۰۴ مرداد، ۱۳۸۸

حقوق بشر




چه مزه ای داره؟ ..... تا حال خوردی؟




آزاده خانوم طبق معمول برای خرید روزانه ، به سمت بازارچه رفت. اما هر

کاری که می کرد نمی تونست حرفای دیروز رو فراموش کنه.
روز قبل همین طور که با خانومای همسایه داشت سبزی پاک می کرد،

چشمش به تیتر درشت روزنامه خورد. « انرژی هسته ای حق مسلم ماست »
روزنامه ی گل گرفته رو برداشت و شروع کرد به خوندن. از تمام مطالب اون
فقط این رو فهمید که موضوع هسته ای مثل ملی شدن نفته.
خب درسته که کارکرد انرژی هسته ای رو نمی دونه. اما این رو خوب می دونه
که نفت برای مردم این مملکت چه قدر حیاتی.
یه دفعه سمانه خانوم روزنامه رو از دستش کشید، پرت کرد تو سطل زباله. گفت:
این مزخرفات رو نخون .بیا برات بگم که پسر کوچیکم چه جوک هایی رو از همین
"انرژی هسته ای، دویست تومن بسته ای » بلده.
یه دفعه همه زدن زیر خنده و سمانه ام شروع کرد به رگبار جوک.
نسیم دختر بزرگ طاهره خانوم داشت می رفت دانشگاه. گفت آره الآن بخندید.
وقتی تحریم شدیم تازه می فهمید که حق و حقوق واقعی چیه و شما کجای کارید.
اکرم خانوم که تا اون موقع صداش در نیومده بود گفت: نسیم جون ما رو چه به
سیاست ؟ اونایی که اون بالان بهتر می دونند ، باید چی کار کرد.
نسیم با عصبانیت گفت: کی این رو می گه ؟!
یعنی توی این مملکت همه ی حقه ملت ادا شده مونده این یکی. من به عنوان
یک دانشجو حق ابرازعقیده ندارم ؟ شما به عنوان یک زن به همه ی حقوقه تون
رسیدین؟ آزادی بیان و قلم حق ما نیست؟
این که بخواهیم قانون اساسی ما زنا رو یک انسان کامل ، نه نصف یک مرد در نظر
بگیره حق ما نیست؟
حیف ، که وقت ندارم. وگرنه بهتون می گفتم حق چیه و انرژی هسته ای تو
کدوم اولویتش قرار داره.
این حرف ها اون قدر آزاده رو به خودش مشغول کرد که نفهمید چه جوری به
سر خیابون رسید .صدای نساء دختر فقیر ی که کنار در بانک نشسته بود
اون رو از دیروز به امروز آورد.
بچه ی بیچاره ده سال بیشتر نداشت. توی این سرمای شب چله ای چشمش
به دست مردم بود. آزاده دلش سوخت و دست کرد تو کیفش یه اسکناس دویستی
در آورد و گذاشت کفه دست دخترک.
همین موقع خانم و آقایی نسبتا محترم که خودشون رو تحصیلکرده و اهل فن
می دونستن به آزاده گفتند: همین امثال شمان که باعث می شین از در و دیوار
شهر گدا بریزه. به قول یه فیلسوف چینی که می گه باید به اینا ماهیگیری یاد بدی
نه که با دادن ماهی اینا رو به تنبلی عادت بدی.
همین لحظه یه خانوم چادری با یه سلام علیکم کش دار به جمع اونا پیوست.
و گفت : خواهرم می دونی اینا چه زندگی دارن . وضع مالیشون از من تو هم بهتره.
به جای این که به این افراد از خدا بی خبرپول بدی بنداز تو صندوق صدقات.
تازه ثواب هم داره.
تعداد افرادی که دور آزاده و نساء رو گرفته بودند هر لحظه بیشتر می شد. توی
این جمعیت یه آقای کت وشلوار ی با یه کیف قرمز مجلسی شروع می کنه
به صحبت. که اصلا جای نگرانی نیست و سازمان های وابسته به حقوق بشر
دارن به وضع این بچه ها رسیدگی می کنند . تازه نمایندگان وابسته به حزب فلان
دارن اِل می کنن و بل می کنن.
آزاده خانوم که از این حرف ها سر در نمی آورد رفت به کاراش برسه. دخترک
بیچاره که بیشتر شبیه یه آدم برفی گل گرفته بود هاج و واج داشت آدما رو
تماشا می کرد.
با خودش می گفت: یعنی چه قدر از اینا گیرم می یاد؟ خدا کنه این قدری باشه که
بتونم مامان رو دکتر ببرم. اون ته ته ها یه چیزی هم بمونه تا باهاش واسه زهرا
شیر خشک بخرم.بیچار مامان " طلعت " شیرش خشک شده ، آخه اون چی
می خوره تا ازش شیر درست شه.
آدمای اطراف دخترک همین جور حرف می زدند و ژست های مذهبی ٬سیاسی و
روشنفکری می گرفتن."نساء " که از خرفای صد تا یه غاز اون ها چیزی نمی فهمید
با خودش فکر می کرد این " حقوق بشر " چیه که هی این آقاهه میگه همه " به به "
و " چه چه " میگن.حتما خیلی خوش مزه است. خدا کنه یکی به جای پول به من از
اون بده. که خیلی گشنمه.
اگه خوب بود٬برای زهرا هم می برم. وای خدا کنه برای زهرا خوب باشه.
