البته از نوع دو قلو بود.
اما بعد از دو سال فضای هم سان این دو رهبر دچار نوسان شده است.
فرشیدی وزیر آموزش و پرورش که مطیع اوامر مصباح بوده و همچنین دارای
تفکرات سنت گرا و حجتیه است برکنار شده است.
این موضوع در حالی صورت گرفت که رییس جمهور چند ماه پیش در شرایط
استیضاح از او با تمام انرژی دفاع کرد و با استفاده از لابی مجلس برایش رای
اعتماد گرفت.
برنامه این بود که معلمان در دفتر پژوهشی رهبر ثانی - مصباح - آموزش
ببینند و در سطحی کلان مصباحیسم با بودجه دولت گسترش یابد و
در مدارس معلمین مصباح پرستی را ترویج کنند.
ولی روز افتتاح نامه ای رسید و این پروژه را کنسل کرد.و این نقطه آغاز
اختلاف مصباح و پیروانش با احمدی نژاد شد.
و همچنین به دنبال آن جا به جایی ذوالقدر را داریم که یکی دیگر از غلامان
حلقه به گوش مصباح است.و با این کار درگیری شدت گرفت. و حامیان مصباح
شروع به انتقاد از رییس جمهور و عملکرد دولت کردند.
کار تا حدی بیخ پیدا کرده که صدا و سیما نیز دست به کار شده البته به نفع
خامنه ای.
چندی پیش در شبکه چهار تلویزیون میز گردی با حضور استادان زیبا کلام و
کواکبیان و آخوندها خسرو پناه و قرویان پخش شد.
اگر این دو دسته را بشناسید می دانید طرف صحبت چه کسانی هستند.
با آن که برنامه زنده نبود خیلی از صحبت های کواکبیان و زیبا کلام سانسور
نشد. و در واقع هشداری بود برای مصباح و هم فکرانش.
مدتی در رسانه ها حضور رفسنجانی پر رنگ شده و این نشان از آن دارد که
خامنه ای طبق روال گذشته به یک موازی سازی نیاز دارد. و باید افراد را
رودرروی هم قرار دهد.
حال سوال من این است که:
انتخابات آینده چه سودی و چه ضرری برای نظام داد؟!
آیا انتخابات آینده تهدیدی برای حاکمین است یا فرصت؟
آیا حضور ملت چیزی را در اصل حاکمیت تغییر می دهد؟
چه کسی در این روزها احساس خطر کرده و از جانب چه کسانی و در
چه راستایی؟!
به نظر شما با پذیرفتن محموله اورانیم از جانب روسیه با حرف های در
گوشی پوتین و خامنه ای در ارتباط است؟( همان جام زهری که به جای
سرکشیدن آنی٬ جرعه جرعه در حال نوشیدن هستند.)
آیا شما هم به یک رفرم دلخوشید یا نه خواستار تغییر در سطح کلان هستید؟




کودتای خزنده نرم نرمک می خزد


انسجام اسلامی پیشکش..... انزجار ایجاد نکنید


مدتی است که شبکه های تلویزیونی در شهر سنندج دچار مشکل شده و
بینندگان قادر به دیدن برنامه های تلویزیونی به صورت مطلوب نیستند.
ابتدا تصور می رفت که اشکال از گیرنده های استانی است. اما بعد از کند و کاو
مشخص شد که سپاه پاسدارن در سنندج برای اختلال در پخش برنامه های
ماهواره ای، بدون هماهنگی با دیگر نهادهای ذیربط سیستم پارازیتی را نصب
کرده و این پارازیت ها باعث شده تصاویر تلویزیونی داخلی هم دچار مشکل
شود. این عمل خودسرانه بدون هماهنگی انجام شده است.
در سراسر دنیا از سیستم پارازیت در شرایط خاص و بحرانی به صورت مقطعی
استفاده می کنند. زیرا به کار گیری از چنین سیستمی به طور مداوم بر روی
انسان و به ویژه جنین اثر نامطلوبی دارد.
فعلا برد این سیستم پارازیت زیاد نیست به طوری که شهرک ها و روستاهای
اطراف شهر سنندج را در بر نمی گیرد.
دو سال پیش سپاه پاسداران بیشترین تبلیغ را برای ریاست جمهوری
احمدی نژاد کرد.و با آن اوضاع درهم و اعتراض آمیز انتخاباتی سبب به قدرت
رسیدن محمود خان شد. در واقع ما با یک کودتاه ی نیمه خزنده روبرو شدیم.
خیلی از وزرا، استانداران و فرمانداران از نیروی سپاه انتخاب شدند.
اینک پس از گذشت ۲ سال تعداد حامیان احمدی نژاد در سپاه نیز کاهش
یافته و آنان نیز شاکیند.
چگونه است که سپاه پاسداران که حامیان اصلی احمدی نژاد بودند اینک
بدون هماهنگی سایر نهادهای مربوطه چنین اقدامی را در این شهر انجام
می دهند؟
آیا چنین عملی اصلا جزو وظایف سپاه پاسداران است؟
چرا و به چه مجوزی چارت کاری سپاه، به داخل شهر آمده است؟
آیا آن کودتای نظامی نیمه خزنده ـ در آغاز کار احمدی نژاد ـ به یک کودتاه خزنده
مبدل شده است؟
آیا این یک اقدام آزمایشی بوده و قرار است در سایر شهرها نیز صورت گیرد؟

ملت ایران قرار است از چه اخبار مهمی بی اطلاع باشند که این دولت نظامیان
چنین به جان امواج ماهواره ای افتاده اند و سلامتی مردم را نیز در نظر نمی گیرند؟!
مردم عزیز کمی به اوضاع و اخبار اطرافتان دقیق شوید مطمئنا شرایط بحرانی
را درک خواهید کرد.
ما نسبت به آیندگان مسئولیم. بی تفاوتی ما باعث خواهد شد ما نیز چون
گذشتگان وارثان خوبی نباشیم. امروز اداره ی کشور ما به دست افرادی افتاده
که ملیت و انسانیت تنها چیزیست که به آن نمی اندیشند و برای رسیدن به
اهداف خود به هیچ قاموسی پایبند نیستند و کاملا مصلحتی مملکت را اداره
می کنند.

پی نوشت:
در روز ۱۳ فروردین ۱۳۸۶ پنج تن از فعالان جنبش زنان دستگیر شدند. که تا امروز ۱۷ فروردین
سه تن از آنان آزاد شده اند. پیگیری برای آزادی بقیه ادامه دارد.


جشن هسته ای.... حرکتی فاشیستی


لطفاً دانش آموزان این مسئله ی هسته ای را حل کنند.


صورت مسئله:

کشاورز نمونه ی سال، « مشتی رژیم » پس از ۲۸ سال زحمت و تلاش و
عرق ریختن توانست، زمینی همگون و یک دست برای حکومت یکپارچه
به وجود آورد. برای رسیدن به این مرحله از ابزار مختلفی بهره برد که عبارتند
از:رد صلاحیت ها در انتخابات، مفقود شدن صندوق ها، استفاده از
سناسنامه های مردگان در رای گیری، سرکوبی مخالفان، مجلس هم خط
و هم فکر، قوه ی قضایه هم راستا، مجلس خبرگان و شورای نگهبان هم
نفس و رئیس جمهور مطیع و عتیقه سود جست.
تا در این دو سال اخیر به این زمین حاصلخیز دست یابد. اینک در چهار مرحله از
این زمین، محصولی به نام خبر خوش هسته ای برداشت کرده است.در صورتی
که در هر چهار مرحله بیش از یک خبر خوش هسته ای به شکل های مختلف
بیان نشده، شما بگویید برای کدام خبر خوش هسته ای روز ۲۰ فروردین ۸۶
جشن هسته ای گرفته شد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اینک بگردید و پیدا کنید محصول پرتقال فروش را ؟؟