تازه اگه مثل آرد باشه می تونم برای زهرا فرنی درست کنم.
وای کفش های این خانومه رو ببین چه قشنگه ! عجب پالتویی داره ! بیچاره مامانم
خیلی وقته برای خودش کفش نخریده. دفعه آخری که کفش خرید هنوز بابا نرفته بود
ترک.آخ......... بابا چه قدر دلم براش تنگ شده. درسته وقتی که بود وضع ما تعریفی
نداشت . ولی خب هر کسی هم از راه نرسیده نمی زد تو سرم بگه بی پدر. یا به
مامان وصله ی ناجور بزنه.
بابای بیچاره ... به قول مامان رفته بود اون کوفتی رو ترک کنه ، درعوض جنازه ش
رو به ما تحویل دادن گفتن " ایدز " داشته.
حالا نمی دونم این ایدز چه جونوری؟ نکنه از باغ وحش فرار کرده؟ ولی اون وقتی
که من و مامان رفتیم مشهد تا برای سلامتی بابا دعا کنیم. اون جا نبود.
وای نکنه مامان رو گاز گرفته . وای خدا٬ اگر مامان بمیره ٬ منو زهرا چی کار کنیم ؟
وای من چه قدر خنگم.....
یا بابا ها می میرند یا مامانا. تا حال هر کسی رو که دیدم این جوری بود.
آخ شکمم داره قارو قور می کنه . اینا چه قدر حرف می زنن.
همین جور به تعداد افراد اضافه می شد. بعضی ها فکر می کردند دارن وسایل
کوپنی میدن .بعد ازاین که می فهمیدن بحث چیه تازه جزه صاحب نظران
می شدند و افاده ی فضل می کردند.
ماموری که از اون جا می گذشت وقتی فهمید علت تجمع چیزه مهمی نیست مردم
رو متفرق کرد.هر کسی رفت سراغ کار خودش انگار نه انگار همین چند لحضه پیش
بود که از حمایت کودکان و زنان بی پناه حرف می زدند.
دخترک گیج شده بود . تمام نقشه هاش نقش برآب شد. جز همون دویستی آزاده
خانوم پولی نداشت.
یه دفعه دست مهربون آزاده٬ دخترک رو به خودش آورد.
بیا عزیزم توی این سبد کمی غذا و لباسه. بعد از ظهر باهات میام خونه ات .
ببینم چرا مادرت تو رو می فرسته گدایی؟
بی بی جون دست شما درد نکنه.
اما با مامانم دعوا نکنیا. مامانم مریضه.
نه دخترم چرا دعوا؟
با خانومای محله می بریمش دکتر.
نساء یه هورای بلند کشید و گفت بی بی جون دوستت دارم.
راستی بی بی تا حال حقوق بشر خوردی؟
بی بی خندید و گفت : این دیگه چه سوالیه ؟
می خوام ببینم زهرا می تونه بخوره ؟
نگران زهرا نباش . یه کاری براش می کنم.عزیزم اون حقوق بشری که من خوردم
زیاد خوش مزه نبود. تو همین نون وپنیر رو بخور.
می دونی چیه بی بی من امروز فهمیدم نون و پنیر از حقوق بشر قلابی که تو خوردی
خوش مزه تره...... مگه نه ....؟
آره عزیزم.خوب فهمیدی.دیگه بایدبرم خونه.بچه هام میان.اونام حقوق بشر می خوان.
آزاده تو راه خونه به یاد حرف های نسیم دختر طاهره خانوم افتاد.او راست می گفت:
که سرمایه های ملی این کشور متعلق به همه ی ایرانیاست. فرق نمی کنه کجای
این کره ی خاکی باشند.
پس باید همه ی ما برای ایران عزیز تصمیم بگیریم. و از خودش می پرسید:
آیا داشتن
زندگی بهتر حق مسلم ما نیست؟
آیا حق مسلم زنان ما نیست که خواستار حقوقی در شان یک انسان باشند ؟
آیا این حق ما نیست که به
قانونی که زنان را نصف مردان می داند اعتراض کنیم؟
آیا حق ما نیست که طالب صلح باشیم ؟
آیا خواستن زندگی بدون تشویش و در امنیت کامل حق ما نیست؟

آیا دانستن نحوه ی خرج درآمد ملی و الویت بندی اون ٬ مناسب نیاز جامعه حق ما
نیست؟
فکر می کنید آدمای مثل نساء در این شرایط زندگی چه قدر دوام می یارند تا از
این انرزی هسته ای استفاده کنند؟
به فرض این که زنده ماندند٬ چه کسی پاسخ گوی فرصت های از دست رفته ی آن
هاست ؟
در اکثر
کشور های افریقایی ٬ منابع طبیعی مانند نفت ٬ گاز ٬ جتگل ٬ فلزات ٬
زمین های حاصلخیز و هزاران موهبت الهی وجود ندارد. و کودکان در آن جا از ابتدایی
ترین نیاز بشر ٬ یعنی غذامحرومند. با این حال باز عذر مسئولین حکومتی آن ها
پذیرفتنی نیست.
اقتدار هر مملکتی در سلامت و آسایش و رضایت مردم آن است.
ایران کشوری ثروتمند با پتانسیلی در سطح کلان است.
آیا زندگی کنونی ما همان حقی است که باید از این ذخایر ملی به ما می رسید ؟

آیا .................................. آیا .............................