حمایت جاهلانه از رییس جمهور

بعد از رجایی و مصدق
نوبتی هم باشه... نوبت انیشتنه




سه روز پس از اعلام دستيابي ايران به فرايند توليد صنعتي سوخت هسته اي
توسط محمود احمدي نژاد ، روزنامه جام جم كه توسط صداو سيماي جمهوري
اسلامي ايران منتشر مي شود در اقدامي شگفت انگيز ، تصويري مونتاژ شده
از انيشتين، دانشمند معروف فيزيك هسته اي ،را در ميانه يك مقاله علمي
منتشر كرد كه در آن،به تلاش هاي رييس جمهور ايران در دفاع از حقوق
هسته ای ايران ، توهين شده است .
به گزارش عصرايران، اين مقاله درصفحه 15 ضميمه "سيب" روزنامه جام جم
منتشر شده است.
در تصوير به كار رفته در شماره امروز جام جم ، آلبرت انيشتين در حال نوشتن
مطلبي بر روي تخته سياه است كه در نگاه نخست به نظر مي رسد متني
انگليسي بر روي آن نوشته شده است ولي متن واقعي كه با حروف انگليسي
ولي با جمله بندي فارسي بر روي تخته ديده مي شود،
چنين است: عجب غلطي كردم اين اتم و اينا رو راه انداختم!!بابا محمودجون
بي خيال شو جون من!
با توجه به اينكه در نظر اول اين مطلب به چشم نمي آيد ، احياناً مسؤول صفحه
با جست وجوي اينترنتي و يافتن اين عكس از انيشتين، آن را بدون دقت كافي
در جزئيات، به كار برده است .
با اين حال به نظر مي رسد اين مسأله مي تواند براي جام جم ، تبعاتي را به
دنبال داشته باشد به ويژه آن كه پرونده هسته اي ايران در مرحله بسيار
حساسي قرار دارد و هر اقدامي كه به نحوي القاء كننده بروز اختلاف در ميان
مسوولان بخش هاي مختلف حكومتي است ، مي تواند مورد سؤال و ابهام قرار
گيرد. همچنين ، اين مسأله نشان مي دهد كه در پرتيراژترين روزنامه ايران البته
به ادعای خود جام جم تا چه اندازه دقت و نظارت وجود دارد!
البته می توان از منظر دیگری هم به این عکس توجه کرد. این که آلبرت
انیشتن محاسباتی را انجام داده که بر اساس آن ۵۰ سال بعد خود را پیش بینی
کرده و در این عکس نتایج حاصل تحقیقات خود را بر روی تابلو به زبان فینگیلیش
نوشته است.
شما چه فکر می کنید؟!


چه حقی.... چه کشکی

قربون برم خدارو..... یک بوم و چند هوا رو





نمی دونم چرا از در و دیوار این کشور صدای وای مظلوما شنیده
میشه؟ همش میگن خفقانه ... هی حق ... حق ... می کنند.
مگه سخنان قصار آقای رییس جمهور رو نشنیدین که فرمودند:
« افتخار این دولت این است که بارزترین فضای سیاسی را در
طول تاریخ کشور ایجاد کرده؟ » و « با آزادی در این مملکت راه می روند
و باز می گویند آزادی نیست و خفقان است. »
حالا با این اوصاف نمی دونم منظور خبرگزاری آفتاب کدوم کشوره.
یه نصیحت دوستانه هم به مدیر ارجمند ایرانیوز دارم. آقای عزیز مگه
رییس جمهورنگفتند از این که آزادانه راه میری شکر کن ؟!
-------------------------------

چرا فیلم مونتاژ می کنی؟ بعد اعتراض می کنی چرا فیلترینگ شدی؟
این برگ از روزنامه، گواهی روشن از تاریخ این چند دهه است.
مرور تاریخ خیلی پند آموزه. خصوصا اگه هنوز نیست و نابود نشده باشه.
خدایش بیامرزد. خیلی دلم می خواست، الآن بود و نظرش رو در مورد این
اعتراض می گفت.
-------------------------------------
بعد از خبر "دوحه" که ایران را علنا عربی نامیدند. حالا در ظرف ها ی
حجاج نیز "
خلیج عربی " حک شده. خوب برای رضایت برادران عرب
زبان، نباید از هیچ کاری فرو گذار کرد.
به قول رییس جمهور قطعنامه علیه ایران کاغذ پاره ای بیش نیست.
تازه سخنگوی دولت هم خبر داده که اعضای این شورا به شدت
از صدور آن پشیمان هستند.
پس بدون هیچ بدبینی متن این
قطعنامه رو برای یکبار هم که شده
بخونید...... یک نظر حلاله.
آقای ابراهیم یزدی نیز در مورد قطعنامه حرفایی داره. ایشون معتقدند که دولتمردان
ما تو محاسبات
خطا رفتند....... الله و اعلم.
شما فکر می کنید در این بازار آشفته جای ما مردم کجاست؟
حالا حق دارم بگم:
بابا چه حقی؟.......... آقا چه کشکی؟.......

۰۴ مرداد، ۱۳۸۸

حقوق بشر




چه مزه ای داره؟ ..... تا حال خوردی؟




آزاده خانوم طبق معمول برای خرید روزانه ، به سمت بازارچه رفت. اما هر

کاری که می کرد نمی تونست حرفای دیروز رو فراموش کنه.
روز قبل همین طور که با خانومای همسایه داشت سبزی پاک می کرد،

چشمش به تیتر درشت روزنامه خورد. « انرژی هسته ای حق مسلم ماست »
روزنامه ی گل گرفته رو برداشت و شروع کرد به خوندن. از تمام مطالب اون
فقط این رو فهمید که موضوع هسته ای مثل ملی شدن نفته.
خب درسته که کارکرد انرژی هسته ای رو نمی دونه. اما این رو خوب می دونه
که نفت برای مردم این مملکت چه قدر حیاتی.
یه دفعه سمانه خانوم روزنامه رو از دستش کشید، پرت کرد تو سطل زباله. گفت:
این مزخرفات رو نخون .بیا برات بگم که پسر کوچیکم چه جوک هایی رو از همین
"انرژی هسته ای، دویست تومن بسته ای » بلده.
یه دفعه همه زدن زیر خنده و سمانه ام شروع کرد به رگبار جوک.
نسیم دختر بزرگ طاهره خانوم داشت می رفت دانشگاه. گفت آره الآن بخندید.
وقتی تحریم شدیم تازه می فهمید که حق و حقوق واقعی چیه و شما کجای کارید.
اکرم خانوم که تا اون موقع صداش در نیومده بود گفت: نسیم جون ما رو چه به
سیاست ؟ اونایی که اون بالان بهتر می دونند ، باید چی کار کرد.
نسیم با عصبانیت گفت: کی این رو می گه ؟!
یعنی توی این مملکت همه ی حقه ملت ادا شده مونده این یکی. من به عنوان
یک دانشجو حق ابرازعقیده ندارم ؟ شما به عنوان یک زن به همه ی حقوقه تون
رسیدین؟ آزادی بیان و قلم حق ما نیست؟
این که بخواهیم قانون اساسی ما زنا رو یک انسان کامل ، نه نصف یک مرد در نظر
بگیره حق ما نیست؟
حیف ، که وقت ندارم. وگرنه بهتون می گفتم حق چیه و انرژی هسته ای تو
کدوم اولویتش قرار داره.
این حرف ها اون قدر آزاده رو به خودش مشغول کرد که نفهمید چه جوری به
سر خیابون رسید .صدای نساء دختر فقیر ی که کنار در بانک نشسته بود
اون رو از دیروز به امروز آورد.
بچه ی بیچاره ده سال بیشتر نداشت. توی این سرمای شب چله ای چشمش
به دست مردم بود. آزاده دلش سوخت و دست کرد تو کیفش یه اسکناس دویستی
در آورد و گذاشت کفه دست دخترک.
همین موقع خانم و آقایی نسبتا محترم که خودشون رو تحصیلکرده و اهل فن
می دونستن به آزاده گفتند: همین امثال شمان که باعث می شین از در و دیوار
شهر گدا بریزه. به قول یه فیلسوف چینی که می گه باید به اینا ماهیگیری یاد بدی
نه که با دادن ماهی اینا رو به تنبلی عادت بدی.
همین لحظه یه خانوم چادری با یه سلام علیکم کش دار به جمع اونا پیوست.
و گفت : خواهرم می دونی اینا چه زندگی دارن . وضع مالیشون از من تو هم بهتره.
به جای این که به این افراد از خدا بی خبرپول بدی بنداز تو صندوق صدقات.
تازه ثواب هم داره.
تعداد افرادی که دور آزاده و نساء رو گرفته بودند هر لحظه بیشتر می شد. توی
این جمعیت یه آقای کت وشلوار ی با یه کیف قرمز مجلسی شروع می کنه
به صحبت. که اصلا جای نگرانی نیست و سازمان های وابسته به حقوق بشر
دارن به وضع این بچه ها رسیدگی می کنند . تازه نمایندگان وابسته به حزب فلان
دارن اِل می کنن و بل می کنن.
آزاده خانوم که از این حرف ها سر در نمی آورد رفت به کاراش برسه. دخترک
بیچاره که بیشتر شبیه یه آدم برفی گل گرفته بود هاج و واج داشت آدما رو
تماشا می کرد.
با خودش می گفت: یعنی چه قدر از اینا گیرم می یاد؟ خدا کنه این قدری باشه که
بتونم مامان رو دکتر ببرم. اون ته ته ها یه چیزی هم بمونه تا باهاش واسه زهرا
شیر خشک بخرم.بیچار مامان " طلعت " شیرش خشک شده ، آخه اون چی
می خوره تا ازش شیر درست شه.
آدمای اطراف دخترک همین جور حرف می زدند و ژست های مذهبی ٬سیاسی و
روشنفکری می گرفتن."نساء " که از خرفای صد تا یه غاز اون ها چیزی نمی فهمید
با خودش فکر می کرد این " حقوق بشر " چیه که هی این آقاهه میگه همه " به به "
و " چه چه " میگن.حتما خیلی خوش مزه است. خدا کنه یکی به جای پول به من از
اون بده. که خیلی گشنمه.
اگه خوب بود٬برای زهرا هم می برم. وای خدا کنه برای زهرا خوب باشه.
تازه اگه مثل آرد باشه می تونم برای زهرا فرنی درست کنم.
وای کفش های این خانومه رو ببین چه قشنگه ! عجب پالتویی داره ! بیچاره مامانم
خیلی وقته برای خودش کفش نخریده. دفعه آخری که کفش خرید هنوز بابا نرفته بود
ترک.آخ......... بابا چه قدر دلم براش تنگ شده. درسته وقتی که بود وضع ما تعریفی
نداشت . ولی خب هر کسی هم از راه نرسیده نمی زد تو سرم بگه بی پدر. یا به
مامان وصله ی ناجور بزنه.
بابای بیچاره ... به قول مامان رفته بود اون کوفتی رو ترک کنه ، درعوض جنازه ش
رو به ما تحویل دادن گفتن " ایدز " داشته.
حالا نمی دونم این ایدز چه جونوری؟ نکنه از باغ وحش فرار کرده؟ ولی اون وقتی
که من و مامان رفتیم مشهد تا برای سلامتی بابا دعا کنیم. اون جا نبود.
وای نکنه مامان رو گاز گرفته . وای خدا٬ اگر مامان بمیره ٬ منو زهرا چی کار کنیم ؟
وای من چه قدر خنگم.....
یا بابا ها می میرند یا مامانا. تا حال هر کسی رو که دیدم این جوری بود.
آخ شکمم داره قارو قور می کنه . اینا چه قدر حرف می زنن.
همین جور به تعداد افراد اضافه می شد. بعضی ها فکر می کردند دارن وسایل
کوپنی میدن .بعد ازاین که می فهمیدن بحث چیه تازه جزه صاحب نظران
می شدند و افاده ی فضل می کردند.
ماموری که از اون جا می گذشت وقتی فهمید علت تجمع چیزه مهمی نیست مردم
رو متفرق کرد.هر کسی رفت سراغ کار خودش انگار نه انگار همین چند لحضه پیش
بود که از حمایت کودکان و زنان بی پناه حرف می زدند.
دخترک گیج شده بود . تمام نقشه هاش نقش برآب شد. جز همون دویستی آزاده
خانوم پولی نداشت.
یه دفعه دست مهربون آزاده٬ دخترک رو به خودش آورد.
بیا عزیزم توی این سبد کمی غذا و لباسه. بعد از ظهر باهات میام خونه ات .
ببینم چرا مادرت تو رو می فرسته گدایی؟
بی بی جون دست شما درد نکنه.
اما با مامانم دعوا نکنیا. مامانم مریضه.
نه دخترم چرا دعوا؟
با خانومای محله می بریمش دکتر.
نساء یه هورای بلند کشید و گفت بی بی جون دوستت دارم.
راستی بی بی تا حال حقوق بشر خوردی؟
بی بی خندید و گفت : این دیگه چه سوالیه ؟
می خوام ببینم زهرا می تونه بخوره ؟
نگران زهرا نباش . یه کاری براش می کنم.عزیزم اون حقوق بشری که من خوردم
زیاد خوش مزه نبود. تو همین نون وپنیر رو بخور.
می دونی چیه بی بی من امروز فهمیدم نون و پنیر از حقوق بشر قلابی که تو خوردی
خوش مزه تره...... مگه نه ....؟
آره عزیزم.خوب فهمیدی.دیگه بایدبرم خونه.بچه هام میان.اونام حقوق بشر می خوان.
آزاده تو راه خونه به یاد حرف های نسیم دختر طاهره خانوم افتاد.او راست می گفت:
که سرمایه های ملی این کشور متعلق به همه ی ایرانیاست. فرق نمی کنه کجای
این کره ی خاکی باشند.
پس باید همه ی ما برای ایران عزیز تصمیم بگیریم. و از خودش می پرسید:
آیا داشتن
زندگی بهتر حق مسلم ما نیست؟
آیا حق مسلم زنان ما نیست که خواستار حقوقی در شان یک انسان باشند ؟
آیا این حق ما نیست که به
قانونی که زنان را نصف مردان می داند اعتراض کنیم؟
آیا حق ما نیست که طالب صلح باشیم ؟
آیا خواستن زندگی بدون تشویش و در امنیت کامل حق ما نیست؟

آیا دانستن نحوه ی خرج درآمد ملی و الویت بندی اون ٬ مناسب نیاز جامعه حق ما
نیست؟
فکر می کنید آدمای مثل نساء در این شرایط زندگی چه قدر دوام می یارند تا از
این انرزی هسته ای استفاده کنند؟
به فرض این که زنده ماندند٬ چه کسی پاسخ گوی فرصت های از دست رفته ی آن
هاست ؟
در اکثر
کشور های افریقایی ٬ منابع طبیعی مانند نفت ٬ گاز ٬ جتگل ٬ فلزات ٬
زمین های حاصلخیز و هزاران موهبت الهی وجود ندارد. و کودکان در آن جا از ابتدایی
ترین نیاز بشر ٬ یعنی غذامحرومند. با این حال باز عذر مسئولین حکومتی آن ها
پذیرفتنی نیست.
اقتدار هر مملکتی در سلامت و آسایش و رضایت مردم آن است.
ایران کشوری ثروتمند با پتانسیلی در سطح کلان است.
آیا زندگی کنونی ما همان حقی است که باید از این ذخایر ملی به ما می رسید ؟

آیا .................................. آیا .............................

صورتک های بی دهن



نقاب
.
.
.
.


خط خطی های من

با عرض پوزش مجبور شدم به عللی اشعارم را از وبلاگ هایم پاک کنم.


انتخاب یا انتصاب

دور باطل





انتخابات به چه معنی است؟.... جدی پرسیدم.... نخندید.
توی فرهنگ لغت نوشته: برگزیدن چیزی یا کسی برای کاری.
حالامشکل شد دو تا. برگزیدن یعنی چه؟
یعنی جدا کردن چیزی یا کسی از میان گروهی و در واقع به معنای ترجیح دادن است.
قصد من گرفتن امتحان واژه یابی نیست. بلکه فهمیدن معنی واقعی انتخاب و انتخابات است.
از شما می پرسم: آیا وقتی رای می دهید، احساس می کنید که دارید با اختیار کامل بهترین
شخصی را که در جامعه می شناسید را بر می گزینید؟
جواب شما هر چه باشد، مطمئنا در آن ترجیح وجود ندارد. زیرا در طول این سی سال ما همواره
با ردصلاحیت های فله ای روبرو بودیم و همیشه بین بد و بدتر انتخاب کردیم. یعنی در انتخاب ما
ترجیح دادن نه بر اساس مزیت و برتری بود، بلکه بر اساس کم تر بد بودن انتخاب می کردیم.
در چنین شرایط اسفناکی انتخابات مجلس خبرگان رهبری از مسخره ترین نوع انتخاب است.
انتخابی مضحک که یه دور باطل را برای ما ترسیم می کند. دور باطلی که فقط ترسیم گر یک
دیکتاتوری است که عملا ولی فقیه مطلقه را به جای شاه در تخت دیکتاتوری می نشاند و به آن
چهره دینی می دهد.
آن چه که ما را از سایر موجودات جدا کرده است خصلت مختار بودن است. ما به سبب داشتن
اندیشه به مقام جانشینی پروردگار مفتخریم.
ما در دورانی زندگی می کنیم که ارزش و اعتبار فکر و اندیشه از هر دورانی بیش تر است.
امروز در مقامی از تعقل رسیدیم که اگر توحیدی هم بنگریم دیگر نیازی به پیامبر نداریم. چرا عقل
و اندیشه به درجه ای رسیده که قادر است پیچیده ترین مسایل را حل کند.
امروز دوران پیامبری عقل است.
پس نمی توان پذیرفت که تعدادی روحانی حوزوی خود را عاقل تر و داناتر و نایب فردی نادیدنی
بدانند و برای مردم تصمیم بگیرند. و از میان الک شده های این مصلحت اندیشان و مصادره کنندگان
دین، مردم فردی را از بین بد و بدتر برگزینند تا موقعیت و مقام و قدرت آقایان و مراجعه خدشه دار نشود.
در واقع ما انتخاب نمی کنیم، بلکه همواره شاهد انتصاب هستیم.



1385/9/10





زندانی

تصویر قلم
.
.
.




خط خطی های من
1385/7/23

ارزش هر کلیک

تا تنور داغه نان را بچسبانید


سازمان ملل حرکت جدیدی را برای کمک به کودکان فقیر جهان شروع کرده است که
بر اساس آن به ازای هر کلیک روی یک سایت معرفی شده به یک کودک گرسنه در
جهان غذا یا کتاب می رسد.
در این برنامه کاربران می توانند با مراجعه به سایت اینترنتی بر روی دکمه زرد رنگ وسط
صفحه کلیک کرده و به این ترتیب به ازای هر کلیک کمپانی های اسپانسر هزینه یک وعده
غذای رایگان را برای کمک به کودکان گرسنه تامین کنند.
سایت اینترنتی مذکور توسط سازمان ملل و بخش برنامه تامین غذا راه اندازی شده و به
تبلیغ وفعالیتدر این زمینه می پردازد.
1385/6/6

آمدم تا بمانم

سلام به اهالی دهکده جهانی



برای بیان دغدغه هایم دنیای مجازی را برگزیدم. در این مدت کمی که وبگردی
کردم تازه فهمیدم که این دنیای کوچکی که من در این فضای یک متری دارم
حقیقی ترین دنیایی است که می تواند یک انسان در عصر حاضر داشته باشد.
پس
.
.
.

سلام دنیای حقیقی 5/5/1385